تبليغاتX
html> زرتشت
زرتشت
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
تبارنامه کلی هخامنشیان
  • تبارنامه کلی هخامنشیان

 
 
  هخامنش
شاه انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چا ایش پیش
شاه انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آریارامن
فرماندار پارس
 
کوروش یکم
شاه انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آرشام
فرماندار پارس
 
کمبوجیه اول
فرماندار انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ویشتاسپ
شاهزاده
 
کوروش دوم
شاه ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبارنامه کلی هخامنشیان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
داریوش یکم
شاه ایران
 
کمبوجیه دوم
شاه ایران
 
بردیای دروغین
(گئومات مغ که خود را بردیا معرفی کرد)
 
آرتیستون
شاهزاده
 
آتوسا
شاهزاده
 
 
 
 

باز هم این روز روبه همه شاد باش می گم

لینک نوشته

معنای یتا اهو

 

 

 

لینک نوشته

اطلاعيه گروه ياوران زيارتگاه‌ها
 
اطلاعيه گروه ياوران زيارتگاه‌ها

 

 

به‌خشنودي اهورامزدا

 

همكيشان ارجمند
با توجه به قطعنامه‌ي گروه «ياوران زيارتگاه‌ها» و پس از رايزني و هم انديشي با متولي پيرسبز(انجمن شريف‌آباد يزد) براي بازسازي و ساماندهي پيرسبز و ايجاد مكان‌هاي رفاهي، بهداشتي و ايجاد راه دوم، براي بازديدكنندگان،‌ بنا بر اين شد تا بر پايه‌ي اولويت‌بندي، نخست به محصوركردن زيارتگاه پيرسبز، برپايه‌ي سند مالكيت با همياري و دهش همكيشان اقدام گردد.
در اين راستا، دهشمندان و نيك‌انديشان مي‌توانند دهش خود را به‌«حساب شماره‌ 1323 - بانك ملي مركزي اردكان– به‌نام پيرسبز» واريز نموده و فيش آن را براي آگاهي «گروه ياوران زيارتگاه‌ها» به نشاني: «ايران- تهران– خ‌كريم‌خان‌زند – خ‌خردمند شمالي–كوچه ششم– شماره دو – طبقه دو – اتاق شماره دو - گروه ياوران زيارتگاه‌ها» بفرستند.
نيك‌انديشي و همازوري همكيشان آرزوي ماست.
                                                                                                                         گروه ياوران زيارتگاه‌ها
براي آگاهي بيشتر مي‌توانيد با شماره‌ي 88825212-009821 ساعت 16 تا19 پسين هر روز تماس بگيريد

لینک نوشته

باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب
باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب
DSC01305.JPG
 همازوربیم، همازوراشوبیم، به راستی چه زیبا آتشکده آذرگشسب باردگرما رابه سوی خود فراخواند. چه معجزه آسا، تدارک گهنبارصورت گرفت وچه پرشکوه همکیشان گردهم آمدند، تا به خواست و یاری اهورامزدا برای ششمین سال پیاپی گهنبار چهره پیته‌شهم توسط هموندان یتااهو برگزار شود.
ساعت 4 بامداد26شهریور سال1388 خورشيدي با همراهی94همکیش با دو اتوبوس به سوی آتشکده حرکت کردیم. هوا خنک بود، نزديك ساعت 8 صبح درجاي تفریحی زیبایی در زنجان پذیرایی ناشتايي صورت گرفت.
صبحانه‌ای مفصل با نان تنوری وچای داغ که درآن هوای سرد به همه چسبید، گروهی نیز پس از نیرو گرفتن وقت را غنیمت شمرده واز فضای سبز محوطه عکس گرفتند.
سپس به راه افتادیم، در راه آگاهي‌هايي در پیوند با سفر در بین باشندگان پخش شد. ساعت يازده به گنبد سلطانیه رسیدیم. گنبدی فیروزه ای، باشکوه، با بلنداي 50متر، بزرگترین گنبد آجری جهان که درسده‌ي هشتم هجری توسط سلطان محمد خدابنده در ده سال ساخته شده بود. گره‌سازی درهم( آجروکاشی)، کاشی کاری(معرق ومعقلی)، سفال پیش بر، طراحی‌های روی دیوار که به مانند کاغذ دیواری امروزی به نظر می رسید، نگاه هر بیننده را به خود جلب می‌کرد. از بلندای پشت بام گنبد روستای سرسبزو گسترده‌ي سلطانیه را در زیر پای خود حس می‌کردیم.
گنبدی باشکوه، باغچه ی پرگل وزیبا، درخت‌های بلند، همکیشانی پرحرارت، عکس‌های دسته جمعی می‌طلبید. به راه خود ادامه دادیم، در راه پذیرایی كمي از همکیشان شد. رفتیم ورفتیم از گردنه‌های سخت‌گذر وزیبا، از دره‌های عمیق وسرسبز، از کنار چوپانان و گاوها وگوسفندان، دورنماهايي دست نخورده، دور مانده از دست خرابگر تمدن امروزی، تصویری از نقاشی خداوندگار! با نزدیک شدن به مقصد، آتش شور و شوقی در دل همگان می‌جوشید که انگار با دیدن آتشکده فرو می نشاند.
 سرانجام به مدرسه تکاب ، محل استراحتگاه گروه رسیدیم . مدرسه در حال تعمیرات بود با همیاری آقای شمس سرایدار آنجا وهماهنگی قبلی وسایل رفاهی همکیشان فراهم شد. پس از جابه جایی وسايل، گروهي از همکیشان با اشتیاق، برروی پشت بام از دورنظاره‌گر بزرگي وشکوه آتشکده بودند، دریاچه مانند نگین فیروزه‌ای برانگشتری آتشکده خودنمايی می کرد، از سويي صدای بازی بچه‌ها باگروهي از بزرگترها روح تازه ای به مدرسه بخشیده بود. ساعت دو و ربع پسين در نهارخوری مدرسه ناهار خورده شد.
چه ستايش انگيز بود همازوری وهمراهی همکیشان مسافردر کنار هموندان یتااهو. پس از ناهار، بي‌هيچ‌درنگي با اعلام سرپرست تور، شهریار فرودی – هموند تارنمای یتااهو-آماده رفتن به آتشکده شدیم . می خواستیم به آتشکده ای برویم که جزو سه آتشکده بزرگ در زمان خود (عهد ساسانی) بود، ويژه‌ي ارتشیان وپادشاهان ، که حتا پادشاهان پيش از جنگ نذر می‌کردند وپیاده به آنجا می‌آمدند و پس ازجنگ چه پیروز وچه ناکام از برای آرامش روان به آتشکده می آمدند. از دور ديواري بلند وسنگی مانع دیدن آتشکده ودریاچه می‌شد.
 پاهایم خود به خود جلو می‌رفتند، هنگامي به خود آمدم ، خود را در مقابل دریاچه یافتم، دریاچه ای گسترده، زیبا ، زیباتر از هر زیبايی ، آبی تر از هر آبی وعمیق‌تر از هر دریايی که با دیوارهای آهکی محصور شده بود. دلم می‌خواست ساعت‌ها به آن نگاه می‌کردم، به گفته محققان جزو یکی از نقاط انرژی دهنده دنیا است. دریاچه ازراه چشمه ای که در عمق 112متری آن قراردارد، تغذیه می‌شود.
آب چشمه به درون دو نهر می ریزد وآنها آب را به سمت بالا هدایت می‌کنند. عمق دریاچه در همه نقاط یکسان نیست ، ولی دمای آب درهمه‌ي فصل‌ها یکسان و21 درجه است. دریاچه ای پر رمز و راز که ناگفته‌ها ی بسیاری را درسینه نگاه داشته است. از کنار دریاچه به پيرامون خود نگریستم ، تاچشم کار می‌کرد،مانده‌هاي دیوارها، ستون‌ها، کاخ بزرگ خسروپرویز نشان از شکوه وتوانمندي این جاي سپندینه در زمان خود داشت.
در کنار دریاچه رو به خورشید به پیشنهاد موبد سهراب هنگامی و موبد مهراب وحیدی با دست‌های برافراشته اوستای گروهی خواندیم. در آتشکده شوری برپا شد! باد شدیدی وزیدن گرفت انگار می‌خواست آوای دل انگیز اوستا را به گوش همگان برساند! آسمان می غرید، دریاچه خروشان شده بود، گويی آوای اوستا نيرويي تازه به ستون‌های آتشکده بخشیده بود.
اندکی بعد سرایش گاتها از زبان نونهالان زرتشتی با هماهنگی خانم گوهرتاج خادم به لذت وصف ناشدنی ما افزود.
 سپس آقای آیدین علی پور كارشناس ميراث فرهنگي توضیحاتی ارزشمند از آتشکده به مادادند. این جاي سپندینه به شکل بیضی است که دریاچه در مرکز آن قرار دارد، چناچه قطر بزرگ بیضی را بكشيم، درسمت راست مکان‌های مینوی شامل جايگاه آتش جاویدان، آتشکده ودر سمت چپ جاهايی چون کاخ انوشیروان، استراحت‌گاه پادشاهان قرار داشته است.
این مکان سپندینه در زمان خود دارای دو دروازه شمالی وجنوب شرقی بوده که هم‌اكنون دروازه جنوبی ساخته شده در زمان ایلخانیان کاربردی است. جالب اینجا است کسی که از دروازه جنوب شرقی وارد می شده، در سمت شمال غربی با سه رخ کاخ بزرگ وباشکوه خسرو يكم (انوشیروان) روبرومی شده است.
از سويي پادشاهی که از دروازه شمالی وارد می شده، پس از راهی وارد محل آتشکده می‌شده، آتشکده شامل چهار طاقی بزرگ با گنبد دوار بوده که آتش جاودیدان را ازاتاق همجوار آن به این مکان سپندینه می آوردند، پس ازانجام مراسم ونیایش دوباره آتش جاویدان را به جای نخستين برمی گردانند. همچنان آسمان اشک شوق برزمین می ریخت، چادرهايی رنگارنگ در کنار آتشکده نشان ازهم‌ميهناني عاشق ازسراسرایران داشت که برای این حرکت بزرگ هر گونه سختی رابه جان خریده بودند.
پس از اینکه اندکی ازآتش درونی ما فرونشست، رهسپار زندان سلیمان شدیم. کوه کله قندی ، میان تهی، به بلنداي صد متر، در پنج کیلومتری تخت سلیمان که در کمرکش آن آثار نيايشگاهي ازهزاره اول پيش از ميلاد ساخته شده از سنگ و ساروج مربوط به فرمانروايی ماناها قرار دارد. از پیر وجوان همه مشتاق دیدن گودال ميان کوه بودند، نمی شد یک ضرب بالا رفت، به هرسختی وبا وجود باد شدیدی که می آمد سرانجام به دهانه کوه نزدیک شدیم، هنوز به لبه‌ي گودال نرسیده نیمی از دیواره روبرو مشخص می شد، همان ترس و دلهره‌اي در دل به وجود می آورد که حتا برخي با اینکه به سختی بالا آمده بودند، جرات دیدن ته گودال را نداشتند وبر می گشتند، لازمه دیدن ته گودال دراز کشیدن بر روی لبه آهکی آن بود، که دل وجرات میخواست. با دیدن ته آن لرزه ای برتن انسان می افتاد، گودالی مخروطی شکل، به ارتفاع 86متر با دهانه آهکی که بوی گوگرد از آن به مشام می‌رسید. گفته می‌شد این گودال به مانند دریاچه آتشکده پيش ازاين پر ازآب بوده که به مرور زمان موادآهکی دهانه چشمه را گرفته است ، به این شکل در آمده است. در راه پایین آمدن با منظره روحانی روبرو شدیم، خانم خادم گوشه دنجی پیدا کرده بود ودر حال رازو نیاز با خدا بود.
پس از برگشت چای گرمی نوشيده شد، سپس در حیاط مدرسه خستگی در می‌کردیم که ناگهان یکی از هموندان سوار بر روی الاغی سیاه با خورجینی از روکش جین سلانه سلانه وارد مدرسه شد، همه شگفت زده وهییجان زده به سمت اوجهت عکس وفیلمبرداری هجوم بردند، که بعد از آن تنی چند از همکیشان نیز الاغ سواری کردند. هوا داشت غروب می‌کرد، چه غروب زیبايی! برنامه‌ای گذاشتیم تا صبح زود اوستای گاه هاون بخوانیم، به آگاهي همه رساندیم . ما آخرین كساني بودیم که داشتیم می رفتیم بخوابیم، ناگهان آقای بهرام یزدانی آمد وگفت: می شود امشب اوستای گاه اشهن بخوانیم، راضی کردن موبد با من، بیدارکردن مردم با شما. قرار شد ما را ساعت 12 شب بیدار کند. تازه چشمهایمان گرم شده بود، در به آرامی باز شد وصدايی ما را بیدار کرد.
به اندازه‌اي هوا سرد بود که بدون لباس گرم نمی شد بیرون رفت، صدای تق تق به هم خوردن دندان مرا همه می شنیدند! با اینکه کاپشن یکی از بچه ها را پوشیده بودم. در مجموع پنج نفر بودیم ، خوشحال و سرحال! به راستي دیدنی بود درخشش چراغ‌هايی که آتشکده را روشن ساخته بودند. شب تاب تاریکی را نداشت، آسمان می غرید، باران شدیدی باريدن گرفته بود، آسمان هم دلش می تپید مانند ما.
سرانجام بامداد دل انگیزو اهورائی فرا رسید، اوستای گاه هاون را خواندیم و برای تندرستی وشادکامی همه بهدینان تحویل دادار اورمزد دادیم. ورزش كوتاهي کردیم و سپس ناشتايي خوردیم . همه در تکاپوی آماده شدن در گهنبار بودند، گروهی از خانمها جامه‌ي سنتی زرتشتی پوشیده بودند.
بچه‌های یتااهو(شهريار فرودي، فرين روحاني، فيروزه روحاني، مهربان افسركشميري) در حال آماده كردن وسايل گهنبار بودند، حتا مدرسه هم می‌خواست در برگزاري اين آيين شریک باشد، چند تا از گلهایش را سر سفره گهنبار گذاشتیم. گروه زیادی پیاده ، گروهی با ماشین، حتا خانواده سرایدار آنجا هم به همراه فرزندانش با ما به آتشکده آمدند. به نزدیکی آتشکده رسیدیم با رخدادي غیرمنتظره روبرو شدیم، سیل اتوبوس‌ها و ماشین‌های شخصی که با نظم وترتیب در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند، خبر از انبوه جمعیت مشتاق برای برگزای گهنبار می‌داد. وسایل را نیز با کمک همکیشان به جاي برگزاری بردیم، تا چشم کار می‌کرد مردم بودند از آذري و کرد وفارس با لباس‌های گوناگون ومحلی.
همه در چیدن سفره کمک کردند، آری همه آمده بودیم این سنت دیرینه ایرانی را جشن بگیریم. برپايه‌ي رسم دیرینه برسرسفره نمادهای امشاسپندان شامل: کتاب اوستا، شیر نماد وهومن، مجمر آتش نماد اردیبهشت، ظرف مسی نماد شهریور، آب نماد خرداد، مورد و سرو نماد امرداد، سفره سفید نماد سپندارمزدولرک (7نوع خشکبار)و عکس اشوزرتشت گذاشته شد.
 باحضور پرشور مردم، موبدان سهراب هنگامی و مهراب وحیدی خواندن اوستا را آغاز كردند وهمه آرام با دست‌های برافراشته گوش جان به نوای دل انگیز اوستا سپردیم. شمار بسياري نیز از اين آيين عکس و فیلم می‌گرفتند.
عکاسانی نیز از دوفهته‌نامه‌ي امرداد، تارنماي برساد وهمازور نیزدر بین آنها به چشم می خوردند. این در حالی بود که هموندان یتااهو در سويي ديگر «سیروسداب» درست می‌کردند. بوی عود و سیروسداب فضا راروحانی‌ترکرده بود. درهنگام اوستا خوانی براي همازوری ميان هم‌ميهنان مجمر آتش نیز گرداننده شد.
به‌راستي لحظه هايی وصف ناشدنی بود، دلم می‌خواست زمان بایستد و این آرامش وانرژی پایان نپذیرد. پس ازخواندن اوستا همه برای خواندن برساد به پا خواستند واوستا رابراي شادی وتندرستی همه ایرانیان تحویل دادیم.
در حالیکه مردم از آتشکده بيرون مي‌رفتند، توسط میوه ولرک پذیرايی شدند تا همه در این جشن بزرگ هم‌بهره شده باشند. پس از آن آب سرسفره با اوستای آبزور به جوی آب روان سپرده شد تا شوند خیر وبرکت زمین‌های كشاورزي شود. درحالیکه دردل برای حضور در گهنبار سال آینده رخصت می‌طلبیدیم، ازآن بيرون رفتيم. به سوی مدرسه در حالیکه دلمان نمی خواست دل از آتشکده بکشم رسیدیم. در مدرسه عکس‌های گروهي گرفته شد وبه سوی تهران به راه افتادیم . درپايان لازم می‌دانم از همه‌ي همراهانی که مارایاری کردند سپاسگزاري کنم. بشود که به یاری همه‌ي همکیشان وهم‌ميهنان آتش آتشکده‌های ایران دوباره فروزان شود
لینک نوشته

گزارش تصويري از گهنبار آذرگشسب
گزارش تصويري از گهنبار آذرگشسب


DSC01194.jpg

DSC01271.jpg

DSC01305.JPG

DSC01292.JPG

DSC01242.jpg

DSC01239.jpg

DSC01341.jpg
DSC01231.JPG

DSC01195.jpg
لینک نوشته

گزارشی از مراسم نوزوتی دکتر اردشیر رستم موبد هرمزدیار بهی
گزارشی از مراسم نوزوتی دکتر اردشیر رستم موبد هرمزدیار بهی
نويسنده:مهربان افسركشميري آدینه 10 مهر 88 بار دیگر هازمان زرتشتی بیننده آیین نوزوتی یکی دیگر از موبدزادگان بود و این بار نوبت دکتر اردشیر بهی است که این خویشکاری را بر عهده گیرد و راه نیاکان خود را ادامه دهد و این بارنیز باشندگی همکیشان چشمگیر است. برنامه با بیرون آمدن موبدان و موبدیاران از جایگاه یشت خانه و حرکت آنان به سوی حیاط جشنگاه خسروی آغاز می شود و با حرکت نمادین آن ها سه دور به دور آتشدان به نشانه اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک و دست در دست یکدیگر به نشانه همازوری وهمبستگی ادامه می یابد. سپس موبدان و موبدیاران از حیاط خارج شده و در دو سوی جایگاه آدریان فرتورهای (عکسهای ) یادگاری می گیرند و بعد موبد مهربان فیروزگری و نوزوت و موبد مهراب وحیدی برای سرایش یسنا به یشت خانه باز می گردند و ادامه برنامه ها برای باشندگان در جشنگاه خسروی ادامه می یابد. پیش از هر چیزی سرایش بندهایی از گاتها آغاز گر برنامه هاست پس از آن سخنرانی موبد اردشیر خورشیدیان فرنشین انجمن موبدان است موبد خورشیدیان گفتند دین و فرهنگ به راحتی حفظ نشده و برای آن تلاشها شده و زحمتها کشیده شده است او به دانش آموخته بودن موبد اردشیر بهی اشاره کرد و در مورد روز مهر افزود روز مهر روز عشق همراه با پیمان است مهر پاسدار عشق و پیمان است و بزرگترین خطامهر و درج یعنی عهد شکنی و پیمان شکنی است وی ادامه داد همواره بهدینان پشت در پشت موبدان بوده اند و خویشکاری ما این است که با نگه داشتن سنتها و آیین ها کاری کنیم که آیندگان به ما افتخار کنند و به عنوان پاکترین انسانها باشیم همه ما می توانیم از زمره بهترین ها باشیم. پس از سخنرانی موبد اردشیر خورشیدیان برنامه مهد کودک پروش اجرا شد که شامل سرایش شعر دری،خواندن نوشتار دری در مورد شهر یزد و گهنبار و چگونگی اجراء آن بود سپس پیام موبد اردشیر بهی خوانده شد در بخشهایی از این پیام به سپاسگزاری از باشندگی مردم در آیین نوزوتی ،امید برای گسترانیدن پیام اشوزرتشت و فرشکرد بودن هازمان زرتشتی و جهان ريا،قدر دانی و سپاسگزاری از آنانی که در این راه کمک کرده اند و کسانی که در این بالندگی معنوی نقش داشته اند اشاره شده است.در پایان این پیام آمده است بشود که همگی در گسترش مهر آهورایی کوشا و هم پیمان باشیم. سخنران بعدی آقای اسفندیار اختیاری نماینده ایرانیان زرتشتی در مجلس شورای اسلامی بود وی به این ویژگی اشاره کرد که موبدان فعلی دارای دو ویژگی هستند یکی جوان بودن و دیگر دانش آموخته و فرهیخته بودن است موبد اردشیر بهی هم تحصیلکرده است و هم جوان او شیفته وطنش ،دین باور و دین یاور است علارغم اینکه دانش اندوزی خود را در ایران به پایان نرسانیده و دانش آموخته آن سوی مرزهای خاکی است. سخنران بعدی آقای پرویز اهورایی بود وی به دانش آموزی موبد اردشیر بهی و همچنین آموزگاریش در کلاسهای سازمان فروهر اشاره کرد وی افزود موبد اردشیر بهی با وجودیکه از کشور خارج شده بود ،ارتباطش را با سازمان فروهر نگسست بعد از اینکه دوره دکترا را در انگلیس به پایان رسانید به وطن بازگشت. هنوز این همه جوان در ایران باقی مانده باشد سخنران بعدی آقای خسرویانی عضو کمیسیون جوانان زرتشتی بود وی گفت ارزش موبد اردشیر بهی آنست که دانش اندوخته و با سواد است ولی نکته دیگر آنست که هر بار با او سخن می گویی چیز تازه ای از او می آموزی آقای رستم خسرویانی هم در مورد خدمت رسانی به هازمان زرتشتی سخنان کوتاهی بیان کرد . بعد نوبت به دف نوازی آویسا نیک دین از سازمان فروهر رسید سپس اسلایدهایی در مورد مروری بر آیین های زرتشتیان از دیر باز تا کنون به نمایش در آمد و سپس خانم پانتته آ بابک سخنرانی کرد وی در سخنانش به گهنبارها و وجود نمادهای امشاسپندان بر روی سفره اشاره کرد سپس افزود اگر شاهورهرام ایزد و آدریان و آتشکده ها نباشند ما همدیگر نمی بینیم و این جور جایگاه ها سبب همازوری و همدلی هازمان زرتشتی است وی افزود ما باید آیین ها را به بچه ها بیاموزیم و بدانیم پدران و نیاکان ما سینه به سینه داده ها را به نسل های بعد از خود انتقال داده اند و سنتها را زنده و پویا نگه داشته اند در پایان جمشید زره پوش اشعاری در مورد موبدی خواند.
لینک نوشته

معرفی کتاب.«دانشنامه ايران باستان» ، دانشنامه‌اي براي دين و فرهنگ ايراني
«دانشنامه ايران باستان» ، دانشنامه‌اي براي دين و فرهنگ ايراني

فريد شوليزاده: دانشنامه‌ي ايران باستان، دوره‌اي پنج جلدي در٣٢٧٠ رويه از پژوهشگر نام آشناي ايراني، هاشم رضي است. در اين دانشنامه‌ي بزرگ ١٣٦٠بن واژه(مدخل) در پيوند با ايران باستان از عصر اوستايي تا پايان دوره‌ي ساساني مورد پژوهش قرار گرفته است. اين كتاب كه چكيده‌ي يك عمر كار تحقيقي پژوهشگر است و نخستين بار ميان سال‌هاي١٣٤٢ تا ١٣٤٥ در سه مجلد، تحت عنوان «فرهنگ نام‌هاي اوستا» و در برسي ٦٢٠ بن واژه از سوي انتشارات فروهر منتشر شده بود.
در هر بن‌واژه اين كتاب ترجمه‌هايي از اوستا درباره‌ي همان بن واژه، نيز متون پهلوي و سانسكريت به ويژه وداها و متون ايراني/ اسلامي و سيري از مطالعات تطبيقي نيز ارائه شده است. به طوري كه خواننده دانشنامه به آساني مي تواند فشرده‌ترين و شامل‌ترين مطالعات و ترجمه‌ها و تطبيق‌ها را پيرامون بن‌واژه‌هاي ايران باستان در اين مجموعه كتاب ارزشمند بيابد.
پژوهشگر در جمع‌آوري و نگارش اين اثر از دانش و ياري پژوهشگران نام‌آوري چون استاد ابراهيم پورداوود، دكتر بهرام فره‌وشي، پروفسور رامپيس و پروفسور لنتس بهره جسته است و در پيشگفتار كتاب از يكايك آنان ياد مي كند.
بن‌واژه‌ها از نظرگاه موارد، گسترده هستند. چون بن‌واژه‌هايي كه پيرامون ادوار اساطيري، تاريخ داستاني، تاريخي، اسامي نام‌آوران، شاهان، پهلوانان، ايزدان و فرشتگان، ديوها و عناصر زيانكار، مدخل‌هاي اساطيري،جغرافياي اساطيري،جغرافياي تاريخي،اديان و مذاهب،علوم گوناگون،نام‌هاي افلاك و ستارگان، آداب و رسوم ديني، آيين‌هاي پيش و پس از اشوزرتشت، فنون گوناگون، رياضيات، نجوم، ابزار و وسايل، فلزات و...كمتر موردي را مي توان در مطالعات فرهنگ و اساطير و تمدن ايران از عصر اوستايي تا پايان دوره‌ي ساساني در نظر آورد كه در اين مجموعه پنج جلدي از قلم افتاده باشد.
دوره‌ي پنج جلدي «دانشنامه ايران باستان» در سال١٣٨١ از سوي انتشارات سخن و در شمارگان٢٢٠٠ نسخه چاپ و با قيمت ٥٥هزار تومان در دفتر انتشارات براي علاقه‌مندان به پژوهش‌هاي دين و فرهنگ ايراني قابل دسترس است.    

 

لینک نوشته

زرتشتیان
زرتشتیان

مذهب زرتشت نیز مانند همه مذاهب دیگر، از دو بخش کتاب و سنت تشکیل شده است، کتاب آسمانی زرتشتیان «گاتاها» نام دارد که پیام های آسمانی بوده، کتاب دینی مزداپرستان را تشکیل می دهد و کتاب هایی که از زمان اشوزرتشت، تاکنون توسط موبدان بزرگ از روی ضرورت اجتماعی و سیاسی زمانه نوشته شده است را مجموعاً«اوستا» می نامند و سنن و آداب و رسوم و اوراد و ادعیه و دستورات مذهبی زرتشتیان را تشکیل می دهد. قابل توجه است که بخش دینی (کتاب) از سنت(بخش مذهبی) زرتشتیان به روشنی قابل تفکیک است و باورهایی که در این دو بخش مشاهده می شود را نیز می توان به سادگی از یکدیگر جدا نمود.

 

تاریخچه آتش:

بر روی کره ی زمین و فراتر از آن پدیده هایی هستند که فروزانند و برای انسان روشنایی بخش   می باشند(خورشید،ستارگان، چراغ های الکتریکی و...) امّا از میان همه ی آن ها آتش جایگاه  دیگری دارد و تنها  کانون فروزانی است که انسان هر وقت اراده کند می تواند در اختیار داشته باشد.

 آتش مظهر ذات پر فروغ خداوند و جلوه آتش یگانه ی هستی و نزدیک شدن به درک حقیقت آفرینش و شناخت خداوند است. یعنی همان چیزی که در باور عارفان خردمند ایرانی به گونه ی نزدیک شدن به خدواند یا بازگشت به اصل تعبییر یافته است.از این رو بشر باید آتش را ارج  و احترام گذارد و آن را چون درفشی به نشانه ی سرافرازی های تمدن چندین هزار ساله ی خویش، همواره بر پا و روشن نگاه دارد. به روایت شاهنامه ی  فردوسی، آریاییان در سال های نخستین حکومت پیشدادیان راه روشن کردن آتش را یافتند و شیوه ی مهار کردن آن را آموختند و از آن زمان تحولی شگرف در چگونگی زندگی آنان به وجود آمد. آنان این رویداد بزرگ را شادمانه جشن گرفتند و برای گرامی داشتن و بهره گیری از آن، در هر کوی و برزن آتشی افروختند و جانانه آن را نگهداری کردند و بدین گونه بود که آتشکده ها به وجود آمدند.


 

لینک نوشته

تاثیر دین زرتشت در ادیان دیگر
 با بررسی های دقیقی که در قرن بیستم بعمل آمده مسلم شده است که پیام زرتشت در ادیان دیگر موثر واقع شده است.هنگامیکه بابل به تصرف ایرانیان درآمد و با یهودیان تبعیدی برخورد نمودند،دین اوستایی در عقاید یهودیان تاثیر شدیدی نمود.

زهنر معتقد است که نفوذ دین زرتشت در دین یهود بخصوص از مطالعه الواح کشف شده در بحرالمیت بهتر روشن می شود.

در معتقدات این فرقه موارد زیادی یافت می شد که با دین زرتشت شباهت داشت.در برداشت شیطان،این فرقه تحت تاثیر عقاید ایرانیان قرار گرفته.در الواح بحرالمیت آمده است که چگونه یهوه دو روح آفرید،روح راستی و روح شر که یکی به نور وابسته است و دیگری به تاریکی.همه شرارتها از فرزندان روح شرورند که سعی می کنند فرزندان راستی را منحرف سازند.یهوه از روح شر تا ابد متنفر است ولی روح راستی را تا ابد دوست داشته و با او همراه است.

زهنر معتقد است این مطالب در تورات وجود نداشته و مسلما از اوستا اقتباس شده است ولی برداشت زرتشت عاقلانه تر می باشد زیرا روح شریر را او از ابتدا بد نیافرید بلکه او با اختیار زشتی را برگزید.او می نویسد با مقایسه دکترین زرتشت در مورد کیفر و پاداش در آخرت با مسیحیت می توان بطور یقین نتیجه گرفت که مسیحیت از زرتشت متاثر گردیده است هرچند شکل بهشت و جهنم دین مسیح بکلی با گاتاها اختلاف دارد.

زهنر اشاره می کند به تحول در دین یهود پس از برخورد با زرتشتیان و می نویسد که ما یکباره در بیانات دانیل می بینیم از برخاستن مردگان سخن گفته می شود که برخی از آنان حیات جاودان و بعضی مجازات ابدی می یابند.زهنر فریسیان را بسیار متاثر از عقاید ایرانیان دانسته و معتقد است نام آنها نیز بدلیل همین شباهت عقیدتی فریسیان (فارسیان) شده است.

زهنر معتقد است آنچه در پیام زرتشت زنده و حیات بخش بود از جانب یهودیان به مسیحیت منتقل شد در حالیکه آنچه بی اهمیت بود به وسیله ساسانیان نظامنامه وار مدون گردید بطوریکه دین زرتشت خلوص خود را از دست داد .

"زولستر" معتقد است در دین زرتشتی برای اولین بار بهشت و جهنم مطرح شده و ادیان دیگر از آن اقتباس کرده اند.

"میلز" معتقد است که دین زرتشت در آیین یهود اثر گذاشته است بخصوص در زمان تبعید یهودیان.فریسی ها یک طبقه برجسته از یهودیان بودند که بیشتر تحت تاثیر دین ایرانیان قرار گرفته بودند و در معتقداتشان بخوبی می توان این تاثیر را دریافت.توسط همین فریسیان آیین زرتشت در مسیحیت نفوذ یافته است.

فرقه اسنیان به سرنوشت معتقد بودند."زوزفوس" مورخ یهودی نزدیک به زندگی مسیح می نویسد:((اسنیان برآنند که سرنوشت بر همه چیره است و هیچ واقعه ای روی نمی دهد مگر آنکه در سرنوشت آمده باشد))."گیمن" و بسیاری از محققین دیگر معتقدند که پل چینوات یا پل پاداش دهنده را یهودیان از زرشتیان اقتباس کرده اند و بعد نیز به پل سراط در اسلام تبدیل شدهاست.

"ویتنی" معتقد است که مذهب ایرانیان در دنیای قدیم پیشرو بوده و حتی یونانیان از آنها درس گرفته اند.او می نویسد که از دین زرتشت یهودیان بهره گرفته اند و عیسی (خواه انسان خواه خدا) از آن پیروی نموده و همان را موعظه کرده و روی آن ایستادگی نمود تا در بالای صلیب به خازرش جان داد.البته این افتخار و شرف بزرگی است برای کسی که در عقیده خود پافشاری نموده و برای آن جان داده است ولی برای عیسی ممکن نبود آیینی را که زرتشت در سه عبارت (پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک) بیان کرده است،بهتر از او توجیه نماید.آیا این سه عبارت شامل همه چیز نیست؟آیا ممکن است کسی چیزی بر آنها بیافزاید؟

همیشه اندیشه نیک اساس و بنیان حقیقی گفتار و کردار نیک است

لینک نوشته

زرتشتیان : دیروز ، امروز ، فردا

             زرتشتیان : دیروز ، امروز ، فردا   

 

تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود . در دوران پادشاهي گشتاسب كياني زرتشتيان افزايش مي يابند . در دوران هخامنشي ،بيشتر پادشاهان و مردمان زرتشتي بودند بدون آن كه آيين زرتشت  دين  رسمي باشد .  ساسانيان دين زرتشتي را دين  رسمي كشوراعلام نمودند . دين وحكومت  هستند كه مي توانند به يكديگر نيرو دهند . ولي تاريخ نشان مي دهد كه هر زمان دين سالاران با كشورمداران يكي شده اند، دين تحريف و حكومت فاسد شده است . 

در دوران  هخامنشي  ، كه دين رسمي وجود نداشت و پادشاهان به ساير  دين ها احترام مي گذاشتند ، ايران زمين مهد آزادی انديشه بود و آفريننده حقوق بشر شد. در دوران ساسانيان كه دين و حكومت يكي شد ، دين در خدمت سياست درآمد و خرابي دين و حكومت هر دو را باعث گرديد ! 

در سده هفتم ،  تازيان بر ايران چيره شدند ، گروهي از  زرتشتيان ،  زير فشار تازيان و تعصب ايرانيان تازه مسلمان ، ترك دين كردند و گروهي ، در سده نهم به هندوستان مهاجرت  نمودند تا در  محيطي آزاد  ، فرهنگ ديني  خود را  پاسداری كنند و به  آيندگان بسپارند  . گروهي از  زرتشتيان كه در  ايران مانده بودند ، آتش عشق به  دين بهي را در كانون سينه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند . 

يورش  سخت تر  در دوران  استيلای مغول  و مغولان  به زرتشتيان ،  كليميان ،  مسيحيان و مسلمانان  وارد آمد .  بسياری كشته شدند و گروهي به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهديد مغولان درامان بمانند . 

در زمان صفويان كه اسلام دين  رسمي ايران شد ، فشار به غيرمسلما نان  شدت گرفت، اين وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت .  در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار ، پارسيان هند كه از بيداد و فشار وارده به همكيشان خود در ايران آگاهي يافتند ، نماينده عالي رتبه به نام مانكجي ليمنجي  هاتريا  را به ايران فرستادند .  او نزد شاه شكايت  برد و با پشتيباني حكومت هند ( امپراطوري انگليس ) موفق شد ، از آن فشارها تا حد زيادي بكاهد . از روی نامه های مبادله شده بين  مانكجي و ناصر الدين شاه كه امروز موجود است ، فشار و تبعيض ظالمانه نسبت به زرتشتيان از جمله شامل موارد زير بود : 

·            زرتشتيان  مجبور  بودند  علامت  مشخصه اي  روي  لباس خود بزنند تا از  مسلمانان تميز داده شوند (همانند  يهوديان در آلمان نازی ) 

·            زرتشتيان در موقع خريد ، حق  نداشتند به اجناس مورد نظر و به ويژه به اغذ يه و ميوه دست بزنند. زيرا به عقيده مسلمانان آن مواد ، نجس مي شد ! 

·            زرتشتيان حق نداشتند در برابر مذهبيون ، سوارچهارپا بمانند و يا در بازار سواره حركت كنند . ( در آن زمان وسيله نقليه معموليچاهارپا بود ) 

·            زرتشتيان روزهاي باراني نمي بايست بيرون بروند كه مبادا خيابان آلوده شود. 

·            اگر جواني زرتشتي مسلمان مي شد، برادران و خوهران او ، از ارث والدينشان  محروم مي شدند و همه  ارث ، به جوان تازه  مسلمان  شده  مي رسيد ( اين كار  نسبت به يهوديان هم انجام مي شد و وسيله ای بود برای ترغيب و اجبار زرتشتيان  و يهوديان به پذيرفتن مذهبی ديگر ) 

·            هنگامي كه يك نفر زرتشتي به دست يك نفر مسلمان كشته مي شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمي شد و تنها مي بايست خون بها ( ديه )  به وارث مقتول زرتشتي  بپردازد و به اين ترتيب مسلمانان از ريختن خون زرتشتيان ترس نداشتند .

با پا در مياني مانكجي و پشتيباني دولت هند ِ انگليس ، ناصرالدين شاه دستور داد تا پاره ای از اين موارد اصلاح شود و از فشار و بيداد كاسته گردد . در جريان انقلاب مشروطيت ايران كه منجر به پديد آمدن قانون اساسي 1906 شد ، گروهي از زرتشتيان به مشروطه طلبان ياری دادند . 

 اردشير جي ريپورتر سومين نماينده پارسيان در ايران كه استاد مدرسه علوم سياسي هم بود در آموزش اصول دموكراسي وآزادی به دانشجويان وهمراهي بامشروطه طلبان و رجال  آزادی خواه  ايران ، موثر بود .  زرتشتيان چند  تن كشته دادند و  سر انجام توفيق يافتند در مجلس شوراي ملي كرسي برای زرتشتيان و ساير اقليت های مذهبي تأمين نمايند . 

امروز: از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند . پس از انقلاب 1979 ايران هم  عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند . در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود  تشكيل  داده اند . در آمريكا  ، كانادا  و  استراليا به همت  و سرمايه  ايراني  زرتشتي  رستم گيو  در ده مل ،  مراكز زرتشتي  « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است  و خدمت بزرگي  به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است . 

در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند . هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ،  نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ،  نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند . 

پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي است . فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح  جنگ  هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند . 

در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه  برق و تلفن را  داير كردند .  مدارس  زرتشتيان در تهران ،  يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد  مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود . 

سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران –  به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت .  در بين  زرتشتيان  ايران  بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان  –  به نسبت  جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران  دادند .  نخستين غير مسلمانان  ايراني كه به  مقام معاونت  نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند . 

در  امريكا و كانادا  عده ای از  زرتشتيان و  پارسيان در  دانشگاه های  معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك امريكا   پارسي است . با وجود ويژگي های  اخلاقي ،  اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع  پارسيان هند و  زرتشتيان  ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري ،  ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند ،  فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم  هيجان آميز دانسته اند .  ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند. 

مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان،  پارسي بودند . پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند ، برای آزادی آن كشور مبارزه كردند . نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود. در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند ! 

موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای  رفتاريشان است . وفاداری ، درستي ، پركاری ، شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است . 

پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا ، درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد :  ايرانيان تحت  باورهای ديني شان  ،  دارای  فروزه هايي  هستند كه در سازندگي  كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود . 

بدون شك ، زرتشتيان امروز نيز از همان ويژگي ها بهره دارند . بررسي درباره اين كه چرا و چگونه زرتشتيان در هر كجا بوده هستند ،توانسته اند تا اين اندازه موفق باشند ، پژوهشگر را به بررسي درباره خصوصيات ديني زرتشت مي رساند .ارتباط بين باورهای عقيدتي و الگوهای رفتاري غير قابل انكار است . انديشه ، گفتار و كردار زرتشتيان نيز از آبشخور عقيدتي آنان سيراب شده و شكل مي گيرد . چنين تحقيقي بينش بيشتر درباره راز بقای قوم زرتشتي را در طول دست كم چهل قرن به دست مي دهد . 

از مسايلي كه پس از مهاجرت های سي سال اخير ، فكر رهبران زرتشتي را به خود معطوف داشته است ، مسأله بقا است . در ارتباط با اين مسأله ، موضوعاتي از قبيل پذيرش به دين به صورت حاد مطرح است . براي زرتشتيان نگراني  « بقا  »  نبايد وجود  داشته باشد به  شرط آنكه طبق  اصول گات ها عمل كنند . در گات ها ، پذيرش دين يك امر شخصي است و مبني بر اختيار  است . هر كس مي تواند با رايزني انديشه نيك و پذيرش اشا به دين زرتشتي در آيد . قبول عقيده ي خاص ، تأييد ديگری را نمي خواهد . بنابراين هر كس مي تواند  اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب كند ، زرتشتي باشد . 

پذيرش فرد زرتشتي شده در داخل انجمن های زرتشتي ، يك امر اجتماعي و مربوط به كساني است كه آن انجمن ها را تشكيل داده و با رأي اكثريت اعضاء ، آن را اداره  مي كنند . پس اگر تازه زرتشتي شده ای را انجمني نپذيرد ، در زرتشتي بودن آن فرد تأثيری نمي كند . او زرتشتي است . تازه زرتشتيان مي توانند براي خودشان انجمني درست كنند . در بعضي از شهرهای امريكا ، دو يا سه انجمن زرتشتي ، تشكيل شده است . تعداد انجمن ها ، اگر به وحدت و يگانگي زرتشتيان زيان وارد كند ، قابل قبول نيست . 

همه زرتشتيان و همه  كساني كه به گات ها  باورهای زرتشتي وفا دارند ، بايد به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستي با هم همكاري كنند . داوطلب پذيرش دين ، بايد با قبول معنويت دين ، طالب آن باشد نه اين كه به خاطر جلب منفعت مادی ويا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتي شود . قبول معنويت اصل است . 

فردا: دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است . مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست . دين زرتشتي دين جهاني است در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است . مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط  جغرافيايي مثلاً  قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند )  در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است . همان گونه كه  مي دانيم   روزه گرفتن  از طلوع تا غروب  آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند . يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد . 

تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند

مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست . بنابراين ، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد . 

مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه  از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی  حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا  با اصول كلي گات ها سازگار است . 

در كتاب  مقدس زرتشتيان راجع به  حقوق زن و يا  سهم الارث  او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد . بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است . 

مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است . مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است . زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند . با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود . 

ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود . از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي ، حفظ گهنبار ، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي . اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود . 

باشد كه نسل جوان زرتشتی ،  وارث  فرهنگ كهن  و ارزشمند مذهبی  ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد . 

باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ،  برخوردار شوند كه  به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند .

 جاويد مزديسنا

لینک نوشته

آخرت شناسی در گاتاها

             آخرت شناسی در گاتاها   

 

مفسران جديد متون اوستاي كهن مايل به كمينه ساختن وجود يا اهميت آخرت شناسي در آن‌ها هستند. اين پژوهش‌گران گاثاها را اصولاً متوني آييني، و در روح و جوهره نزديك و شبيه به سرودهاي ودايي مي‌دانند كه هدف پيشواي ديني از آفرينش آن‌ها، فراهم آوردن نيك‌بختي و حمايت [ايزدان] براي خود و جهان است. طرف‌دار چنين ديدگاهي، "هلموت هومباخ" (Helmut Humbach) است، هر چند وي اهميت اندكي بدان بخشيده است (Die Gathas des Zarathustra, Heidelberg, 1959, I, p. 74)، و "ژان كلنز" (Jean Kellens) كه وجود آخرت شناسي خاصي را در بافت آييني گاثاها پذيرفته است ("L'eschatologie mazdeenne ancienne" in S. Shaked and A. Netzer, eds., Irano-Judaica 3, 1994, pp. 49-53). با وجود اين، ديگر پژوهش‌گران از سنت زرتشتي در بازيابي پيش‌آگاهي برخي از انگاره‌هاي اصلي آخرت شناسي در گاثاها، كه سپس‌تر توسعه يافته و جايگاهي مركزي را در دين زرتشتي به دست آورده است، پي روي مي‌كنند. با وجود پيش‌رفت‌هاي كلان حاصل شده در فهم گاثاها، اين متون هنوز بسيار پيچيده و مبهم‌اند و تفسيرهاي گوناگون را برمي‌تابند.
در گاثاها اشاره‌اي وجود دارد به اين آموزه كه فرد، به لحاظ آخرت شناختي، در برابر كردارهاي خويش مسؤول و پاسخ‌گو است (يسن 31/14). انگاره‌هايي چون garo.demana، كه غالباً "خانه‌ي سرود" ترجمه شده (يسن 50/4، 51/15)، demana vanheush mananho "خانه‌ي منش نيك" (يسن 32/15)، يا anheush vahishta "بهترين هستي" (يسن 40/10، و با اطنابي توصيفي، 17-15) به نظر مي‌رسد كه با پاداش دادن روح به جهت انجام دادن كارهاي نيك مرتبط باشند. برعكس، "خانه‌ي دروغ" (druji demana)، جزايي است براي كردارهاي بد (يسن 46/11، 49/11). اين وضعيت دوزخي به صورت «زندگي دراز در تاريكي، خورش پليد، [و] بانگ دريغ» (يسن 31/20) توصيف مي‌شود. در يسن 33/1 و 49/4 ممكن است اشاره‌اي وجود داشته باشد به كيفر اختصاص داده شده به كساني كه كردارهاي بدشان از كارهاي نيك‌شان فزون‌تر است. انگاره‌هاي بهشت و دوزخ در گاثاها با عبارات "بهترين [هستي]" (يسن 44/2)، و "بدترين" (يسن 30/4) بيان مي‌گردد. پل آخرت شناختي با اصطلاح chinvato peretu [= پل گزينش] (يسن 32/15، 33/1، 46/11)، و نيز شايد به وسيله‌ي "آتش" (يسن 31/9) دلالت مي‌شود. قاعدتاً نمي‌توان با اطمينان گفت كه در گاثاها، آخرت شناسي با اصطلاحات اختصاصي يا عمومي داوري (قضايي) نموده و دريافته مي‌شود. به نظر مي‌رسد Sraosha ("اطاعت") ايزدي است كه به طور بسيار نزديك و عميقي با موضوع داوري و قضاوت در گاثاها مرتبط است.
يكي از اصطلاحات روشن آخرت شناختي در گاثاها Saoshyant، سودرسان آينده، است؛ اصطلاحي كه شايد در اصل براي خود زرتشت به كار رفته است (مانند يسن 46/3). هم‌چنين گاثاها به فلز گداخته (يسن 51/9، 33/1، 46/11) اشاره دارد كه، هر چند زمينه‌ي آن بسيار روشن نيست، اما مي‌توان آن را در مفهومي كه پيرامون اين انگاره در نوشتارهاي پهلوي بسط و توسعه يافته است پذيرفت، كه برپايه‌ي آن، از يك داوري مكانيكي، كه به موجب آن مردم بايد سراسر رودي از فلز گداخته را بپيمايند، نيكوكاران سالم و صحيح بيرون مي‌آيند. واژه‌ي -yah نيز ممكن است به اصطلاحات آخرت شناختي در گاثاها متعلق باشد، كه، برپايه‌ي پيش‌نهاد "هرمان لومل" (Herman Lommel) مي‌توان آن را "بحران، جدايي، خطر"، و در مفهوم حالتي آخرت شناختي، «اضطراب و نگراني و دل‌واپسي [نسبت به فرجام حيات]» معني كرد. اين نكته كه آيا انگاره‌ي "رستاخيز" پيش‌تر در گاثاها شرح و بيان شده است، كاملاً روشن و آشكار نيست. اما لومل يسن‌هاي 30/7 و 34/14 را دلايل و نشانه‌هاي موجوديت اين باور دانسته و در نظر گرفته است.*

* This article is based on: Sh. Shaked, "Eschatology I. in Zoroastrianism and Zoroastrian influence", Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/6, 1998

 

لینک نوشته

زرتشتی زاده » و « زرتشتی بودن » از موبد کامران جمشیدی

        « زرتشتی زاده » و « زرتشتی بودن » از موبد کامران جمشیدی    

 

«آئين ما آئينی است جهانی و هر کس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و آنرا با انديشه و گفتار و کردار نشان دهد، او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست »

بگزارید از همین آغاز این را از همه ی شما همکیشان بپرسم که آیا هنوز در اندیشه و باور هیچکدام از شما این باور وجود دارد که کسی که « زرتشتی زاده » نیست نمی تواند زرتشی شود یا باشد ؟
اگر که چنین باشد، براستی باید گفت که دارنده ی چنین باوری از دین و آیین و تاریخ خود آگاه نیست که اگر بود می دانست که ما به هر سو در درون بنگریم نه تنها هیچ دلیل و مدرکی که نشان دهنده ی درستی این باور و داوری باشد نمی یابیم بلکه همه چیز نشان از وارون آن دارد که همانا در همه جای دین و آیین و تاریخ سفارش و گوشزد شده که باید هر کس تا بدانجا که تاب و توان دارد دیگران را به راه راستی و دین بهی رهنمایی کند و اگر نیز کس و کسانی از این بابت ، یعنی به دین آمدن دشواری می بینند باید بدانان یاری رسانند . می گویید چنین نیست پس چرا چنین نمونه هایی را شاهد هستیم :
اهنود گات ـ یسنای 30 ـ بند 2 :
بهترین سخنان را به گوش بشنوید و با اندیشه ی روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید .
اهنود گات ـ یسنای 33 ـ بند 2 :
کسی که در برابر دروغ پرست با زبان یا اندیشه اقدامی کند و یا یکی از پیروان او را بدین بهی درآورد ، چنین کسی خشنودی اهورا مزدا را فراهم می آورد
گاتها ـ سروده چهارم، يسنای 31 بند 11
ای مزدا، زمانی که تو در آغاز با ا ندیشه خویش تن و خرد و وجدان برای ما آفریدی و جان به تن ما دمیدی و ما را به گفتار و کردار توانائی دادی ، خوا ستی که ما باور و آئين خود را با آگاهی و به دلخواه خود برگزینیم.

به غیر از گاتها در کتابهای دیگر مزدیسنی نیز درباره پزیرش سفارش شده است . شما می توانید به عنوان نمونه به هوم یشت بند 24، به کتاب نهم دینکرد بند 4 و بند 24 و به فصل 42 کتاب دادستان دینی مراجعه نمایید ، زرتشتی زاده و زرتشتی بودن... ادامه از رویه 1
با مطالعه ی مندرجات کتاب های دینی معلوم می شود که امر ترویج و تبلیغ مذهب کاری شایسته است و اگر به سایر ادیان نیز نظر افکنیم می بینیم که پیروان همه مذاهب در ترویج دین خود نهایت کوشش را دارند . ما زرتشتیان نیز اگر ایمان داریم که دینمان یکی از مذاهب زنده و بزرگ دنیاست و برای تمام مردم جهان سودمند می باشد بایستی در امر تبلیغ کوشا باشیم ، اشخاصی را که مایل بقبول دین زرتشتی هستند بپزیریم و در حقیقت ره چنان رویم که رهروان رفته اند .

با درود از سوی کنکاش موبدان تهران اردشیر آزرگشسب پاره ی بالا برداشت شده از نامه ای که انجمن موبدان تهران در پاسخ به نامه ای که در مورد سدره پوشی آقای Joseph peterson و مخالفتی که برخی از موبدان پارسی با آن کرده بودند شده بود ، نوشته اند که سندی است بسیار جالب و معتبر و تاریخی و در زمانی نیز نوشته شده است که تمامی بزرگان دین ما در یک نسل پیش یعنی موبدان بزرگ فیروز و اردشیر آزرگشسب ( که نام او در پایین این نامه است ) ، رستم شهزادی و دیگران در کنکاش موبدان تهران بودند و چه کسی بهتر و داناتر از این زنده یادان که به ما بگویند که دین ما در این مورد چه دیدگاهی داشته و دارد .
بنابراین اجازه بدهید به عنوان یکی دیگر از هموندان این جامعه که پشت اندر پشت زرتشتی بوده وتا دست کم 12 پشت من دارای مقام موبد بزرگی و راهنمایان دین در جامعه بوده اند و خود من نیز به آن سرافرازم با استواری و بی تردیدی تمام بگویم که :

« دین زرتشت یا دین بهی دینی است جهانی و برای تمامی انسانهاست و این خویشکاری یا وظیفه ما به عنوان زرتشتی است که برای نشان دادن راستی ها و سرافرازی های دین خود بدیگران کوشا باشیم . اگر کسانی خواستند این آموزشهارا سرمشق زندگی خود قرار دهند آنان را با آغوش باز بپزیريم » .

هر پرسش دیگری که در این راستا باشد و یا شرایط روز و زمان نیز تا هر اندازه که این آزادی گزینش را در تنگنا گزاشته باشند، باز هم بنیان ها را نمی توان کنار گزاشت و نادیده گرفت . اکنون می مانیم ما و شرایط روز که با خردمندی و هم رایی و هم اندیشی ، و باز تکرار می کنم زیر پا نگزاشتن بنیان ها ، راه کارهای خردمندانه و کارآ برای پیشبرد این کار فراهم آوریم . در اینجا بی تردید در اندیشه برخی این پرسش تکرار میشود که چرا تا زمانی که ما خود در درون جامعه مشکل داریم باید دیگران را به درون بپزیریم ؟

پاسخ به این پرسش نه در نفی کردن بنیان هاست بلکه در ناتوانی خود ما در حل مشکلات است که باید خود را آزموده تر کنیم و همازوری را گسترش دهیم ، از دشوار ی ها نهراسیم و این دانش را فرو نگزاریم که آئين ما دین دانش و خردمندی و راستی و درستی و ... است و اگر براستی دل و اندیشه خود را به آن بدهیم دیگر ناتوان نخواهیم بود و امید به امروز و فردای بهتر و شادی و خوشبختی برای همگان در دسترس خواهد بود . ما هر گاه که بزرگ بیندیشیم ، آنزمان بزرگ نیز خواهیم بود و بزرگتر نیز خواهیم شد و در این راه بزرگ همه همکار و همیار خواهیم بود .
اکنون بیاییم و به یک پدیده ی دیگر نگاهی بیندازیم ، به واژه ی « زرتشتی زاده » یک زرتشتی زاده کیست؟ آیا کسی است که از پدر و مادری زرتشتی زاده شده باشد و یا اگر پدر و مادر بزرگ او زرتشتی بوده باشند باز هم می توان او را زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ آیا تا چند پشت می توان این پدیده را به پس برد ؟ آیا ایرانیانی که چند پشت در پشتشان زرتشتی بوده و سپس به هر سببی از دین بیرون رفته اند اما امروز می خواهند به دین نیاکانی خود باز گردند را می توان زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ پاسخ را به خرد و داوری خودتان وا می گزارم اما دوباره می گویم که دیدگاه در این مورد هر چه باشد در بنیانی که در بالاتر بیان شد اثری ندارد .
بنابراین بیاییم و یکبار برای همیشه این اندیشه را از سر بیرون کنیم و بپزیریم که بر پایه ی دین و آیین و تاریخ و نیاکان و راهنمایان دینی از دیروز تا امروز ، دین ما دینی جهانی است و هر آنکس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و بیندیشد و بگفتارد و بکردارد او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست /
سخن تنها در جایی است که این دلبستگان به راه و آیین زرتشت میخواهند که با همکیشان و هم اندیشان خود در یک زندگی اجتماعی مشا کرت کرده و در سرنوشت آنان شریک گردند. اینجاست که سخن از قراردادهای اجتماعی ، دینی به میان می آید ، مانند « سدره پوش » شدن، برای بیان این گزینش به دیگران و پیمان بستن برای رهروی در راه اشا ، و از سوی دیگر دلبستگی نشان دادن به آیین ها و تراددها و راه و روش و زندگی در میان آن گروهی که می خواهند با آن یگانه شوند .
چه بسا هستند کسانی که با پزیرش دین از یکسو و هماهنگی و همرنگی نشان دادن با جامعه به سادگی و با لبخند به پزیرش رسیده اند و یا کسانی که نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید به این نزدیکی دست یابند که آنهم با گزشت زمان دگرگون خواهد شد .

 

لینک نوشته

فرم زرتشتی
 
 

اين فرم را پر کرده و برای ما روان کنيد

............................................................................نام و نام خانوادگی 
توجه کنيد که ميتوانيد نامی تازه برای خود برگزينيد

..............................................................حرفه

.............................................................سن

.............................................................تلفن

............................................................نمابر

...................................................................آدرس ايميل

...................................................................سايت اينترنت

..................................................................به چه زبانهائی مينويسيد و سخن ميگوئيد

.................................................................................ساکن چه شهر و کشوری هستيد

..........................................................................چه نوع کمکی ميتوانيد بما و ديگر يارانتان برسانید

..............................................................مالی؟ چقدر در ماه؟

....................................................................يارگيری و پيوند با رسانه ها در سرزمينی که هستيد
.............................................. پيوند با پاسخوران در سرزمينی که هستيد

 ................................................................................به چه زبانی ميتوانيد پارسی را ترجمه کنيد

..........................................................تلاش فرهنگی پژوهشی تاريخی
....................................................ياری رسانی رايانه ای

آيا مايل به سدره پوشی هستيد....... در چه تاريخی و به همراه چند نفر و چه کسانی ميخواهيد مراسم انجام شود

..............................................آيا ازدواج کرده ايد
...................................................بسبک اسلامی يا آريائی
...........................................................آيا مايليد در سالگرد پيوند مراسم را بسبک آريائی جشن بگيريد.

آيا مايليد تا گواهی اوستائی و زرتشتی شدن خود را دريافت کنيد

 

لینک نوشته

بابك خرم دين
بابك خرم دين

                                                                                             
 
       بابك فرزند مرداس بود كه در آذربايجان به دنيا آمد. بابك را به راستي بايد بزرگترين قهرمان مبارزه هاي استقلال طلبانه و نهضت مقاومت ايرانيان در برابر چيرگي ويران گر بيگانگان دانست و اين تنها بدان دليل نيست كه بابك طولاني ترين و كوبنده ترين مبارزه ها را بر ضد بيگانگان دانست و اين تنها بدان دليل نيست كه بابك طولاني ترين و كوبنده ترين مبارزه ها بر ضد بيگانگان پيش برد و زمان زيادي خليفه عباسيان را در بيم و وحشت نگه داشت ، بلكه بيشتر به دليل اصالت نهضت او و ريشه هاي ژرفي است كه اين نهضت در آن روزگار در ايران داشت.       

             Ghaleh_Babak_1.jpg   Ghaleh_babak2.jpg









 بابك از ميان مردم ساده و زحمتكش كشورش برخاسته بود. او روحي سرشار از عشق به ميهن داشت و از جور و ستم بيگانگان به تنگ آمده بود. او اگر به پا خاسته بود تنها به خاطر آزادي ايران بود و مي جنگيد تا ميهنش را از وجود بيگانه بپالايد. مبارزه او از هر گونه جاه طلبي ، مقام پرستي و اشرافيت به دور بود و بابك جز استقلال و آزادي ايران آرزويي در دل نداشت. به همين دليل مردم ميهن پرست ايران صميمانه او را دوست داشتند و به ياريش مي شتافتند و نيز به همين دليل بيگانه دوستان و نوكران اشرافيت بيش از هر مبازره ديگر ايراني به بابك تاخته اند و با انواع گونه گون دروغ زني ها تلاش كردند كه سيماي او را زشت و ناپسند جلوه دهند و خاطر او را تيره و تباه كنند. در حاليكه بابك بيش از هر مبارز ديگري به راه خود ايمان داشت و به راستي تا دم واپسين مبازره كرد.

     Ghaleh__Babak3.jpg                  

      Ghaleh_Babak4.jpg 













               

    آغاز مبارزات او بدين ترتيب بود. ابتدا جاويدان پسر شهرك بر فراز كوهستانهاي اردبيل (آرتاويل يا آورتابيل) گروهي از دهقانان و پيشه وران آذربايجاني را در شرايطي دور هم حمع كرد كه همگي از ظلم و ستم مامون و متعصم عباسي به ستوده آمده بودند. بابك خرم دين هم به همان رزمندگان پيوست. سپس در سال 200 (ه.ق) بابك پس از مرگ جاويدان به جاي او ، رهبري مبارزات را بر دوش كشيد.

   او رهبر سرخ جامگان بود. دوستداران او به ياد سربازان هخامنشي ، لباس قرمز رنگ مي پوشيدند. جايگاه اصلي مبارزه او قلعه بابك يا دژ بذ واقع در كليبر آذربايجان بود. اين دژ احتمالا در زمان ساسانيان ساخته شده بود. او طولاني ترين دوره مبازره بر ضد عباسيان را رهبري كرد. كه 22 سال به درازا انجاميد. در حاليكه ديگر مبارزان و استقلال طلبان همگي مدت كمتري توانستند ، مبارزه كنند. به عنوان مثال ابومسلم خراساني 8 سال ، سنباد 70 روز ، استاد سيس يكسال ، هاشم پسر حكيم مقفع 14 سال ، مازيار يكسال بر ضد بيگانگان مبازره كردند.

     متاسفانه بابك خرم دين به دليل خيانت اشروسنه و افشين كه از سوي خليفه وعده فرمانروايي خراسان به آنها داده شده بود ، شكست خورد. آذربايجاني ها روز دهم پير ماه هر سال را به مناسبت روز زايش بابك خرمدين در جايگاه دژ بابك گرهم آيي دارند.

لینک نوشته

باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب

 

باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب
DSC01305.JPG
 همازوربیم، همازوراشوبیم، به راستی چه زیبا آتشکده آذرگشسب باردگرما رابه سوی خود فراخواند. چه معجزه آسا، تدارک گهنبارصورت گرفت وچه پرشکوه همکیشان گردهم آمدند، تا به خواست و یاری اهورامزدا برای ششمین سال پیاپی گهنبار چهره پیته‌شهم توسط هموندان یتااهو برگزار شود.
ساعت 4 بامداد26شهریور سال1388 خورشيدي با همراهی94همکیش با دو اتوبوس به سوی آتشکده حرکت کردیم. هوا خنک بود، نزديك ساعت 8 صبح درجاي تفریحی زیبایی در زنجان پذیرایی ناشتايي صورت گرفت.
صبحانه‌ای مفصل با نان تنوری وچای داغ که درآن هوای سرد به همه چسبید، گروهی نیز پس از نیرو گرفتن وقت را غنیمت شمرده واز فضای سبز محوطه عکس گرفتند.
سپس به راه افتادیم، در راه آگاهي‌هايي در پیوند با سفر در بین باشندگان پخش شد. ساعت يازده به گنبد سلطانیه رسیدیم. گنبدی فیروزه ای، باشکوه، با بلنداي 50متر، بزرگترین گنبد آجری جهان که درسده‌ي هشتم هجری توسط سلطان محمد خدابنده در ده سال ساخته شده بود. گره‌سازی درهم( آجروکاشی)، کاشی کاری(معرق ومعقلی)، سفال پیش بر، طراحی‌های روی دیوار که به مانند کاغذ دیواری امروزی به نظر می رسید، نگاه هر بیننده را به خود جلب می‌کرد. از بلندای پشت بام گنبد روستای سرسبزو گسترده‌ي سلطانیه را در زیر پای خود حس می‌کردیم.
گنبدی باشکوه، باغچه ی پرگل وزیبا، درخت‌های بلند، همکیشانی پرحرارت، عکس‌های دسته جمعی می‌طلبید. به راه خود ادامه دادیم، در راه پذیرایی كمي از همکیشان شد. رفتیم ورفتیم از گردنه‌های سخت‌گذر وزیبا، از دره‌های عمیق وسرسبز، از کنار چوپانان و گاوها وگوسفندان، دورنماهايي دست نخورده، دور مانده از دست خرابگر تمدن امروزی، تصویری از نقاشی خداوندگار! با نزدیک شدن به مقصد، آتش شور و شوقی در دل همگان می‌جوشید که انگار با دیدن آتشکده فرو می نشاند.
 سرانجام به مدرسه تکاب ، محل استراحتگاه گروه رسیدیم . مدرسه در حال تعمیرات بود با همیاری آقای شمس سرایدار آنجا وهماهنگی قبلی وسایل رفاهی همکیشان فراهم شد. پس از جابه جایی وسايل، گروهي از همکیشان با اشتیاق، برروی پشت بام از دورنظاره‌گر بزرگي وشکوه آتشکده بودند، دریاچه مانند نگین فیروزه‌ای برانگشتری آتشکده خودنمايی می کرد، از سويي صدای بازی بچه‌ها باگروهي از بزرگترها روح تازه ای به مدرسه بخشیده بود. ساعت دو و ربع پسين در نهارخوری مدرسه ناهار خورده شد.
چه ستايش انگيز بود همازوری وهمراهی همکیشان مسافردر کنار هموندان یتااهو. پس از ناهار، بي‌هيچ‌درنگي با اعلام سرپرست تور، شهریار فرودی – هموند تارنمای یتااهو-آماده رفتن به آتشکده شدیم . می خواستیم به آتشکده ای برویم که جزو سه آتشکده بزرگ در زمان خود (عهد ساسانی) بود، ويژه‌ي ارتشیان وپادشاهان ، که حتا پادشاهان پيش از جنگ نذر می‌کردند وپیاده به آنجا می‌آمدند و پس ازجنگ چه پیروز وچه ناکام از برای آرامش روان به آتشکده می آمدند. از دور ديواري بلند وسنگی مانع دیدن آتشکده ودریاچه می‌شد.
 پاهایم خود به خود جلو می‌رفتند، هنگامي به خود آمدم ، خود را در مقابل دریاچه یافتم، دریاچه ای گسترده، زیبا ، زیباتر از هر زیبايی ، آبی تر از هر آبی وعمیق‌تر از هر دریايی که با دیوارهای آهکی محصور شده بود. دلم می‌خواست ساعت‌ها به آن نگاه می‌کردم، به گفته محققان جزو یکی از نقاط انرژی دهنده دنیا است. دریاچه ازراه چشمه ای که در عمق 112متری آن قراردارد، تغذیه می‌شود.
آب چشمه به درون دو نهر می ریزد وآنها آب را به سمت بالا هدایت می‌کنند. عمق دریاچه در همه نقاط یکسان نیست ، ولی دمای آب درهمه‌ي فصل‌ها یکسان و21 درجه است. دریاچه ای پر رمز و راز که ناگفته‌ها ی بسیاری را درسینه نگاه داشته است. از کنار دریاچه به پيرامون خود نگریستم ، تاچشم کار می‌کرد،مانده‌هاي دیوارها، ستون‌ها، کاخ بزرگ خسروپرویز نشان از شکوه وتوانمندي این جاي سپندینه در زمان خود داشت.
در کنار دریاچه رو به خورشید به پیشنهاد موبد سهراب هنگامی و موبد مهراب وحیدی با دست‌های برافراشته اوستای گروهی خواندیم. در آتشکده شوری برپا شد! باد شدیدی وزیدن گرفت انگار می‌خواست آوای دل انگیز اوستا را به گوش همگان برساند! آسمان می غرید، دریاچه خروشان شده بود، گويی آوای اوستا نيرويي تازه به ستون‌های آتشکده بخشیده بود.
اندکی بعد سرایش گاتها از زبان نونهالان زرتشتی با هماهنگی خانم گوهرتاج خادم به لذت وصف ناشدنی ما افزود.
 سپس آقای آیدین علی پور كارشناس ميراث فرهنگي توضیحاتی ارزشمند از آتشکده به مادادند. این جاي سپندینه به شکل بیضی است که دریاچه در مرکز آن قرار دارد، چناچه قطر بزرگ بیضی را بكشيم، درسمت راست مکان‌های مینوی شامل جايگاه آتش جاویدان، آتشکده ودر سمت چپ جاهايی چون کاخ انوشیروان، استراحت‌گاه پادشاهان قرار داشته است.
این مکان سپندینه در زمان خود دارای دو دروازه شمالی وجنوب شرقی بوده که هم‌اكنون دروازه جنوبی ساخته شده در زمان ایلخانیان کاربردی است. جالب اینجا است کسی که از دروازه جنوب شرقی وارد می شده، در سمت شمال غربی با سه رخ کاخ بزرگ وباشکوه خسرو يكم (انوشیروان) روبرومی شده است.
از سويي پادشاهی که از دروازه شمالی وارد می شده، پس از راهی وارد محل آتشکده می‌شده، آتشکده شامل چهار طاقی بزرگ با گنبد دوار بوده که آتش جاودیدان را ازاتاق همجوار آن به این مکان سپندینه می آوردند، پس ازانجام مراسم ونیایش دوباره آتش جاویدان را به جای نخستين برمی گردانند. همچنان آسمان اشک شوق برزمین می ریخت، چادرهايی رنگارنگ در کنار آتشکده نشان ازهم‌ميهناني عاشق ازسراسرایران داشت که برای این حرکت بزرگ هر گونه سختی رابه جان خریده بودند.
پس از اینکه اندکی ازآتش درونی ما فرونشست، رهسپار زندان سلیمان شدیم. کوه کله قندی ، میان تهی، به بلنداي صد متر، در پنج کیلومتری تخت سلیمان که در کمرکش آن آثار نيايشگاهي ازهزاره اول پيش از ميلاد ساخته شده از سنگ و ساروج مربوط به فرمانروايی ماناها قرار دارد. از پیر وجوان همه مشتاق دیدن گودال ميان کوه بودند، نمی شد یک ضرب بالا رفت، به هرسختی وبا وجود باد شدیدی که می آمد سرانجام به دهانه کوه نزدیک شدیم، هنوز به لبه‌ي گودال نرسیده نیمی از دیواره روبرو مشخص می شد، همان ترس و دلهره‌اي در دل به وجود می آورد که حتا برخي با اینکه به سختی بالا آمده بودند، جرات دیدن ته گودال را نداشتند وبر می گشتند، لازمه دیدن ته گودال دراز کشیدن بر روی لبه آهکی آن بود، که دل وجرات میخواست. با دیدن ته آن لرزه ای برتن انسان می افتاد، گودالی مخروطی شکل، به ارتفاع 86متر با دهانه آهکی که بوی گوگرد از آن به مشام می‌رسید. گفته می‌شد این گودال به مانند دریاچه آتشکده پيش ازاين پر ازآب بوده که به مرور زمان موادآهکی دهانه چشمه را گرفته است ، به این شکل در آمده است. در راه پایین آمدن با منظره روحانی روبرو شدیم، خانم خادم گوشه دنجی پیدا کرده بود ودر حال رازو نیاز با خدا بود.
پس از برگشت چای گرمی نوشيده شد، سپس در حیاط مدرسه خستگی در می‌کردیم که ناگهان یکی از هموندان سوار بر روی الاغی سیاه با خورجینی از روکش جین سلانه سلانه وارد مدرسه شد، همه شگفت زده وهییجان زده به سمت اوجهت عکس وفیلمبرداری هجوم بردند، که بعد از آن تنی چند از همکیشان نیز الاغ سواری کردند. هوا داشت غروب می‌کرد، چه غروب زیبايی! برنامه‌ای گذاشتیم تا صبح زود اوستای گاه هاون بخوانیم، به آگاهي همه رساندیم . ما آخرین كساني بودیم که داشتیم می رفتیم بخوابیم، ناگهان آقای بهرام یزدانی آمد وگفت: می شود امشب اوستای گاه اشهن بخوانیم، راضی کردن موبد با من، بیدارکردن مردم با شما. قرار شد ما را ساعت 12 شب بیدار کند. تازه چشمهایمان گرم شده بود، در به آرامی باز شد وصدايی ما را بیدار کرد.
به اندازه‌اي هوا سرد بود که بدون لباس گرم نمی شد بیرون رفت، صدای تق تق به هم خوردن دندان مرا همه می شنیدند! با اینکه کاپشن یکی از بچه ها را پوشیده بودم. در مجموع پنج نفر بودیم ، خوشحال و سرحال! به راستي دیدنی بود درخشش چراغ‌هايی که آتشکده را روشن ساخته بودند. شب تاب تاریکی را نداشت، آسمان می غرید، باران شدیدی باريدن گرفته بود، آسمان هم دلش می تپید مانند ما.
سرانجام بامداد دل انگیزو اهورائی فرا رسید، اوستای گاه هاون را خواندیم و برای تندرستی وشادکامی همه بهدینان تحویل دادار اورمزد دادیم. ورزش كوتاهي کردیم و سپس ناشتايي خوردیم . همه در تکاپوی آماده شدن در گهنبار بودند، گروهی از خانمها جامه‌ي سنتی زرتشتی پوشیده بودند.
بچه‌های یتااهو(شهريار فرودي، فرين روحاني، فيروزه روحاني، مهربان افسركشميري) در حال آماده كردن وسايل گهنبار بودند، حتا مدرسه هم می‌خواست در برگزاري اين آيين شریک باشد، چند تا از گلهایش را سر سفره گهنبار گذاشتیم. گروه زیادی پیاده ، گروهی با ماشین، حتا خانواده سرایدار آنجا هم به همراه فرزندانش با ما به آتشکده آمدند. به نزدیکی آتشکده رسیدیم با رخدادي غیرمنتظره روبرو شدیم، سیل اتوبوس‌ها و ماشین‌های شخصی که با نظم وترتیب در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند، خبر از انبوه جمعیت مشتاق برای برگزای گهنبار می‌داد. وسایل را نیز با کمک همکیشان به جاي برگزاری بردیم، تا چشم کار می‌کرد مردم بودند از آذري و کرد وفارس با لباس‌های گوناگون ومحلی.
همه در چیدن سفره کمک کردند، آری همه آمده بودیم این سنت دیرینه ایرانی را جشن بگیریم. برپايه‌ي رسم دیرینه برسرسفره نمادهای امشاسپندان شامل: کتاب اوستا، شیر نماد وهومن، مجمر آتش نماد اردیبهشت، ظرف مسی نماد شهریور، آب نماد خرداد، مورد و سرو نماد امرداد، سفره سفید نماد سپندارمزدولرک (7نوع خشکبار)و عکس اشوزرتشت گذاشته شد.
 باحضور پرشور مردم، موبدان سهراب هنگامی و مهراب وحیدی خواندن اوستا را آغاز كردند وهمه آرام با دست‌های برافراشته گوش جان به نوای دل انگیز اوستا سپردیم. شمار بسياري نیز از اين آيين عکس و فیلم می‌گرفتند.
عکاسانی نیز از دوفهته‌نامه‌ي امرداد، تارنماي برساد وهمازور نیزدر بین آنها به چشم می خوردند. این در حالی بود که هموندان یتااهو در سويي ديگر «سیروسداب» درست می‌کردند. بوی عود و سیروسداب فضا راروحانی‌ترکرده بود. درهنگام اوستا خوانی براي همازوری ميان هم‌ميهنان مجمر آتش نیز گرداننده شد.
به‌راستي لحظه هايی وصف ناشدنی بود، دلم می‌خواست زمان بایستد و این آرامش وانرژی پایان نپذیرد. پس ازخواندن اوستا همه برای خواندن برساد به پا خواستند واوستا رابراي شادی وتندرستی همه ایرانیان تحویل دادیم.
در حالیکه مردم از آتشکده بيرون مي‌رفتند، توسط میوه ولرک پذیرايی شدند تا همه در این جشن بزرگ هم‌بهره شده باشند. پس از آن آب سرسفره با اوستای آبزور به جوی آب روان سپرده شد تا شوند خیر وبرکت زمین‌های كشاورزي شود. درحالیکه دردل برای حضور در گهنبار سال آینده رخصت می‌طلبیدیم، ازآن بيرون رفتيم. به سوی مدرسه در حالیکه دلمان نمی خواست دل از آتشکده بکشم رسیدیم. در مدرسه عکس‌های گروهي گرفته شد وبه سوی تهران به راه افتادیم . درپايان لازم می‌دانم از همه‌ي همراهانی که مارایاری کردند سپاسگزاري کنم. بشود که به یاری همه‌ي همکیشان وهم‌ميهنان آتش آتشکده‌های ایران دوباره فروزان شود

لینک نوشته

کتابهای پهلوی در سه سده ی نخست هجری

کتاب های پهلوی در سه سده ی نخست هجری

در روزگار ساسانی، مذهب های زردشتی، مانوی، مزدكی، مسیحی و یهودی همچنان رواج داشت و پی روان این مذهب ها در گوشه و كنار شاهنشاهی ساسانی به انجام مراسم و آیین دینی و مذهبی خود می پرداختند. با شكست دولت ساسانی به تاریخ ٦۳۲ میلادی و تضعیف قدرت های حکم رانان و عاملان ایالت ها و ولایت های ایرانی در نگاهبانی از سرزمین كهن سال نیاگان خود، شهرهای ایران یكی پس از دیگری به تصرف و تسلط  سپاه اسلام درآمد و دوره ی جدیدی در تاریخ این سرزمین آغاز شد. اگر چه فتح عرب ها در جنگ نهاوند (فتح الفتوح) در سال ۲۱ هجری به سرداری نعمان و فیروزان، آخرین جنگ ایرانیان با عرب ها به شمار نمی رود، با وجود این، ایرانیان میهن پرست و فرهنگ دوست در طول این همه جنگ های خانمان سوز دلیرانه و شجاعانه برای حفظ و نگاه داری آثار نیاگان و نگاهبانی از سرزمین باستانی خویش كوشیدند و به ویژه مردم تبرستان و دیلمان، گیلان و دماوند و بخشی از نواحی ماوراء النهر تا دوره ی خلافت بنی عباس استقلال سیاسی و ملی خود را همچنان حراست كردند و فتح عرب ها را به كلی در سطح مملكت تا اواسط خلافت بنی امیه به تأخیر انداختند و حتا بورش های عرب ها به این سرزمین نتوانست به یكباره دین اسلام را جانشین دین های سابق کند، بلكه گذشته از شمار کمی كه به زور شمشیر و با زور و فشار و انواع تضییق ها و تحقیرها دین اسلام را پذیرفتند، بقیه ی ایرانیان همچنان در سیر تاریخ پر فراز و نشیب میهنشان تا سده ی سوم و چهارم هجری در حفظ دین و آیین پدران خود كوشیدند و حتا با پرداخت جزیه و تحمل خراج و انواع سختی ها و فشارها همچنان دین نیاگان خود را حفظ کردند و شماری هم به منظور حفظ موقعیت و مصلحت خود ناآگاه اسلام را پذیرا شدند و می توان شماری از حکم رانان ایالت ها و ولایت ها را به طور پراكنده نام برد که برای معافیت از پرداخت جزیه و خطرات احتمالی به اسلام گرویدند و حتا در دوره ی بنی عباس با این كه ایرانیان مصدر و مسند کارهای مهم اداری و دیوانی و امور كشور اسلامی را به عهده داشتند، این عده برای حفظ و حراست موقعیت اجتماعی و سیاسی خود از روی مصلحت به اسلام روی آوردند.

با این حال باید گفت که با وجود فعالیت های زیادی كه از سوی سرداران نامی عرب و خلیفه های بنی عباس و بنی امیه –که تعصب های خشك و بی اندازه ای نسبت به دین و آیین داشتند – به عمل می آمد و نسبت به پی روان دین های دیگر با نظری حقارت آمیز و بی ارج می نگریستند، ولی ایرانیان میهن پرست و فرهنگ دوست این سرزمین به ویژه زرتشتیان کوشیدند از سنت های دیرین خود در نگاهبانی از این سرزمین ادب پرور و فرهنگ گستر از هیچ تلاشی فرو گذار نكنند. نكته ی گفتنی اینست كه نفوذ عرب ها بیش تر در میان طبقه ی سوم یعنی طبقه ی ناراضی و صاحبان حرفه و پیشه بوده است و طبقات عالیه ی ایرانی و روحانیان و نجبا و دهقانان كه بیش از پیش در حفظ صیانت آیین ایرانی خود تعصب نشان می دادند، به پیشرفت عرب ها با دیده ی نفرت می نگریستند و همین دسته ی اخیر هستند كه یك سده ی بعد با تبلیغات و كوشش های پی گیر خود اسباب استقلال ملت ایران و شكست معنوی نیروی مهاجم را ممکن ساخت.

همان گونه كه گفته شد پس از جنگ نهاوند مردم شهرها و ولایت های ایران جسته و گریخته ایستادگی هایی در برابر یورش عرب ها نشان دادند و فتح ایران به یكباره به وسیله عرب ها و به دست عرب ها صورت نگرفت. به گونه ای كه فتح همه ی این سرزمین تا ماوراء جیحون تا اواسط دوره ی خلافت بین امیه به درازا  انجامید. با این همه، كوشش ها و فعالیت های مردمان سرزمین ما – با سقوط دولت ساسانی – نتوانست به جایی برسد. شهرهای ایران یكی پس از دیگری به دست عرب ها فتح شدند. تا آن جا كه با گریز یزدگرد شهریار از شهری به شهر دیگر و از ولایتی به ولایت دیگر و پنهان شدن در شهرهای اصفهان، كرمان و بلخ و در خواست پناهندگی از فغفور و خاقان چین و نپذیرفتن این درخواست از سوی آنان، در سال ۳۱ هجری برابر با ٦۵۲ میلادی در دوره ی خلافت عثمان در مرو كشته شد و بنیاد شاهنشاهی ساسانی متزلزل شد و اگر این شهریار برای مدتی زنده می ماند، شاید بنیاد شاهنشاهی دوره ی ساسانی را برای مدت درازی حفظ می كرد.

در گیر و دار جنگ های عرب ها و ایران چه بسیار كتاب هایی كه حاصل تلاش های علمی و فرهنگی دانشمندان ایرانی بود، از میان رفت. در این میان و برای مبارزه با تسلط كامل عرب، بسیاری روایت ها و حدیث های كهن و کتاب های دینی و تاریخی به زبان و خط اوستایی و پهلوی توسط شماری از ایرانیان پی رو دین های دیگر، به ویژه موبدان زرتشتی محفوظ ماند و آنان در حفظ و نگاهبانی تمدن ایران قدیم و نگاه داری افتخارات نیاگان خود كوشیدند. بسیاری از عالمان مذهبی زردشتی در این زمان و حتا در طی سده های دوم وسوم هجری به تألیف و تصنیف و تدوین و تفسیر کتاب های دینی و شرح اوستا مشغول بودند. آثار فراوانی كه از این دوره باقی مانده است به حق از طریق مجاهدت ها و كوشش های ممتد این گروه میهن پرست بوده است كه به دست ما رسیده است و با این كه سپس خط عربی جانشین خط پهلوی شد خوشبختانه می بینیم تا سده ی چهارم و پنجم بسیاری از ایرانیان به خط و به زبان پهلوی آشنایی داشتند و حتا بسیاری از مترجمان برخی از آثار پهلوی به فارسی ‹‹همین دوره›› رساله ها و کتاب هایی از پهلوی مانند ایاتكار زریران ، كارنامه ی اردشیر بابكان و داستان بهرام گور، پند نامه ی بزرگمهر، سنگان و گزارش شترنگ و مانند این ها را به پارسی ترجمه كردند.

با وجود یورش عرب ها به این سرزمین و دگرگون شدن خط پهلوی، تا سده ی پنجم هجری آثاری دیده می شود كه خط پهلوی در آن ها به جای مانده است و این خود دلیل روشنی است بر حفظ و نگاهبانی این خط تا سده ها بعد که از آن جمله می توان از برج معروف لاجیم زیراب مازندران نام برد كه مربوط به سده ی پنجم هجریست، یك خط این برج تاریخی به پهلوی و خط دیگر آن به عربی (كوفی) است. این برج آرامگاه كیا ابوالفوارس شهریار بن عباس بن شهریار است و تاریخ بنای آن ۴۱۳ هجری است. گذشته از برج معروف لاجیم برج های دیگری مانند برج معروف رسگت ورادكان نیز به همین دو خط نوشته شده است و با وجود دگرگونی خط پهلوی شاعران ایرانی به علت آشنایی با خط و زبان پهلوی برخی از آثار دوره ی پارتی و ساسانی ر ا به فارسی برگرداندند، مانند كتاب مثنوی ویس و رامین فخر الدین اسعد گرگانی كه این شاعر كتابی عاشقانه از عصر اشكانی را از متن پهلوی به شعر فارسی دری ترجمه كرده است. سراینده و ناظم این اثر پر ارزش ادبی تسلط خود  را به زبان پهلوی با بررسی واژه های پهلوی در این اثر به خوبی نشان می دهد و حتا در سده ی هفتم می بینیم که یكی از شاعران بنام یعنی زرتشت بهرام پژدو، كتاب ارداویراف نامه را از پهلوی به فارسی به نظم در آورده است.

با توجه به اسناد معتبر موجود، این حقیقت به ثبوت می رسد كه با از میان رفتن شاهنشاهی ساسانی، علاقه و آشنایی ایرانیان به حفظ و حراست آثار گذشته ی خود به زبان و خط پهلوی از میان نرفت، بلكه برای مدت های درازی پس از یورش عرب و برچیده شدن دولت ساسانی به وسیله ی شاعران  و نویسندگان و مترجمان حفظ نیز شده است.

در سه سده ی نخست هجری آثار و کتاب های فراوان و معروفی از زبان و خط پهلوی كه مسایل گوناگون علمی، ادبی، فرهنگی و تاریخی را دربرداشته است، مانند خداینامك ها، سیرالملوك ها، داستان بلوهر و بوذاسف، كتاب الصور، گاه نامه ها، داستان بهرام چوبین، داستان رستم و اسفندیار، داستان پیران ویسه، كتاب مزدك، كتاب سیرت اردشیر، كتاب بهرام دخت، لهراسپ نامه، گزارش شترنگ، نامه تنسر و داستان های دیگر در مسایل ریاضی، منطق و حكمت از یونانی در دوره ی ساسانی به پهلوی و سپس از پهلوی توسط دانشمندان و بزرگان و مترجمان ارزشمندی مانند جبله بن سالم، عبدالله بن مقفع، خاندان نوبت منجم (موسی بن خالد، یوسف خالد) ابوالحسن علی بن زیاد تمیمی، حسن بن سهل، علی بن عبیده الحریحانی، بهرام هروی مجوسی، محمد بن مطیار اصفهانی – عمر بن فرخان طبیر به سریانی و عربی ترجمه شد. حتا آثار فراوانی از متن و کتاب های مانویه و سریانی و هندی در این دوره مورد توجه مترجمان و ناقلان چنین آثاری قرار گرفت. نمونه های تأثیر گذاری این آثار را می توان در کتاب های و آثار باقیمانده ی دانشمندانی چون محمد بن زكریای رازی و ابوریحان بیرونی یافت. این بزرگان دانش ، آثار ادبی و حكمی مانویه را در تملك خود داشته اند. در همان زمانی كه مترجمان آثار و کتاب های پهلوی به عربی به كار ترجمه و تألیف خود ادامه می دادند، گروهی از ایرانیان اصیل و علاقمند به فرهنگ و یادگارهای گدشته ی ایران باستان یعنی زرتشتیان، به تألیف آثار و کتاب هایی به زبان و خط پهلوی پرداختند كه بیش تر این آثار مربوط به تفسیرهای اوستا و نسك های این كتاب و یا مربوط به مسایل اخلاقی و دینی و انجام مراسم و آیین های سنتی و موارد تاریخی و جغرافیایی  و حتا ادبی است. نظر به اهمیتی كه این آثار در نگاهداری گوشه هایی از فرهنگ غنی و باستانی سرزمین ما داشته و دارد، لازم می دانیم به شرح و یادآوری برخی از آن ها و ترجمه های آن ها به زبان دیگر، بپردازیم تا بار دیگر عظمت دیرین چنین آثاری و قدر و منزلت نگاهبانان و حافظان میراث فرهنگ ایران باستان روشن شود.

مهم ترین کتاب های زبان پهلوی در سه سده ی نخست هجری كه بیش تر تفسیرهای اوستا و توضیحات مطالب دینی است و مربوط به آیین زرتشت بوده و هستند عبارتند از:

۱- بندهش: بندهش به معنی اصل و مبدأ آفرینش است. بخشی از این كتاب دینی در اصل آفرینش و شرح آیه های اوستاست كه درباره ی خلقت بیان شده است و بخش دیگری از این كتاب داستان ها و افسانه هایی است كه از آغاز خلقت و پیدایش پیشدادیان و جمشید و كیان تا دوران گشتاسب و ظهور زرتشت است و در این كتاب می توان با  مسایل تاریخی و جغرافیایی آشنا شد و بخش تاریخی – از فصل ۳۳ – این كتاب را یكی از خاورشناسان به نام دارمستتر در جلد دوم از كتاب زند اوستای خود ترجمه كرده و شرح و توضیحاتی بر آن افزوده است.

در این كتاب مسایل تاریخی و جغرافیایی مربوط به ایران قدیم را می توان به دست آورد. این كتاب با عظمت در مغرب زمین به ویژه در كشورهای اروپایی مورد توجه دانشمندان و مترجمان قرار گرفت و نخستین بار در سال ۱۷۷۱ به وسیله انكتیل دوپرون ترجمه شد. ترجمه های دیگری نیز  به وسیله سایر خاورشناسان و پژوهشگرانی چون وسترگارد، هوگ، وندیشمن و وست صورت پذیرفت و نسخه ی كامل این اثر به سال ۱۹۰۸میلادی توسط ادوارد تهمورث دینشاجی انكلساریا در شهر بمبئی هندوستان به چاپ رسید.

۲- دینكرت: این اثر همان گونه كه از نامش برمی آید به معنی كرده ها و اعمال دینی است و مهم ترین كتاب پهلوی است كه خوشبختانه موجود است. این اثر در آغاز ۹ جلد بوده كه هفت جلد آن به دست ما رسیده و دو جلد دیگر آن موجود نیست نام اصلی اش زند اكاسیه است و بعدها در دوره ی ادبیات پهلوی به دین كرت اشتهار یافت. این كتاب مشتمل است بر كلیه ی آثار و رسوم و آداب دینی زرتشتیان. دینكرت از بابت حفظ روایت های تاریخی، دینی و ادبی و مسایل ملی عصر ساسانی از آثار بسیار ارزشمند به شمار می آید و از لحاظ حفظ گوشه ای از فرهنگ ایران باستان سند پر ارزشی است.

دینكرت در زمان مأمون خلیفه ی عباسی به وسیله آتورفون بغ فرزند فرخزاتان تألیف و تدوین شده است. این كتاب پهلوی مانند دیگر آثار موجود مورد توجه خاورشناسان و پژوهشگران اروپایی قرار گرفت  از جمله وست در مورد مجموع كلمه ها و واژه های آن به پژوهش پرداخته است و ارزش این كار در اینست كه ۲۱ بخش (نسك) اوستایی دوره ی ساسانی در جلد هشتم آن خلاصه و حفظ شده است.

گذشته از اطلاعات دینی و عقاید و روایت های مذهبی، مقداری از این كتاب نیز مربوط می شود به پادشاهی كیومرث تا كی گشتاسپ و ظهور زرتشت. كتاب دینكرت به جهت اهمیت مسایل دینی و تاریخ ادبیات مزدیسنا به وسیله ی پژوهشگر بزرگ دستور پشوتن سنجانا در ده جلد و سپس به وسیله ی فرزندش داراب سنجانا در ۹ جلد دیگر به گونه ای بسیار كامل و با توضیح ها و حاشیه های قابل استفاده با متن پهلوی آن و ترجمه اش به زبان های انگلیسی و گجراتی درهندوستان به چاپ رسیده است.

۳- كارنامه ی اردشیر بابكان: این كتاب مشتمل است بر داستان های تاریخی بسیار فصیح و روان به زبان پهلوی. موضوع این كتاب بیش تر مربوط است به بزرگ شدن اردشیر بابكان و فرار او با دختران اردوان و پیروزی او بر اردوان و تولد فرزندش به نام شاپور. استاد بزرگ توس یعنی حکیم فردوسی د رنظم این بخش از شاهنامه به این اثر توجه كافی داشته است.

۴- ایاتكار زریران: موضوع عمده ی این كتاب شرح جنگ های مذهبی گشتاسب با ارجاسب است. زریر برادر و سردار لشكر گشتاسب برای حفظ و حمایت از آیین مذهبی زرتشت مأمور جنگ با ارجاسب شاه پادشاه ناحیه ی توران شد.

در این جنگ زریر شجاعت و دلیری ویژه ای از خود نشان داد ولی سرانجام کشته شد. از آن جایی كه در آیین بهدینان همیشه به نقل از گفتار آسمانی زرتشت غلبه بر سیاهی ها و خوی اهریمنی با یزدان است در پایان دیده می شود كه سپاه زریر با وجود تحمل رنج و با به كار گرفتن صبر و متانت پیروز می شود.

دقیقی توسی شاعر معروف در سرودن هزار بیت باقی مانده از او كه نعل به نعل در شاهنامه فردوسی نقل شده است، از یادگار زریران بهره برده و مفهوم های آن را به شیوه ی نظم ارایه داده است.

۵- مادیگان چترنگ: یا چترنگ نامگ. همان گونه كه از عنوانش پیداست، موضوع این رساله قانون و قرار داد بازی شترنج و در باب پیدا شدن و اختراع این بازی است.

در این رساله در مورد ابداع بازی نرد به وسیله بزرگمهر حكیم نیز سخن رفته است. این اثر ارزشمند با حفظ اصل پهلوی آن و صورت گجراتی این رساله با ترجمه انگلیسی آن به دست توانای پشوتن و دستور بهرام جی سنجانا به سال ۱۸۸۵ میلادی به چاپ رسیده است، فردوسی شاعر بلند آوازه ی ایران زمین درباره ی این بازی و داستان شترنج نامه سخن گفته است.

٦- خسرو كوه اتان ورتك: - موضوع این كتاب بحث و مناظره میان خسرو انوشیروان و جوانی از نجبا و اشراف ناحیه ی خراسان است، خسرو انوشیروان درباره ی گیاهان، ظهور شكار، تیراندازی، ورزش و مسایل دیگر پرسش هایی از این جوان می كند و جوان با توجه به شعور ذاتی تا حد امكان پاسخ می دهد، در واقع باید این كتاب را نمونه ای از كیفیت آموزش و پرورش در ایران باستان به شمار آورد.

۷- شكند گمانیك ویژار: این اثر مهم در مورد حقانیت و رسالت اشوزرتشت نوشته شده است. این اثر به وسیله ی یكی از دانشمندان به نام ‹‹مردان فرخ اورمزد داتان›› كه در نیمه ی نخست سده ی سوم هجری می زیسته، نوشته شده است. در این كتاب مسایل فلسفی فراوانی تدوین شده است. به جهت اهمیت این اثر پهلوی، ترجمه هایی از آن به زبان های گوناگون صورت گرفته است.  از جمله به وسیله ی دانشمند بزرگ زبان شناس فرانسوی پیرژان دومناس و استاد دانشگاه پاریس (سوربن) به سال ۱۹۴۵م با خط لاتین و متن پهلوی و تعلیقات و توضیحات واژه های دشوار آن به چاپ رسیده است. در سال ۱۸۸۷م این اثر به کوشش هوشنگ دستور جاماسپ – جی جاماسپ اسانا و وست با متن پازند و ترجمه ی سانسكریت بار دیگر به چاپ رسیده است.

۸- ارداویراف نامه: این كتاب مربوط است به معراج ارداویراف، یكی از بزرگان و زاهدان دین زرتشت و آگاهی دادن او در مورد بهشت، دوزخ و انواع خوبی ها و نیكی ها. همان گونه كه پیش از این اشاره شد، این كتاب به وسیله ی شاعر توانای سده ی هفتم هجری، بهرام پژدو به فارسی برگردانده شده است. این اثر به وسیله ی پوپ به سال ۱۸۱٦م در اروپا ترجمه شد و بار دیگر در سال ۱۸۸۷ میلادی بارتلمی آن را به زبان فرانسه ترجمه كرد.

كتاب های دیگری كه در سه سده ی نخست هجری برابر با نهم میلادی به پهلوی تدوین و تألیف شده است، بسیار است كه البته شرح همه ی آن ها در این جا شدنی نیست و لازم است به دنباله ی بحث بالا به گونه ی بسیار مختصر و فهرست وار از برخی دیگر آن ها در این جا یاد آوری شود. بدون آن كه به شرح های مفصل و تفصیل های كامل آن ها اشاره شود. این آثار عبارتند از:

 زات سپرم، شهرستان های ایران، اندرژ آتورپات مارسپندان، زرتشت نامك، داتستان دینیك، شایست و غیره كه امیدواریم در آینده در دنباله ی بحث بالا بقیه ی این آثار را که چه به زبان و خط پهلوی و چه به زبان پارسی باقی مانده است به تفصیل معرفی کنیم.

-

لینک نوشته

نشريات زرتشتى

نشريات زرتشتى

 

 

ماهنامه زرتشتيان 

 

نوع: ماهنامه ، در حال حاضر سه ماه يكبار 

سردبير: مهرداد ماندگارى 

زير نظر گروه انتشار مركز زرتشتيان كاليفرنيا 

سامانه : www.czcjournal.org

info@czcjournal.org

 

 

چهره نماى مركز زرتشتيان كاليفرنيا 

نوع: فصلنامه  

زير نگر انجمن دبيران با همكارى نويسندگان 

سامانه : www.czcjournal.org

cinfo@czcjournal.org 

 

  kCkp×C

       ívoD¾   (íµDØOVC - íËÜçp¾ - êpGh )      é×DÛ éO¿ç2:´ßÛ

íRp×ßìÆ lì¡ØV : Íß~w× pël×

بابك سلامتى :pìFkpv

lì¡ØV íËÜçp¾ kDìÜF:qDìO×C HdD¤

2 æoDØz , 6 éZ߯ , íÎDØz lÜ×kph , ÚCpèN:íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

êlìzoßh 1379 kCkph: æoDØz ¢ìJÝìÎÞC

www.amordad.net سامانه 

 

Amordad_5.jpg (1057785 bytes)

 

 

Ýì×rÛCpëC

      íwìÏËÛC / ívoD¾ -  é×DÜìçDÊ :´ßÛ

ÚߨÜço qpGëp¾ :pìFkpv

ÚCpëC íÛDOvDF ÝìñA Þ ÌÜçp¾ ypOwÊ Þ ¢çÞtJ rÆp× :qDìO×C HdD¤

CkDÛDÆ -oÞßÇÛÞ:íÛD¡Û

703 Donegal Place, North Vancouver,

BC , Canada V7N 2X6

(604) 986  2077 :Ý¿ÏN

(604) 986  5081 :pF DØÛ

 q3738 æD×pè×: æoDØz ÝìÎÞC

 email: ancientiran@hotmail.com  : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

     IranZaminMehr38_2.jpg (80600 bytes)IranZamin1.jpg (627872 bytes)

 

 

ÚDìvoDJ

       ívoD¾   (íµDØOVC - íËÜçp¾ )é×DÜçD×:´ßÛ

êoDëpèz kClèz : Íß~w× pël×

êpìFkpv êCoßz :pìFkpv

íO¡Noq ÚDÛCßV æDËzDF Þ ÚD×qDv :qDìO×C HdD¤

krë ÚDOvC íO¡Noq ÚDÛCßV æDËzDF Þ ÚD×qDv ,ælÇ¡NAéZ߯ ,íÛDzDÆ g ,krë :íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

(g1381) íO¡Noq3740 qÞoßÛ : æoDØz ÝìÎÞC

parsianyazd@yahoo.com : íÇìÛÞpOÇÎC PwJ

 

       Parsian1_3.jpg (106121 bytes)Parsian1_2.jpg (386280 bytes)Parsian1_1.jpg (548462 bytes)

 

  yÞpv ÖDìJ

  ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

:pìFkpv

ÚDìO¡Noq ÚßÛDÆ :qDìO×C HdD¤

Zoroastriska Centret, Box 145, 424 24 Angered, Sweden  :íÛD¡Û

+46-31-24  06 16:Ý¿ÏN

+46-31-24 20 67:pFDØÛ

íO¡Noq 3736 : æoDØz ÝìÎÞC

    info@webzc.com  or    zc@work.utfors.se: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

Fall 3738 Z  -   No. 3,   3rd year      

   PayamSoroosh_win38_2.jpg (84411 bytes)  PayamSoroosh_win38_1.jpg (219870 bytes)

íO¡Noq 3738 rìñDJ , 3 æoDØz ÖÞk ÍDv

 

pè× ÈìJ

   íwìÏËÛC / ívoD¾  -  é×DÜÏ¥¾ :´ßÛ

íÜëÞpèz ÚDFpè× pOÆk :pìFkpv

íÜëÞpèz ÚDFpè× pOÆk :qDìO×C HdD¤

#302 - 1972 Bellevue Ave, West Vancouver BC V7V 1B5, Canada :íÛD¡Û

CkDÛDÆ (604) 922  3491 :pF DØÛ/Ý¿ÏN

êlìzoßh 1366 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

 payke-mehr@hotmail.com : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

  DrShahrviniPlaque.jpg (58018 bytes)  wpeD.jpg (41277 bytes) 

Spring 2000

 

     DOwìZ

   ívoD¾ - é×DÜçD× Þk:´ßÛ

êoDëpèz rëÞpJ :pìFkpv

oßJ ÈÏ× rëÞpJ :qDìO×C HdD¤

13145/593 æoDØz íOwJ ÁÞlܤ ,ÚCpèN :íÛD¡Û

ÚCpèN (+9821) 6414014 :Ý¿ÏN

êlìzoßh 1362 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

 tchissta@mavara.com : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

Web Site

 

  Chista171.jpg (50416 bytes)      

   October 2000      

 

 

   pçÞp¾

   ívoD¾   - é×DÜçD× Þk:´ßÛ

êoDëkr×pç oDëkr×pç :pìFkpv

pçÞp¾ ÚD×qDv :qDìO×C HdD¤

  15996íOwJ lÆ , 7 æoDØz ,kD¡×DF éZ߯ , íÎDØz ³¾Dd g  ,ÚCpèN :íÛD¡Û

ÚCpèN (+9821) 880 9665 :Ý¿ÏN

êlìzoßh 1345 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

  : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

 

  1379 ÚDOw×q                  

       FravahrWinter1379_2.jpg (83900 bytes) FravahrWinter1379_1.jpg (80043 bytes)       

                               No. 7-8, 1379              

 

 

yDÇÜÆ ÈìJ

  íwìÏËÛC / ívoD¾ -  é×DÜÏ¥¾ :´ßÛ

:pìFkpv

íÎDØz êDÇëp×A íÛCpëC ÚClFß× yDÇÜÆ :qDìO×C HdD¤

POBox 22911, San Diego, CA 92192, USA :íÛD¡Û

:pF DØÛ/Ý¿ÏN

: æoDØz ÝìÎÞC

  : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

wpe29.jpg (37854 bytes)

Spring 2000

 

 

DzC æCo

    ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

êolìzúC ÚDFpè× êDÂA:pìFkpv

êolìzúC ÚDFpè× êDÂA:qDìO×C HdD¤

20900 Homestead Road Apt# B11, Cupertino, CA 95014, USA   :íÛD¡Û

(408) 253 7719 :Ý¿ÏN

(408) 871 2901 :pFDØÛ

: æoDØz ÝìÎÞC

   : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

Norooz 3739Z #17              

    RahAshaNorooz39_2.jpg (61699 bytes)RahAshaNorooz39_1.jpg (45382 bytes)

q3739 qÞoßÛ -17 æoDØz - ÙWÜJ ÍDv

 

 

     (rìËÛCpF é¡ëlÛC ÚDÜiv) pOÛD×

    ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

:pìFkpv

ÚDìO¡Noq ÚßÛDÆ :qDìO×C HdD¤

Zoroastriska Centret, Box 145, 424 24 Angered, Sweden  :íÛD¡Û

+46-31-24  06 16:Ý¿ÏN

+46-31-24 20 67:pFDØÛ

: æoDØz ÝìÎÞC

    info@webzc.com  or    zc@work.utfors.se: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

No. 4, Winter 3738 Z

Manthra_win38_2.jpg (397185 bytes) ManthraWin38_1.jpg (59228 bytes)

íO¡Noq 3738 ÚDOw×q ,4 æoDØz

 

 

  ÈZCÞ

UpÆ ÚDìO¡Noq ÝØWÛC íÏhCk é×DÛpGh

 

ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

,êrëÞpJ yo߯,ÖColJ ,êoÞDhpOhC Ý졾C, ÚCßìÆomA ÙOvo :ÚDÊlÜwëßÛ êCoßz

ÖD¿ÇìÛkDzp¾,lFpè× ÈFDF,êpÏèzÝìè×,ívoDJ ÚDìÛDèV ÖDçpJ, êrëÞpJ yoDìÆ

UpÆ ÚDìO¡Noq ÝØWÛC  :qDìO×C HdD¤

UpÆ 31585-635 íOwJ ÁÞlܤ  :íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

:pFDØÛ

: æoDØz ÝìÎÞC

: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

Vachak.jpg (72656 bytes)

 

 

 P×ßç

 

  íwìÏËÛC / ívoD¾     - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

íÛCpëC ÞpwiìÆ oßw¾pJ - pè× ÌÜçp¾ pOÆk :pìFkpv

ÚDOvDF ÚCpëC êDèìvo pF rÆp× é×DÜÏ¥¾ :qDìO×C HdD¤

1597 Center for Ancient Iranian Studies :íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

êlìzoßh 1378 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

wpe24.jpg (29722 bytes) 

 

 

     

 

Winter

لینک نوشته

جایگاه سروش در گاتها و مدیتیشن امروزی
ارایه و دفاع مهرانگیز غیبی از نوشتار
جایگاه سروش در گاتها و مدیتیشن امروزی
   
کامبیز رستمی   
مهرانگیز غیبی، نخستین ارایه کننده نوشتار در رده اصلی بالای 18 سال بود. وی در نوشتار خود کوشیده بود جایگاه سروش را در گاتا و مدیتیشن امروزی بررسی کند.

وی در سخنان خود گفت: سروش، از ریشه سرو به معنی نیوشایی است و در واقع می توان آنرا شنیدن پیام مزدایی با گوش جان دانست. واژه سروش بارها در اوستا ذکر شده است، اهنودگات را نیز یشت سروش می نامند. در اوستاهای روزانه، اوستاهای ویژه درگذشته بارها این ایزد یاد می شود و ذکر می شود که سروش را به گونه ای متفاوت از ایزدان دیگر باید ستود و در واقع یزته است.در مدیتیشن نیز هدف را باز کردن گوش درون می نامند. و در واقع شباهتی بین این دو دیده می شود. از دیگر سو استوره ها از سروش یاد می کنند و به ما می آموزند که برای به دست آوردن سروش بایستی با دلدادگی و اندیشه درست به اهورامزدا اینان داشت. بدینگونه می آموزیم که سروش در مان بخش روح است و با مانتره به آن می توان دست یافت.
 غیبی در پایان به پاسخ پرسشهای داوران پرداخت.


لینک نوشته

به مناسبت هوزورو قديم
به مناسبت هوزورو قديم
سرود «شد فرودين» را بشنويد
 
Image
بر اساس گاهشماري قديم امروز سوم امرداد ماه برابر است با خورداد و فروردين ماه يعني زادروز اشوزرتشت اسپنتمان و اين مراسم با وجود اينكه سالهاست زرتشتيان از تقويم جديد استفاده مي كنند همچنان مورد توجه است. به همين مناسبت مي توانيد در ادامه مطلب سرود زيباي «شد فرودين» را بشنويد

براي شنيدن سرود «شد فرودين» اينجارا كليك كنيد.
 براي دانلود آن نيز مي توانيد بعد از كليك راست، گزينه (save target as) را انتخاب نماييد. حجم فايل 2.90 مگابايت.

گفتني است به دليل در نظرگرفتن روز اضافي سالهاي كبيسه بعد از حمله اعراب فرودين ماه بر اساس تقويم قديم به اواخر تير و امرداد ماه رسيده است.

لینک نوشته

حمام و قلعه کردشت


منطقه ارس همچون ساير نقاط آذربايجان شرقى با بهره مندى از طبيعت بكر و زيباى سواحل رود ارس و جنگل هاى ارسباران، آثار تاريخى بسيارى را در خود جاى داده است.
وجود رود ارس به عنوان منبع آب و سواحل حاصلخيز آن و نيز آب و هواى معتدل استان در فضاى كوهستانى موجب ايجاد بناها و آثار زيباى تاريخى و مذهبى بسيار در منطقه شده است.
از آثارى كه در سواحل رود ارس و در مرز ايران و جمهورى هاى آذربايجان، ارمنستان و نخجوان قرار دارد، مى توان به كاروانسراى شاه عباسى، كليساى چوپان، امامزاده شعيب(برج دوزال)، امامزاده سيد محمدآقا و قلعه و حمام كردشت اشاره كرد.اين بقاياى تاريخى متنوع به همراه طبيعت زيباى سواحل ارس مى تواند به عنوان بسته گردشگرى مذهبى و طبيعى مورد توجه گردشگران داخلى و خارجى قرار گيرد. به منظور آشنايى و معرفى هرچه بيشتر مناطق گردشگرى منطقه آزاد ارس، خبرنگار «ايران زمين» گفت وگويى با ابراهيم ناصرى، كارشناس رسانه اى اين منطقه انجام داد.
*كردشت
كارشناس رسانه اى منطقه آزاد ارس، روستاى كردشت يا كوردشت را در تاريخ جنگ هاى ايران و روس، مركز ستاد مرحوم عباس ميرزا نائب السلطنه معرفى كرد و گفت: در آن زمان عبور و مرور از رودخانه ارس از طريق اين منطقه انجام مى شد و وجود حصار و برجك هاى ديده بانى از يك وضع فوق العاده و استراتژيك آن زمان حكايت مى كند .
به گفته ابراهيم ناصرى، مرحوم مستوفى قزوينى در اثر خود يعنى نزهة القلوب، از اين روستا نام برده است. فاصله كردشت تا شهر مكرى (مقرى) حدود
۳ كيلومتراست و گذرگاه اين منطقه به نام (نوردوز) مورد توافق قرار گرفته است.
*مجموعه كردشت
ناصرى، مجموعه كردشت را شامل: ۸ بناى تاريخى اعم از حمام بزرگ، عمارت، حمام كوچك، مسجد غريب، ديوانخانه، يخچال، قلعه عباس ميرزا و ساخلو
( پادگان نظامى ) اعلام كرد و به معرفى هر كدام پرداخت.


* حمام كردشت
كارشناس رسانه اى منطقه آزاد ارس، اثر تاريخى حمام كردشت را به همراه چند اثر تاريخى ديگر كه مجموعه تاريخى كردشت نام گرفته است، از زيباترين بناهاى دوران قاجاريه اعلام كرد و افزود: حمام كردشت از زيباترين حمام هاى آذربايجان شرقى است كه با معمارى اصيل سنتى در روستاى كردشت از توابع جلفا و در سواحل زيباى رود ارس واقع شده است.
به گفته وى، اين حمام در ميان باغ بزرگى ساخته شده است و داراى يك هشتى به صورت ۸ ضلعى به ابعاد ۳‎/۵ در ۳‎/۵ و به ارتفاع ۴‎/۳ متر است كه يكى از اضلاع، درب ورودى و يكى ديگر راه ورود به رختكن يا سربينه است . سربينه حمام نيز ۸ ضلعى به اضلاع
۳‎/۵ متر و ارتفاع ۸‎/۵ متر است و گنبد بزرگ آن بر روى جوز ها و ۸ ستون سنگى ۸ بر، استوار شده است، همه ستون ها داراى سر ستون هاى سنگى مقرنس است كه به وسيله ملات سرب مذاب به ستون ها وصل شده اند. گنبد سربينه داراى كاربندهاى جالب مزين به
آهك برى هاى زيباست، سكوهاى رختكن با طاق ضربى پوشيده و در زير آن كفش كن هايى تعبيه شده است.
وى، گرما خانه را فضايى معرفى كرد كه از ۴ ستون سنگى ۸ بر و ۲ حوض بزرگ مستطيل شكل و اتاقى با گنبد قير اندود تشكيل شده است و نور داخل سربينه و گرماخانه به وسيله روزنى كه در نوك گنبد قرار دارد تأمين مى شود و گويا بر روى آن روزن ها سنگ هاى مرمر نازك و ظريفى نصب بود كه نور آفتاب از آن نفوذ مى كرد، و داخل حمام را به طور يكنواخت روشن مى كرد. حمام كردشت بخش هاى ديگرى نيز دارد كه بسيار ديدنى و قابل مطالعه است. عباس ميرزاى قاجار در دوران جنگ هاى ۳۰ ساله ايران و روس اين مكان را به عنوان قلعه نظامى و مقر فرماندهى خود انتخاب كرده بود.همچنين وجود رود ارس و باغ هاى اطراف اين اثر بر زيبايى و اهميت آن افزوده است. اين حمام هر چند از نظر ساختمانى به حمامهاى دوره صفوى شباهت زيادى دارد ولى از آثار دوره قاجاريه است.
به گفته وى،بخش هايى از اين بنا به علت بى توجهى در سال هاى گذشته تخريب شده است كه هم اكنون به همت سازمان ميراث فرهنگى و صنايع دستى و گردشگرى استان در دست مرمت و بازسازى است.
* قلعه كردشت
ناصرى، يكى از قلعه هاى تاريخى آذربايجان شرقى را كه در روستاى كردشت ودر ساحل رود ارس بنا شده است، قلعه كردشت معر فى كرد و افزود: اين قلعه به لحاظ ارزش و اهميت نظامى و تاريخى به خصوص دوران حكومت عباس ميرزاى قاجار نائب السلطنه فتحعلى شاه در آذربايجان شرقى بيشتر مورد توجه بوده است و عباس ميرزا در مبارزات خود عليه تجاوز روسيه تزارى از اين قلعه استفاده مى كرد.آنچه به نظر مى رسد، قبل از استفاده از قلعه كردشت اين قلعه نظامى وجود داشته است و بناى آن را به سده هاى نخستين اسلامى نسبت مى دهند.
به گفته وى، قلعه عباس آباد كردشت در سمت چپ جاده كردشت به خروانق در بالاى تپه اى صخره اى بنا شده است و در جبهه شمالى آن در ورودى است و در ارتفاعات اين قلعه ديواره ها از جنس سنگ و آجر ساخته شده است و به فاصله معينى نزديك به يكصد متر از يكديگر ۶ برج نگهبانى وجود داشته كه اكنون قسمتى از اين برج ها پابرجاست.
وى، با اشاره به اين كه ساحل رود ارس در بخش جنوبى از پايگاه هاى مهم دفاعى عباس ميرزا در مقابل تجاوز روس ها بود و مكان مناسبى براى پشتيبانى ارتش ايران در دوران قاجار به شمار مى رفت،گفت: قلعه نظامى عباس آباد كردشت امكان جاى دادن سربازان متعدّدى را داشت و براى رفاه و آسايش سربازان مستقر، همواره آماده مقابله با قواى مهاجم روسيه بود و بارها از رود ارس گذشته و به ساخلوى
( پادگان ) سربازان روسى شبيخون مى زدند.
وى، درباره سقوط قلعه كردشت گفت: وقتى در سال ۱۲۴۳ ه-ق (۸۴۱ م) سپاهيان روس از رود ارس عبور كرده و جلفا ، نخجوان ، مرند و اصلاندوز را تصرف كرده و به سوى تبريز روانه شدند، قلعه كردشت نيز به دست قواى دشمن سقوط كرد و بعد از تصرف قلعه، مدتى بعد از آن و در ايام برقرارى صلح و متاركه تركمنچاى كه بين ايران و روس برقرار شد، قلعه كردشت مدتى مورد استفاده سربازان روسى بود ولى به تدريج با تخليه قواى روسى، قلعه مزبور مورد انهدام و ويرانى قرار گرفت و قسمتى از تأسيسات آن به غارت رفت.همچنين بعد از اين كه روس ها اين منطقه را تخليه كردند و امور استان را به نيروهاى دولتى واگذار كردند اين قلعه بارها مورد استفاده امراى محلّى و حكام
قره باغ قرار گرفت و در اواخر دوره قاجار و اوايل حكومت پهلوى اين قلعه خاصيت نظامى خود را از دست داد.
* موقعيت روستاى كردشت
كارشناس رسانه اى منطقه آزاد ارس، به موقعيت روستاى كردشت اشاره كرد و گفت: روستاى كردشت از بخش ورزقان و شهرستان اهر و دهستان ديزمار غربى واقع شده است . فاصله كردشت تا ورزقان ۶۶ كيلومتر و تا اهر ۱۲۶ كيلومتر و تا جلفا ۷۰ كيلومتر است. اين روستا در غرب اهر و ورزقان بنا شده است .كردشت در درّه بسيار حاصلخيز و زيبايى در ساحل جنوبى ارس واقع است و رودخانه مرزى ارس در درّه بسيار عميق شمال با شدت تمام از غرب به شرق منطقه جريان دارد. كوه هاى بسيار بلند و صخره اى سرتاسرشمال و جنوب كردشت را فرا گرفته است. بنابر اين، تنها معبر قابل توجه كنار ارس از اين روستا مى گذرد و استقرار اين روستا به تبعيت از وضع پستى و بلندى در جهت شرقى- غربى عملى شده است.كوه هاى بلند صخره اى ساحل شمالى ارس درخاك جمهورى آذربايجان واقع است و در سمت جنوب آن در بلندى هاى كوه هاى مشرف به روستا يكى از قلعه هاى تاريخى و نظامى دوره قاجار بنا شده است، بعلاوه غير از قلعه تاريخى كردشت حمام تاريخى باارزشى هم بنا شده است.
وى درباره آب و هواى كردشت گفت: اين روستا به تبع منطقه ارس داراى آب و هواى گرم و مرطوب است.تابستان در اين منطقه گرم و طولانى و زمستان خنك و ملايم است و در فصل تابستان گاهى اوقات ميزان درجه حرارت به بالاتر از ۴۰ درجة سانتى گراد مى رسد.
* حمام تاريخى جلفا
كارشناس منطقه آزاد ارس، به حمام تاريخى جلفا اشاره كرد و افزود: اين حمام تاريخى در قسمت مركزى و در كنار ريل هاى راه آهن و جنب خانه هاى گمرك شهرجلفا واقع شده است كه قسمت اعظم آن در سال ۷۲ از سوى سازمان ميراث فرهنگى از زير خاك بيرون آورده شد و تعميراتى نيز بر روى آن صورت گرفت. اين حمام داراى پايه هاى سنگى بسيار زيباست كه به صورت هنرمندانه تراشيده شده اند و سردر آن با سنگ و آجر تزيين شده است. در قسمت هاى داخلى آن آهك برى هاى ساده و رنگى نيز مشاهده
مى شود.اين حمام به دوره قاجار تعلق دارد و از لحاظ معمارى شبيه حمام كردشت است و عليرغم اينكه چندان مورد توجه مسئولان قرار نگرفته است،كمترازحمام كردشت نيست
لینک نوشته

تخت سلیمان / آتشکده آذرگُشنَسب (آتشکده پادشاهان و جنگاوران)

تخت سلیمان یا شهر گنجک (شیز) در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب در یک دره ی سرسبز در بلندی 3000 متری, سرشار از جاذبه های کم نظیر طبیعی- تاریخی واقع شده است که قله 3200 متری بلقیس در آنجا قرار دارد. ویرانی های بجا مانده از آتشکده آذرگُشنَسب (آتشکده پادشاهان و جنگاوران) بر پیرامون دریاچه ای همیشه جوشان و بر روی صخره ای سنگی ناشی از رسوبات آهکی دریاچه, در میان برج و باروی سنگی, آثار معماری خاص مانند چهار طاقی آتشکده و سازه های آیینی وابسته بدان, نیایشگاه آناهیتا, کاخهای دوران ساسانی و ساختمان هایی مربوط به سلاطین ایلخانی قرار دارد.


تخت سلیمان


این ناحیه همان شهر مشهوری است که بنا به نوشته های کهن, زادگاه زرتشت است و در نوشته های پهلوی به نام «گنجک» خوانده شده؛ گیتا نویسان عرب آن را «شیز» گفته اند, گذشته نگاران رومی و یونانی «گزکا» نوشته اند و حمدالله مستوفی آن را به زبان مغولان «ستوریق» گفته است که امروزه تمام این آثار را تخت سلیمان می نامند.آب دریاچه ی سحرآمیز و زیبای تخت سلیمان در تمام فصول سال یکسان است و انسان نمی تواند به عمق آن دست پیدا کند و در هر ثانیه 100 لیتر آب از آن خارج می شود.درازای آن 120 متر وپهنای آن 80 متر می باشد. در باره این دریاچه گفته می شود که قرار است دختری پانزده ساله در آن شنا كند و از نطفه زرتشت كه سالهاست در آن دریاچه نگهداری می‌شود، باردار شود تا منجی بشر دین زرتشت(سوشیانت) پا به پهنه گیتی بگذارد و جهان را رهایی بخشد.

آتشکده آذرگشنسب, جایگاه آشتی آب و آتش, یکی از سه آتشکده مهم زرتشتیان است, چنانکه نام این آتشکده 61 بار در شاهنامه آمده است. آن را آتش سلحشوران یا آتش شهریاری خوانده اند و نیز گفته می شود که این آتشکده به همه آتشگاه های گبران از خاور تا باختر آتش میرسانده است. در ایران باستان سه آتشکده مقدس اساطیری و باستانی وجود داشت که به ترتیب عبارتند از:

1- آتشکده آذرگشنسب که آتشکده پادشاهان و جنگاوران بوده است.

2- آتشکده آذرفرنبغ که آتشکده موبدان بوده است.

3- آتشکده آذربرزین مهر که آتشکده کشاورزان بود.


       آتشکده آذرگشنسب
                                  جایگاه آتش جاویدان آتشکده آذرگشنسب

ساخت این سازه به بیش از 3000 سال پیش باز میگردد و در دوره های هخامنشیان, اشکانیان و ساسانیان دارای ارزش و شکوه ویژه ای بوده است. در دوران پادشاهی ساسانیان و در زمان خسرو اول انوشیروان (578-531م)نسبت به آبادانی آن کوشش ویژه ای به عمل آمد, در این جایگاه مراسم نیایش های آیینی, برگزاری جشنها و امور تشریفات پادشاهی انجام می گرفت. این آتشکده, در زمان خود بسیار مورد توجه بوده است و آتش جاویدان آن به مدت 7 قرن به عنوان نماد اقتدار آئین زرتشت و عامل وحدت سیاسی و اجتماعی حکومت ساسانی نقش به سزا داشته است و از آن به عنوان ثروتمند ترین نیایشگاه زمان خود یاد شده است.

در کتاب هفتم دینکرد در بند 39 سازنده آن, کیخسرو پسر سیاوخش شناخته شده است که فر ایزدی به او رسیده بود. واژه آذر گشنسب, به معنای آتش اسب نر است.درافسانه ها آمده که کیخسرو بهنگام گشودن بهمن دژ درنیمروز، با تیرگی شبانه که دیوان با جادوی خود پدید آورده بودند روبرو شد. آنگاه آتشی بر یال اسب وی فرود آمد و جهان را دیگر باره روشن کرد و کیخسرو پس از پیروزی و گشودن بهمن دژ، به پاس این یاوری اهورایی، آتش فرود آمده را آنجا بنشاند و آن آتش و جایگاه به نام آتش "اسب نر" (گشسب یا گشنسب) نامیده شد.

بیشتر پادشاهان ایران پس از نشستن بر اریکه شاهنشاهی با پای پیاده به نیایشگاه آذرگشنسب آذربایجان می رفتند و به درگاه خداوند نیایش و سپاس و درود می فرستاده اند و سپس هدایایی تقدیم می کردند.

این مجموعه بزرگ اجتماعی مذهبی در تاخت و تازهای ایران و روم در زمان خسروپرویز سه بار محاصره می شود و در یورش سوم در سال 624م توسط سپاهیان روم غارت و ویران گردید. بعد از این رویداد, به علت آشفتگی های سیاسی اواخر دوران ساسانی و تاخت وتاز اعراب,آبادانی خود را از دست داد. هنگامی که اعراب به ایران تاختند, مردم تیزهوش شهر شیز, این مجموعه را به حضرت سلیمان نسبت دادند تا از ویرانی بیشتر این جایگاه مقدس توسط اعراب جلوگیری کنند و نام تخت سلیمان را بر آن نهادند.

در سال 674 ه ق در زمان فرمانروایی آباآقاخان مغو جانشین او قازان خان, با توجه به ویژگی های تاریخی- طبیعی, به خصوص وجود چراگاه های مرغوب و گونه های جانوری, این مکان باستانی به عنوان پایتخت تابستانی سلاطین مغول انتخاب و با انجام بازسازی گسترده در آثار دوران ساسانی و ساختن بناهای جدید, بار دیگر تخت سلیمان مورد استفاده حکومتی پیدا می نماید و تبدیل به پایتخت تابستانی و شکارگاه و تفرجگاه ایلخانان می گردد. جالب است که بدانیم, تنها در تخت سلیمان است که بقایای کاخ های دوره ایلخانی دیده می شود.

پس از فروپاشی فرمانروایی ایلخانان این جایگاه تبدیل به مرکز خدمات کوچک برای روستاییان و عشایر محل می شود تا اینکه از قرن 11 ه ق این مکان متروکه می شود و گذر زمان بر روی چهره خسته ی این مکان سحر انگیز خروارها خاک مینشاند.

جاذبه های طبیعی این دره سرسبز در نوع خود در دنیا بی نظیر هستند. در 3 کیلومتری غرب تخت سلیمان, کوه مخروطی میان تهی وجود دارد که هزاران سال پیش, بر اثر وقوع آتش فشان به وجود آمده است. اهالی محل این کوه زیبا را زندان سلیمان یا زندان دیو می شناسند و معتقدند که حضرت سلیمان دیوهایی را از فرمانش سرپیچی می کردند در این کوه زندانی می کرده است. این نام نیز به افسانه و با توجه به نسبت دادن محل به حضرت سلیمان بر این کوه گذارده شده است.


           کوه زندان سلیمان
                                            منظره عمومی کوه زندان دیو

ارتفاع این کوه از زمین مجاور خود 97 تا 107 متر می باشد و بر فراز آن گودی عمیقی در حدو 80 متر دیده می شود که قطر دهانه آن به طور تقریب 65 متر است. شایان ذکر است که این کوه نیز در زمان مانایی ها(830 تا 660 ق.م) به عنوان نیایشگاه بوده است. در اطراف کوه زندان دیو چشمه های آب گرم گوگردی متعددی دیده می شود که دارای خاصیت درمانی متعددی می باشد.

در فاصله 20 کیلومتری تخت سلیمان یک دریاچه ی سحرآمیز دیگر قرار گرفته است که یک جزیره بر روی آن شناور است. قطر دریاچه 80 متر و قطر جزیره شناور بروری آن 60 متر است که وزش باد, هر روز دو بار این جزیره را از این سو به آن سو جابجا می کند. نام این جزیره ی شناور «چملی» می باشد.


           جزیره شناور چملی
                                                    جزیره شناور چملی

مجموعه تخت سلیمان در سال 1382 به عنوان چهارمین اثر باستانی ایران در یونسکو ثبت شد و پس از ثبت پرسپولیس,نیایشگاه چغازنبیل و میدان نقش جهان اصفهان در سال 1358؛ خاموشی 24 ساله ایران را شکست.

لینک نوشته

بازدید از شهر تمدن و شعر ایران زمین

 

گترین صلیبهای جهان پیش از پیدایش مسیحیت در شیراز قرار دارد؟ آیا می دانید چرا کوروش بزرگ پایتخت خود را پاسارگاد برگزید؟ آیا کاربرد واقعی پارسه یا تخت جمشید را می دانید؟ آیا روشهای احترام گذاشتن هخامنشیان به پادشاهان دوران خود را می دانید؟ آیا دلیل اینکه چرا نام تچر را برای کاخ داریوش بزرگ برگزیدند را می دانید؟ همه این پرسشها و مرور تاریخ دوران هخامنشیان و ساسانیان را در تور گردشگری با حضور کارشناسان تاریخی و بررسی کارشناسانه و ارائه نظریه های گوناگون تاریخی تجریه کنید.

حرکت در دالون های پر پیچ و خم پر فراز و نشیب تاریخ باشکوه هخامنشیان در ایران زمین وشهر شیراز با کانون گردشگری آگاهان تاریخ ایران (گاتا).

زمینی ( 3 روز و 2 شب) در تعطیلی مهرماه 21 تا 24 سال 1388

به همراه صبحانه، عصرانه و 2 وعده ناهار سرد در تخت جمشید و پاسارگاد به همراه وسیله نقلیه توریستی و ورودی ها.

بازدید از: پارسه (تخت جمشید)، موزه پارسه، نقش رستم، ارگ کریم خان، حمام و مسجد وکیل، سعدیه، حافظیه، مسجد نصیرالملک، مجموعه کاخ های پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ، بازار وکیل.

هزینه کل برای هرنفر با توجه به انتخاب:

نام هتل

دو تخته

سه تخته

هتل ارگ ***

۱۲۷/۰۰۰ تومان

۱۱۹/۰۰۰ تومان

ترکیب اتاقها بنا به اعضای تور می باشد و پیش از سفر تقسیم بندی می شود

 شماره ها تماس : ۸۸۷۰۰۵۱۴ – ۸۸۷۰۰۵۲۳ - ۰۹۱۲۱۸۸۹۶۴۲

هتل ارگ شیراز

 

 

 
لینک نوشته

گردآوري اوستا به‌فرمان بلاش نخست
گردآوري اوستا به‌فرمان بلاش نخست

بلاش نخست فرآيند ايران‌گرايي را، نخست با دگرگون كردن نوشته‌ها بر روي سكه‌ها، از يوناني به پهلوي‌اشكاني كه آتشداني هم در آن ديده مي‌شود، آغاز كرد. حماسه‌ها‌ي ايراني رنگ‌وبويي گرفتند، حماسه‌هايي كه پهلوانانش از خاندان‌هاي بزرگ ايراني بودند، حماسه‌هايي كه بار ديگر غرور ايراني را به باليدن و نازيدن به‌خويش فرامي‌خواند.
موج تازه‌اي به‌پاخاسته‌بود، موج تازه‌اي از ايران‌گرايي براي زنده كردن دوباره‌ي خط و زبان و فرهنگ ايراني. موج تازه‌اي كه آغاز آن را در زمان اردوان دوم اشكاني و پس از او در زمان بلاش اشكاني(:ولخش اشكاني - 51 تا 77 ميلادي) مي‌توان ديد. موجي كه در دوره‌هاي تاريخي ايران، هر روز به‌رنگي، رخ نموده‌است. پس از سلوكيان(:فرمانروايان يوناني و جانشينان اسكندر گجستك در ايران) و در زمان پادشاهي اشكانيان (پارت‌ها)، اندك اندك، تلاش براي زنده كردن روحيه‌ي ايراني با سود بردن از نشانه‌هاي ايراني و بهره‌گيري از ملي‌گرايي ايراني، جاني دوباره گرفته بود و بي‌گمان بلاش نخست، يكي از برجسته‌ترين فرمانرويان آن روزگار است كه در اين راه گام‌هاي استواري را برداشته است. ساختن شهر «بلاشگرد» در نزديكي شهر «سلوكيه»، نيز در راه رسيدن به اين آرمان انجام شد. بلاش نخست مي‌خواست براي درهم شكستن مقاومت شهر يوناني «سلوكيه» در برابرتاج وتخت اشكانيان، جايگاه برتر عنصر ايراني را نشان دهد.
 بر پايه‌‌ي آن‌چه از كتاب دينكرد بر‌مي‌آيد، ايران‌گرايي بلاش، با گردآوري اوستا به اوج خود رسيد. اوستا گردآمده‌اي از كتاب‌هاي سپندينه(:مقدس) زرتشتيان است، كتابي كه ‌اكنون پنج بخش يسنا، يشت‌ها، ونديداد، ويسپرد و خرده‌اوستا را در خود جاي داده‌است، بازمانده‌اي است از 21 نسك اوستاي ساساني است كه در سه بخش بزرگ «گاسانيك»، هاتك‌مان‌سريك» و «داتيك»‌ ديده‌مي‌شود.
در دل يسنا، گاتها، سرودهاي جاودانه‌ و انديشه‌برانگيز اشوزرتشت، جاي گرفته‌است. به‌راستي كه گنجاندن گاتها در دل اوستا براي پاسداري از آن، نشان از هوشمندي فراوان ايرانيان دارد. در گذر تاريخ بخش‌هاي گوناگون اوستا از يكديگر جدابوده است و در همه‌جاي اوستا، گاتها به‌عنوان پيام اشورزتشت بسيار ستوده شده است. براي نمونه در ونديداد فرگرد 19 بند 38 از پنج گاتهاي زرتشت ياري مي‌خواهد. گاتها چارچوب كلي و زندگي‌ساز را براي مردمان آشكار مي‌سازد.
درونمايه‌ي گاتها آن است كه با انديشه و گفتار و كردار نيك، آباداني جهان و شادماني مردمان را فراهم آوريم. اهنود، اشتود، سپنتمد، وهوخشتر و وهشتوايش، پنج بخش‌ گاتها هستند كه در آنها مواردي چون: اشا، راستي، خرد و خردورزي، نيايش خدا، آزادي گزينش دين، آفرينش، خودشناسي، خداشناسي، تازه‌گردانيدن جهان(:فرشه) يافت مي‌شود.
 آرمان گاتها، انسان‌سازي است. نوشته‌هاي آن هميشگي است و زمان و مكان بر آن بي‌تاثير است. پيش از اين و پس از فروپاشي شهرياري هخامنشيان، دو نسخه از كامل‌ترين نسخه‌هاي اوستا، يكي در تخت‌جمشيد و به دستور اسكندر گجستك سوزانده‌شده بود و ديگري يعني آن‌چه در «گنج شپيگان» بود را با خود به يونان برده‌بودند كه چنين مي‌نمايد ره‌آورد آن، پيشرفت چشمگير در دانش‌هاي گوناگون زمان خود و شكوفايي تمدن يوناني بود.
روشن است كه در سرزمين پهناور ايران، نسخه‌هاي دستنويس، از بخش‌هاي گوناگون اوستا، وجود داشته است. از اين‌رو گردآوري آن ارزشمندي ويژه‌اي پيدامي‌كند كه مي‌تواند همبستگي ايرانيان را درپي داشته باشد و اين كاري بود كه بلاش‌نخست در زمان فرمانروايي خود آن‌را با خردورزي به‌پايان رسانيد

لینک نوشته

از سخنان اشورزتشت اسپنتمان با پروردگار
   

 پروردگاراشو زرتشت می‌گوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی،

چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند.

 


انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است.


کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است.
هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است.

 


کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است.

 

لینک نوشته

٨٠ سالگي آتشكده‌ي بمبیی
سالگي آتشكده‌ي بمبیی    
۳۱ اكتبر آتشكده ي رستم فرامنا ۸۰ ساله مي شود 
۳۱ اکتبر آتشکده ی رستم فرامنا ۸۰ ساله می شود    

 يسنا يزدانی -  آيين ٨٠ سالگي آتشكده‌ي Rustom Faramna  بمبي در آبان ماه امسال برگزار مي‌شود. 

اين آيين ٣١ اكتبر برابر با ٩ آبان‌ماه ۸۸ در فضاي سبز مجتمع Dadar Parsi برگزار خواهدشد.Rustom Faramna يكي از شلوغ‌ترين آتشكده‌هاي جهان است و كساني‌ كه به آن باور ندارند، اجازه‌ي واردشدن به جايگاه پاك نگهداري آتش را ندارند.
از اين آتشكده روزانه نزديك به  ٨٠٠ زيارت‌كننده بازديد مي‌كنند.


در حدود ١٥٥ سال پيش، بنا‌ها و نجار‌هاي پارسي جايگاه نگهداري آتشكده‌ را بازسازي كردند. به اين شوند، آتش پاك را جابه‌جا كردند تا آلوده نشود.


معبد Dadar به‌وسيله‌ي خيرانديشي رستم فرامنا(Rustom Faramna) ساخته‌ شده‌است. هنگامي كه او به بمبي رفت، بزرگترين ناحيه‌ي زرتشتي‌نشين بمبيي را نيايشگاه يافت و نزديك به  ٨٠ سال پيش، زميني را خريداري كرد تا بر آن آتشكده‌اي را بنا سازد.


آتشكده‌ي رستم، پيشينه‌ي  كاملي از هموندان پارسي كه از زمان گشايش آن در  سال  ١٩٢٠ در مجتمع پارسي زندگي مي‌كردند، را نگهداري كرده‌است كه چنين كاري در  كليساي كريستين نيز انجام شده‌است.

لینک نوشته

اوستاي ورهرام يشت

وَرَهرام یَشت

 

بنام اورمزد بخشاینده بخشایشگر مهربان

 

مَس و وَه و پیروزگر باد . میِنویِ وَرجِ وَرَهرام ایزد اشویِ وَرجاوَندِ هَماوَندِ پیروزگر * خشنَه اُترَه . اَهورَهِه . مَزداو *

 اَشِم . وُهو (تا سر سه بار خواندن)

فرَه وَرانِه . مَزدَیَسنُو . زَرَه توشتریش . ویدَه اِوُ . اَهورَه . تکَه اِشُو . (هرگاه که باشد) اَهورَهِه . مَزداو . رَئِوَتُو . خََََََُرِه نَنگهَه تُو . اَمِشَنام . سپِنتَنام . اَمَهِه . هوتاشتَهِه . هورَاُذَهِه . وِرِترَغنَهِه . اَهورَه ذاتَهِه . وَنَئین تیاوسچَه . اوپَرَه تاتُو . خشنَه اُترَه . یَسنائیچَه . وَهمائیچَه . خشنَه اُترائیچَه . فرَه سَس تَه یَه اِچَه *

یَتا . اَهو . وَئیریُو . زَاُتا . فرا . مِ . مروتِه * اَتا . رَتوش . اَشات چیت . هَچَه . فرا . اَشَه وَه . ویذواو . مرَه اُتو *

 

 

کرده اوّل

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توشترَه *

اَهمائی . پَئُوئیریُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . واتَهِه . کِهرپَه . دَرِشُوئیش . سریرَهِه . مَزدَه ذاتَهِه * وُهو . اَرشنُو . مَزدَه ذاتِم . بَرَت . خَُرِه نُو . مَزدَه ذاتِم . بَئِشَه زِم . اوتَه . اَمِم چَه *

آئَت . اَهمائی. اَمَه وَستِمُو . وِرِترَه . اَهمی . وِرِترَه وَستِمُو . خَُرِه نَنگهَه . اَهمی. خَُرِه نَنگ هَستِمُو . یانَه . اَهمی . یانَه وَستِمُو . سَه اُکَه . اَهمی . سَه اُکَه وَستِمُو . بَئِشَه زَه . اَهمی . بَئِشَه زیُو تِمُو * آئَت . تبَه ئِشاو . تَه اوروَه یِنی . ویسپَه نام . تبَه ئِشَوَه تام . تبَه ئِشاو . دَئِوَه نام . مَشیانامچَه . یاتوام . پَه ئیریکَه نامچَه . ساترام . کَه اُیام . کَه رَفنامچَه *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده دوّم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توشترَه *

اَهمائی . بئی تیُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . گِئوش . کِهرپَه . اَرشانَهِه . سریرَهِه . زَئیری گَئُوشَهِه . زَرَه نیُو . سرَوَهِه . ییم . اوپَه ئیری . سرویِه . سینَت . اَمُو . هوتاشتُو . هورَاُذُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو * اَوَه تَه . آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده سوّم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توشترَه *

اَهمائی . تری تیُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . اَسپَهِه . کِهرپَه . اَاوروشَهِه . سریرَهِه . زَئیری گَئُه شَهِه . زَرَه نیُو . اَئیوی دانَهِه . ییم . اوپَه ئیری. اَئی نی کِم . سینَت . اَمُو . هوتاشتُو . هورَه اُذُه . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو * اَوَه تَه . آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

 

کرده چهارم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توشترَه *

اَهمائی . توئیریُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . اوشترَهِه . کِهرپَه . وَذَرُئیش . دَدانسُوئیش . اَئیوی تَچی نَهِه . اوروَه تُو . فرَسپَرِنَهِه . گَئِه تااوش . مَشیُو . وَنگهَه هِه * یُو . اَرشنام . فرَنگهَه رِزَنتام . مَزیشتِم . اَاُجُو . آبَرَئیتی . مَزیشتِم چَه . آ . مَنَنگهِم . یُو . خشَتریشوَه . اَوائیتی * اَواو . زی . خشَتریشو . هوپاتُو تِماو . یاو . اوش ترُو . پائیتی . وَذَئیریش . اَشبازائوش . ستوی کَئُه فُو . سمَه رِشنُو . دَئِمَه . جیرُو . سارُو . رَئِوَه . بِرِزُو . اَمَه واو * یام . هِه . دورَه اِ . سوکِم . دوئیرِه . فرَه زَه وَئیتی . هی تَهِه . تانتریام . اَئیپی . خشَپَه نِم . یُو . کَفِم . اَئیپی . سپَه یِه ئیتی . سپَه اِتیتِم . اوپَه . وَغذَه نِم . هوخشنَه اُترَه . هوپَئی تیشتانِه . یُو . هیشتَه ئیتی . ویدیذواو . یَتَه . ساستَه . هَمُو . خشَترُو * اَوَتَه . آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

 

 

کرده پنجم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توش ترَه *

اَهمائی. پوخذُه . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . هو . کِهرپَه . وَرازَهِه . پَئی تی . اِرِه نُو . تیژی . دانس ترَهِه . اَرشنُو . تیژی . اَهورَه ذاتَهِه . هَکِرِت . جَنُو . وَرازَهِه . اَنُو . پُئیت وَهِه . گَرِن تَهِه . پَرشوَه نیکَهِه . تَخمَهِه . یوخذَهِه . پائیری وازَهِه * اَوَتَه آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده ششم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توش ترَه *

اَهمائی . خشتوُه . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . نَرش . کِهرپَه . پَنچَه . دَسَنگهُو . خشَئِه تَهِه . سپی تی دُئیترَهِه . کَسو پاشنَهِه . سریرَهِه * اَوَتَه آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده هفتم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توش ترَه *

اَهمائی . هَپتَه تُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . مِرِغَهِه . کِهرپَه . وارَغنَهِه . اوروَتُو . اَذَرَه نَئِه مات . پیشَه تُو . اوپَرَه نَئِه مات . یُو . وَیام . اَستی . آسیش تُو . رِنجیش تُو . فرَه وَزِمنَه نام * هُو . اَئِوُه . اوش تَنَه وَتام . ایشوَه وَسمَه . اَپَیِه ئیتی . هَس چیت . وا . نُوئیت . وا . یَت چیت . وَزَئیتی . هوَستِم . یُو . وَزَئیتی . زَرش یَمنُو . اَغرام . اوسَه ئی تیم . اوشاونگهِم . اَخشَفنی . خشَف نیم . ایسِمنُو . اَسوئیری . سوئیریم . ایسِمنُو * ویگاتُو . مَرِزَت . کَئُه فَنام . بَرِش نَوُه . مَرِزَت . گَئی رینام . جانف نَوُه . مَرِزَت . رَاُنام . سَئِه نیش . مَرِزَت . اوروَرَه نام . وَیام . واچیم . سوس . روشِمنُو * اَوَتَه آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده هشتم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توش ترَه *

اَهمائی . اَش تِمُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . مَئِه شَهِه . کِهرپَه . اَاورونَهِه . سریرَهِه . نیوَش تَکوسرَه وَهِه * اَوَتَه آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده نهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توش ترَه *

اَهمائی . نَئُه مُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . بوزَهِه . کِهرپَه . رِنَهِه . سریرَهِه . تیژی . سرَه وَهِه * اَوَتَه . آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده دهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * کُو . اَستی . مَئین یَوَه نام . یَزَه تَنام . زَیُو تِمُو * آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو * وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . سپی تَمَه . زَرَه توش ترَه *

اَهمائی . دَسِمُو . آجَسَت . وَزِمنُو . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . ویرَهِه . کِهرپَه . رَئِوَتُو . سریرَهِه . مَزدَه ذاتَهِه . بَرَت . کَرِتِم . زَرَنیُو . سَئُورِم . فرَه پیخش تِم . ویسپُو . پَئِه سَنگهِم . اَوَتَه آجَسَت *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده یازدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . اَرشُوکَرِم . مَرشُوکَرِم . فرَه شُوکَرِم . هواخشتِم . هوایَه اُنِم * تِم . یَزَه تَه . یُو . اَشَوَه . زَرَه توش ترُو . وِرِترَغنَهِه . پَئی تی . مَنَه هی . وِرِترَغنَهِه . پَئی تی . وَچَهی . وِرِترَغنَهِه . پَئی تی . شکیَه اُتنِه . وِرِترَغنَهِه . پَئی تی . فرَه واکِه . وِرِترَغنَهِه . پَئی تی . پائیتی واکِه *

اَهمائی . دَتَت . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . اِرِذُئیش . خاو . بازاو . اَئَجُو . تَنوُه . ویسپَه یاو . دروَتاتِم . تَنوُه . ویسپَه یاو . وَزدوَرِه . اَاُمچَه . سوکِم . ییم . بَرَه ئیتی . کَرُو . مَسیُو . اوپاپُو . یُو . رَنگهَه یاو . دورَئِه . پارَه یاو . جَفرَه یاو . هَزَنگرُو . ویرَه یاو . وَرِسُو . ستَه وَنگهِم . آپُو . اوروَه ئِسِم . مارَه یِه ئیتی *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده دوازدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . اَرشُوکَرِم . مَرشُوکَرِم . فرَه شُوکَرِم . اَاُمچَه . سوکِم . ییم . بَرَه ئیتی . اَسپُو . اَرشَه . یُو . تانترَه یَسچیت . هَچَه . خشَفنُو . اَواخشَه ئیتیاو . اَئیوی . اَورَه یاو . اَسپَه ئِم . وَرِسِم . زِمات . سَیَه نِم . وَئِه نَه ئیتی . کَتارُو . اَغرَوُه . وا . بونَه وُه . وا *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده سیزدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . اَرشُوکَرِم . مَرشُوکَرِم . فرَه شُوکَرِم . اَاُمچَه . سوکِم . ییم . بَرَه ئیتی . کَهرکاسُو . زَرِنومَئی نیش . یُو . نَه اُمَیاچیت . هَچَه . دَنگهَه اُت . مُوشتی . مَسَنگ هِم . خروم . اَئیوی وَئِنَه ئیتی . اَوَه وَتچیت . یَتا . سوکَیاو . بَرازَیاو . بَرازِم . اَوَه وَتچیت . یَتا . سوکَیاو . نَئِزِم *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده چهاردهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * پِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام * اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وَئی تینام . اَشااوم * یَت . بَوانی .اَئیوی سَستُو . اَئیویش مَرِتُو . پُئورو . نَرام . تبیش یَنتام . چیش . اَنگهِه اَستی . بَئِشَه زُو *

آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو . مِرِغَهِه . پِشُو . پَرِنَهِه . وارِنجَه نَهِه . پَرِنِم . اَیَسَه ئِشَه . سپی تَمَه . زَرَه توشترَه * اَنَه . پَرِنَه . تَنوم . اَئیوی . سی فُوئیش . اَنَه . پَرِنَه . هَمِرِتِم . پَئی تی . سَنگهَه ئِشَه * یا . ناو . بَرَئیتی . اَستَوُه . وا . تَخمَهِه . مِرِغَهِه . پَرِنَوُه . وا . تَخمَهِه . مِرِغَهِه . نَئِذَه . چیش . رَئِوَه . مَشیَه . جَه ئین تی . نَئِذَه . فرَه ئِشیِه ئیتی * پَئوروَهِه . نِمُو . بَرَه ئیتی . پَئوروَه . خَُرِناو . ویذارَه یِه ئیتی . اوپَستام . مِرِغَهِه . پَرِنُو . مِرِغَنام * تاو . اَهورُو . ساسترَه نام . دَنگهو پَئی تیش . نُوئیت . سَتِم . جَه ئین تی . ویرَجَه . نُوئیت . هَکِرِت . جَه ئین تی . وَئِسَه ئِپَه . اُییم . جَه ئین تی . فرَه شَه . اَاِئیتی * ویسپِه . تِرِسِنتی . پِرِنینِه . اَوَتَه . ماوَه یَه چیت . تَنوُه . اَوَتَه . ماوَه یَه چیت . تَنویِه . ویسپِه . تِرِسِنتی . اَاوروَتَه . ویسپِه . تِرِسِنتی . دوش . مَئین یوش . اَمِم چَه . وِرِترَغنِم چَه . نیذاتِم . تَنویِه . مَنُو * ییم . وَشاوُنتِه . اَهوراوُنگهُو . وَشاوُنتِه . آهوئیریاوُنگهُو . وَشاوُنتِه . هَه اُسرَه . وَنگهَه نُو . تِم . وَشَه تَه .کَوَه . اوسَه . ییم . اَسپُو . اَرشَه . بَرَه ئیتی . ییم . اوشترُو . وَذَئیریش .  بَرَه ئیتی . ییم . آفش . ناوَیَه . بَرَه ئیتی * ییم . ترَه ئِتَه . اُنُو . تَخمُو . بَرَت . یُو . جَنَت . اَژیم . دَهاکِم . تریزَفَنِم . تریکَه مِرِذِم . خشوَش اَشیم . هَزَنگرَه . یَه اُخشتیم . اَشَه اُجَنگهِم . دَئِویم . دروجِم . اَغِم . گَئِه تاویُو . دروَنتِم . یام . اَشَه اُجَس تِمام . دروجِم . فرَه چَه . کِرِن تَت . اَنگرُو . مَئین یوش . اَوی . یام . اَست وَئی تیم . گَئِه تام . مَهر . کائی . اَشَهِه . گَئِه تَنام *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

کرده پانزدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * وِرِترَغنُو . اَوی . ایمَت . نمانِم . گَئُه سورابیُو . خَُرِنُو . پَه ئیری . وِرِن وَئیتی. یَتَه . هااو . مَزَه . مِرِغُو . سَئِه نُو . یَتَه . اَوِه . اَوراو . اوپاپاو . مَسی تُو . گَئی ریش . نیوانِن تی *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

 

کرده شانزدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . پِِِِرِسَت . زَرَه توشترُو . اَهورِم . مَزدام . اَهورَه . مَزدَه . مَئین یُو . سپِه نیش تَه . داتَرِه . گَئِه تَنام . اَست وئی تینام . اَشااوم . کَوَه . اَستی . وِرِترَغنَهِه . اَهورَه ذاتَهِه . نامَه . اَزبائی تیش . کَوَه . اوپَس توئی تیش . کَوَه . نیستوئی تیش *

آئَت مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو . یَت . سپاذََه . هَخَه ساوُنتِه . سپی تَمَه . زَرَتوش ترَه . رَشتِم . رَسمَه . کَتَه رَسچیت . وَشتاوُنگهُو . اَهمیَه . نُوئیت . وَنَه یاوُنتِه . جَتاوُنگهُو .اَهمیَه . نُوئیت . جَنَه یاوُنتِه *

جَه تَنگرُو . پِرِناو . ویذارَه یُوئیش . اَوی . پَتام . کَتَه رَسچیت . یَتارُو . پُئوروُه . فرایَزائیتِه . اَمُو . هوتاشتُو . هورَه اُذُو . وِرِترَغنوُ . اَهورَه ذاتُو . اَتارُو . وِرِترَه . هَچَه ئیتِه * اَمِم چَه . وِرِترَغنِِم چَه . آفرینامی . دوَه . پاتارَه . دوَه . نیپاتارَه . دوَه . نیش هَرِتارَه . دوَه . اَذوَه اُژِن . دوَه . ویذوَه اُژِن . دوَه . فرَذوَه اُژِن . دوَه. آمَرِه زِن . دوهَ . ویمَره زِن . دوَه . فرَه مَرِه زِن *

زَرَه توشترهَ . اَئِتِم . مانترِم . ما . فرَدَئِسَه یوئیش . اَنیَت . پیت رِه . وا . پوترائی.  براترِه . وا . هَذُو . زاتائی . اَترَه وَنائی . وا . ترایَه اُنِه . اَئِتَه ئِچَه . تِه . واچُو. یُوئی . اوغرَه . آس . دِرِزرَه . آس . اوغرَه . آس . ویاخَه ئینِه. آس . اوغرَه . آس.  وِرِترَغنِه . آس . اوغرَه . آس . بَئِشَه زیَه . آس . اَئِتَه ئِچَه . تِه . واچُو . یُوئی . پِشِم چیت . سارِم . بونجَه ئین تی. اوزگِرِپتِم چیت . سنَه تِم. اَپَشَه . اَپَه. خَُنوَه ئین تی*

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

 

کرده هفدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . پِرِسَت . زَرَه توشتروُ . اَهورِم . مَزدام. اَهورَه . مَزدَه . مَئين يُو . سپِه نيش تَه . داتَرِه . گَئِه تنام . اَست وَئي تینام. اَشااوم . يُو . ويراذَئيتي . اَنتَرِه . راشتَه . رَسمَنَه . آچَه . پَرَچَه . پِرِه سَه ئيتي. هَذَه . ميترَه . هَذَه . رَشنوُه . كُو . ميترِم . اَئيوي . دروژَه ئيتي . كُو . رَشنوم. پَئي تي . ايري نَختي. كَهمائي. يَسكِم چَه . مَهركِمچَه . اَزِم . بَخشاني . خشَه يَمنُو *

آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو . ييم . مَشياكَه . فرايَزاوُنتِه . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . داتَهِه . ييم . شكيِه ئيتي . دائيت يُو تِمُو . يَس نَسچَه . وَهمَس چَه. اَشات . هَچَه . يَت . وَهيشتات . نُوئيت . ايترَه . اَئيرياو . دَنگهاوُه . فرانش . هيات . هَئِنَه . ُنوئيت . وُئيغنَه . ُنوئيت . پامَه . ُنوئيت . كَپَس تيش . ُنوئيت . هَئِن ُيو . رَتوُ . ُنوئيت . اوزگِرِپتُو . درَفشُو *

پَئي تي . ديم . پِرِسَت . زَرَه توش ترُو . كَت . زي . اَستي . اَهورَه . مَزدَه . وِرِترَغنَهِه . اَهورَه ذاتَهِه . دائيت يُو تِمُو . يَس نَسچَه . وَهمَس چَه . اَشات . هَچَه . يَت . وَهيشتات *

آئَت . مرَه اُت . اَهورُو . مَزداو . زَاُتراو . هِه . اوزبارَه يِن . اَئيرياو . دَنگهاوُه . بَرِسمَه .  هِه . ستِرِنَیِن . اَئیریاو . دَنگهاوُه . پَسوم . هِه . پَچَه یِن . اَئیریاو . دَنگهاوُه . اَاوروشِم . وا . وُهو . گَئُه نِم . وا .كاچيت . وا . گَئُه نَنام . هَئُه مُوگَئُه نِم *

ما . هِه . مَه ئیریُو . گِئوروَه یُوئیت . ما . جَهی کَه . ما . اَشَئُه وُه . اَسراوَه یَت گاتُو . اَهومِرِخش . پَئی تیارِنُو . ایمام . دَئِنام . یام . آهوئیریم . زَرَه توش تریم* یِزی شِه . مَه ئیریُو . گِئوروَیات . جَهی کَه . وااَشَئُه وُه . وا . اَسراوَه یَت گاتُو . اَهومِرِخش . پَئی تیارِنُو . ایمام . دَئِِنام . یام . آهوئیریم . زَرَه توش تریم. پَرَه . بَئِشَه زَه . هَچَه ئیتِه . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو * هَمَه تَه . اَئیریابیُو . دَنگهوبیُو . وُئیغناو . جَساوُنتی . هَمَه تَه . اَئیریابیُو . دَنگهوبیُو . هَئِه نَه . فرَه پَتاوُنتی . اَئیریابیُو . دَنگهوبیُو . جَنیاوُنتِه . پَنچَه سَغنائی. سَتَغنائیشچَه . سَتَغنائی . هَزَنگرَغنائیش چَه . هَزَنگرَغنائی . بَئِوَرِغنائیش چَه . بَئِوَرِغنائی . اَهانخش تَغنائیش چَه*

اَذات . اوئیتی . فرَه وَشَتَه . وِرِترَغنُو . اَهورهَ ذاتُو . نُوئیت . نَرُو . یِس نیُو . وَهمیُو . گِئوشچَه . اوروَه . دامی . داتُو . یَت . نورِم . ویام بورَه . دَئِوَه . مَشیاکَه.  دَئِوَه یازُو . وُهونیم . وا . تاچَه یِِه ئین تی . فرَه شَه اِکِم . وا . فرَه شین چَنتی * یَت . نورِم . ویام بورَه . دَئِوَه . مَشیاکَه . دَئِوَه یازُو . اَوی . آتَرِم . آبَرِنتی . اَئِتَیاو . اوروَرَه یاو . یا . وَئُچَه . هَپِِه رِسی . نامَه اَئِتِم . اَئِسمِم . یُو . وَئُچَه . نِمِت کَه . نامَه *

یَت . نورِم . ویام بورَه . دَئِوَه . مَشیاکَه . دَئِوَه یازُو . فرا . پَرشتیم . نامَه یِه ئین تی . وی . مَه ئیذیانِم . فشانَه یِه ئین تی . ویسپِه . هَندامَه . رازَه یِه ئین تی . جَنَه . هُو . سَئی ذین . نُوئیت . هَذِن . جَنِن . سَئی ذین . نوئیت . هَذِن . جَنِن. هُو . سَئی ذین . نُوئیت . هَذِن * یَت . نورِم . ویام بورَه . دَئِوَه . مَشیاکَه.  دَئِوَه یازُو . اوشی . پَئی ری . دارَه یِه ئین تی . دَئِمَه . هُو . پَئی ری . اوروَه ئِسَه یِه ئین تی *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

کرده هجدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . هَه اُمِم . بَه ئيرِه . سائيري . بَه اُغِم . هَه اُمِم . وِرِتراجَنِم . بَه ئيرِه . نيپاتارِم . وُهو . بَه ئيرِه . پاتارِم . تَنويِه . بَه ئيرِه . هَه اُمِم . ييم . نيوَه زَئيتي . نيوَندات . اَپَه يِه ئيتي . دوش مَئي نيَه اُت . آ . پِشَنَه . هَچَه *

يَتَه . اَزِم . اَاُم . سپاذِم . وَناني . يَتََه . اَزِم . اَاُم . سپاذِم . نيوَناني . يَتَه . اَزِم . اَاُم. سپاذِم . نيجَه ناني . يُو . مِ . پَسكات . وَزَه ئيتي *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

کرده نوزدهم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . اَسانِم . سیغُوئیرِه . چیترم . اَبَرِه . اَهورُو . پوترُو . پوتراوُنگهُو . بَئِوَرِه . پَتَه یُو . اَمَه وَه . آس . وِرِترَه وَه . نامَه . وِرِترَه وَه . آس . اَمَه وَه . نامَه * یَتَه . اَزِم . اَوَه تَه . وِرِترَه . هچانِه . یَتَه . ویسپِه . اَنیِه . اَئیرِه * یَتَه . اَزِم . اَاُم . سپاذِم . وَنانی . یَتَه . اَزِم . اَاُم . سپاذِم . نیوَه نانی. یَتَه . اَزِم . اَاُم . سپاذِم . نیجَه نانی . یُو . مِ . پَسکات . وَزَه ئیتی *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

  

 

کرده بیستم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه * یَتا . اَهو . وَئیریُو . گَوِه . اَمِم . گَوِه . نِمِم . گَوِه . اوخذِم . گَوِه . وِرِترِم . گَوِه . خَُرِترِم . گَوِه . وَست رِم . گَوِه . وِرِزیاتام . تام . نِه . خَُرِتائی . فشویُو *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

 

کرده بیست و یکم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یُو . رَسمَنُو . سچین دَه یِه ئیتی . یُو . رَسمَنُو . کِرِنتَه یِه ئیتی . یُو . رَسمَنُو . خَُنگهَه یِه ئیتی . یُو . رَسمَنُو . یَه اُزَه یِه ئیتی . اَوی . رَسمَنُو . سچین دَه یِه ئیتی. اَوی . رَسمَنُو .کِرِنتَه یِه ئیتی . اَوی . رَسمَنُو . خَُنگهَه یِه ئیتی. اَوی . رَسمَنُو . یَه اُزَه یِه ئیتی. وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . دَئِوَنام . مَشیانامچَه . یاتوام . پَه ئیری .کَنامچَه . ساترام .کَه اُیام .کَرَفنامچَه *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

 

کرده بیست و دوم

وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . آئَت . یَت . وِرِترَغنُو . اَهورَه ذاتُو . تَختَه نام . رَسمَه نام . یوختَه نام . شُو ایترهَ نام . میترُو . دروجام . مَشیانامچَه . اَپانش . گَوُه . دَرِزَه یِه ئیتی . پَه ئیری . دَئِمَه . وارَه یِه ئیتی . اَپَه . گَئُه شَه . گَئُشَه یِه ئیتی . نُوئیت . پاذَه . ویذارَه یِه ئیتی . نُوئیت . پَئی تی . تَواو . بَوَه یِه ئیتی *

اَهِه . رَیَه . خَُرِه نَنگ هَچَه . تِم . یَزائی . سورون وَتَه . یَسنَه . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . زَاُترابیُو . وِرِترَغنِم . اَهورَه ذاتِم . یَزَه مَه ئیدِه . یائیش . داتائیش . پَئُوئیریائیش . اَهورَهِه * هَه اُمَیُو . گَوَه . بَرِسمَنَه . هیزوُ دَنگ هَنگهَه . مانترَچَه . وَچَه چَه . شکیَه اُتنَه چَه . زَاُترابیَسچَه . اَرشوخذَه اِئی بیَسچَه . واغژی بیُو *

یِنگهِه . هاتام . آئَت . یِسنِه . پَئی تی . وَنگهُو . مَزداو . اَهورُو . وَئِتا . اَشات هَچا . یاوُنگهامچا . تانسچا . تاوسچا . یَزَه مَه ئیدِه *

یَتا . اَهو . وَئیریُو . (تا سر دو بار خواندن)    

یَسنِمچَه . وَهمِم چَه . اَاُجَسچَه . زَوَرِچَه . آفرینامی . اَهورَهِه . مَزداو . رَئِوَتُو . خَُرِه نَنگهَه تُو . اَمِشَنام . سپِن تَنام . اَمَهِه . هوتاشتَهِه . هورَه اُذَهِه . وِرِترَغنَهِه. اَهورَه ذاتَهِه . وَنَئین تیاوسچَه . اوپَرَه تاتُو *

اَشِم . وُهو . (تا سر یکبار خواندن)

اَهمائی . رَئِشچَه . خَُرِه نَسچَه . اَهمائی . تَنوُه . دروَه تاتِم . اَهمائی . تَنوُه . وَزدوَرِه . اَهمائی . تَنوُه . وِرِترِم . اَهمائی . ایشتیم . پَئُوروش خاترام . اَهمائی . آسنام چیت . فرَه زَئین تیم . اَهمائی . دَرِغام . دَرِغُوجیتیم .اَهمائی . وَهیشتِم . اَهوم . اَشَه اُنام . رَاُچَنگهِم . ویسپُو . خاترِم *

اَشِم . وُهو . (تا سر یکبار خواندن)

هَزَنگرِم . (تا سر خواندن) اَشِم . وُهو . (تا سر یکبار خواندن)

 جَسَه . مِ . اَوَنگهِه . مَزدَه . (تا سر خواندن) اَشِم . وُهو . (تا سر یکبار خواندن) پیروز باد (تا سر خواندن) اَشِم . وُهو . (تا سر یکبار خواندن) برساد .

 

  

تايپ :

لینک نوشته

گاهانبار چهره پیته شهیم (پیدایش زمین)
گاهانبار چهره پیته شهیم (پیدایش زمین)    
پيته شهيم  سومين چهره گاهانبار    
   

   منوچهر ارغواني - روز اشتاد تا انارام ،بیست و ششمین تا سی امین روز از شهریور ماه باستانی /21 تا 25 شهریور خورشیدی سومين چهره گاهانبار است.

پیته شهیم که در تابستان بزرگ که هفت ماه است قرار می گیرد ، جشن کشاورزی است که خرمن دانه ها در کشتزار ها فراهم می گردد و بسیاری از میوه ها از درختان جیده می شوند و در باور ایرانیان باستان هنگام آفریده شدن زمین از سوی خداوند است.
 

گاهان بار یا گهنبار کلمه ای است که در پهلوی به آن گاسانبار گویند که از کلمه گاس GAS در اوستا گاتو GATO به معنی گاه و هنگام آمده است . گاهان بار به معنای گاه و زمان به ثمر رسیدن و بار آوردن و برپایی بار همگانی و میهمانی و از جشن های موسمی زرتشتیان است که با داد و دهش و خواندن اوستا همراه می باشد .

زرتشتیان در نگرش سنتی خود باور دارند که آفرینش در شش مرحله از سوی خداوند در شش چهره گاهنبار انجام گرفته است .

1- میدیوزرم گاه (میان بهار) MIDYUZARAM : در چهل و پنجمین روز سال دی بمهر و اردیبهشت ماه در این گاه آسمان آفریده شده است .

2- میدیوشهم گاه (میان تابستان) MIDYUSHAHEM : در صد و پنجمین روز سال دی بمهر و تیر ماه در این گاه آب آفریده شده است .

3- پیته شهم گاه (پایان تابستان) PAITYSHIM : در صد و هشتادمین روز سال انارام و شهریور ماه در این گاه زمین آفریده شده است .

4- ایاسرم گاه (آغاز فصل سرما) AYASTHREM : در دویست و دهمین روز سال روز انارام و مهر ماه در این گاه روئیدنی آفریده شده است .

5- میدیاریم گاه (میان زمستان) MIDYAREM : در دویست و نودمین روز سال روز ورهرام و دی ماه در این گاه جانوران آفریده شده است .

6- همس پت میدیم گاه (برابری شب و روز) HAMASPATMAIDYEM : در سیصد و پنجمین روز سال روز وهشتواش (آخرین روز سال) در این گاه انسان آفریده شده است .

بجای آوردن مراسم گاهان بار پاداش بزرگ و ترک آن گناه بزرگ است و زمان داد و دهش می باشد که توانگر و ناتوان با هم در این جشن ها شرکت می نماید و اگر کسی توان برگزاری گاهان بار را نداشته باشد لازم است که در مراسم هایی که دیگران بانی آن می باشند شرکت کنند .

در بندهش آمده است : اگر کسی در سال یک بار به گاهان بار برود بر کارهای نیکی که کرده است افزوده خواهد شد .

از دومین گاهان بار تا به این جشن هفتاد و پنج روز است

لینک نوشته

عکس



ادامه مطلب
لینک نوشته

گاتها: یسنا 28 - بند
Gatha.jpgگاتها: یسنا 28 - بند
لینک نوشته

دروغهای تاریخی و شیادان حرفه ای !!توهین به دین مقدس زرتشتی
دروغهای تاریخی و شیادان حرفه ای !!

 

دروغهای تاریخی و شیادان حرفه ای

هشدار به جوانان ایرانی

چرا و بوسیله چه کسانی این همه دروغ درباره آئین زرتشت ساخته شده.

 از دکتر خسرو خزاعی(پردیس)

مکیاول سیاستمدار معروف ایتالیائی سده 16 در کتاب «هنر جنگ» مینویسد« اگر بخواهی ملتی را به بردگی بکشی، فرهنگ او یعنی هویت او را درهم بشکن. و اگر فرهنگ او غیر قابل خرده گیری بود، تا آنجا که بتوانی از ابزار دروغ استفاده کن و با دروغ آنرا از پای در بیاور، چون زمانی که ابزار «راستی» را در دست نداری، دروغگوئی بزرگترین عامل پیروزی است» .
این شیوه اتدیشه ای را سده ها پیش از مکیاول، نخست تازیان و سپس تازی پرستان در 00 14 سال گزشته به خوبی ( و با پیروزی نسبی» در مورد ایرانیان برای در هم کوبیدن فرهنگ و هویت آنها انجام داده اند.
امروز باز در برابر پیدا شدن شیفتگی وکشش بی سابقه مردم ایران بویژه جوانان به آئین نیاکان خود، زرتشت، که هسته مرکزی فرهنگ ایران را درست میکند، و به ترس افتادن از گسترش سریع آن ، و برای درهم کوبیدن یا خنثی کردن این کشش، باز شیادان حرفه ای با تیترهای « استاد » ، « مورخ » ، « نویسنده» وارد میدان شده و هر روز از آستین گشاد خود دروغی را خارج کرده و آنرا بسوی مردمانی که از همه جا بی خبر نگه داشته شده ولی پاک و جستجوگر مانده هدف میگیرند.
از 400تا500 نامه ای که هر ماه از ایران به کانون ما میرسد به روشنی بر میاید که دو باره دروغهای کهنه ای که ما فکر میکردیم در دنیای امروز با اینهمه پژوهشهای تازه و پر مغز در باره اندیشه و آئین زرتشت و با این همه ترجمه های خوبی که از تنها کتاب آن بزرگ آموزگار « گاتها» در دست است دیگر بساط این فریبهای 1400 ساله برچیده شده، ولی نه! در برابر این کشش تاریخی که به خانواده ها هم سرایت کرده، و آنهم در حالی که بسیاری از مردم گله دارند که در ایران موبدی برای سدره پوش کردن آنها
( برای اجرای مراسم برای ورود به آئین زرتشت) پیدا نکرده اند باز دروغ پردازان تازی پرست به جنب و جوش ا فتاده اند .
این دروغها دور و بر چند موضوع کهنه که بارها و بارها ساختگی بودن آنها در کتابها و نوشتار های گوناگون ثابت شده میگردند :
دو خدائی بودن آئین زرتشت ، ازدواج با محارم ( نزدیکان) ، حرمسرای شاهان، یکی دو تا از گفته های نیچه فیلسوف آلمانی، افسانه بودن وجود زرتشت ، آتش پرستی در آئین زرتشت ، یاد دادن عقل و خرد بوسیله اسلام به آئین زرتشت ، دوران پیش از اسلام را عهد جهالت نامیدن ...و غیره.
ما در این سرنامه به خوانندگان ارجمند نشان خواهیم داد
که چرا این « دروغهای تاریخی » ساخته شدند و چگونه میتوان با خرد و منطق و با سادگی تمام ساختگی بودن تهمت های یاد شده را به نمایش گزاشت و بدمنشی یا سرسپردگی این دروغ پردازان را ثابت نمود.
معمولاً ، برای اینکه ببینیم یک آئین یا یک دین درباره زندگی ، جهان هستی و شیوه اندیشه و عمل کردن چه دیدگاهی دارد، ما دو منبع یا سرچشمه بنیادین در اختیار داریم : یکی کتابی است که از بنیان گزار آن آئین و دین در دست ماست و دیگری آداب و رسوم پیروان آن آئین و دین می باشد. اگر چیزی خارج از این دو سرچشمه یعنی کتاب بنیان گزار و آداب و رسوم پیروان ، گفته یا نوشته شود مسئولیتش با خود گوینده یا نویسنده خواهد بود .
در مورد بزرگ آموزگار ، زرتشت تنها کتابی که از او بما رسیده و تمام پژوهشگران جهان هم به این نتیجه رسیده اند که واژه به واژه آن کتاب مقدس نزدیک به 4000سال پیش از زبان خود زرتشت بیرون آمده کتاب « گاتها » یا سروده های اهورائی زرتشت است . از سوی دیگر میدانیم که تمام نوشته هائی که در کتاب« اوستا» هستند ، جز گاتها هیچ کدام نه تنها از بزرگ آموزگار ، زرتشت نیست بلکه سده ها پس از او حتی در دوران اسلامی بوسیله نویسندگان گمنام که ما هیج چیزی از آنها نمیدانیم نوشته شده اند. و افزون بر آن بیشتر نوشتارهای اوستا زمانی نوشته شده اند که زبان گاتها بکلی فراموش شده بود . ( مدت 2000سال ) بنابراین نوشتارهای اوستا یا نوشتارهای دیگری که در زمانهای گوناگون نوشته شده اند با اینکه دارای ارزش تاریخی و فرهنگی می باشند ولی هیچ ربطی چه از دور و چه از نزدیک به زرتشت ندارند . و آن بزرگ آموزگار ، نمیتواند مسئولیت آنها را بعهده بگیرد . این موضوع دست کم 200 سال است که روشن شده و همگی بویژه آنهائی که کتاب درباره زرتشت می نویسند و یا درباره این آئین اهورائی گفتگو میکنند از آن آگاه هستند یا باید آگاه باشند.
کتاب اهورائی گاتها یعنی تنها کتاب زرتشت، به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده و آخرین ترجمه آن هم به زبان فارسی یکماه پیش بوسیله نویسنده این نوشتار از چاپ خارج شد و تا دو ماه دیگر هم ترجمه های انگلیسی و فرانسه آن در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت . در این کتاب مقدس، که تنها کتاب آسمانی برخاسته از فرهنگ ایران است، تنها از یک خدای یکتا بنام اهورا مزدا نام برده شده و هیچ خدای دیگری در برابر او وجود ندارد.
واژه اهریمن هم در هیچ کجای این کتاب نیامده و اگر هم آمده بود باز چیزی از اصل مطلب عوض نمیشد.
در این کتاب مهمترین آرمان زرتشت رهائی زمین و جاندارانی که در آن زندگی میکنند از ستم و خشم بیدادگری و آموزش یک زندگی آرام و خوشبخت و ساختن یک جامعه پیشرو و آباد می باشد . در کتاب « گاتها» زرتشت از دو شیوه اندیشیدن، سخن گفتن و عمل کردن گفتگو میکند ، یکی خوب که برراستی استوار شده که جهان را بسوی خوشبختی و شادمانی و انسانها را بسوی اهورا مزدا میبرد و دیگری بد که به دروغ پیوسته است و جهان را بسوی بدبختی و افسردگی می کشاند و از اهورا مزدا دور می نماید .
از سوی دیگر، در میان پیروان زرتشت هم ما هرگز ندیده ایم که یکنفراز آنها بگوید « ما دو خدا داریم » پس این نخستین دروغ تاریخی را چه کسی درآورده ؟ و یا به کدام یک از گفته های زرتشت در گاتها استناد کرده ؟ و برای چه منظور این دروغ را ساخته ؟ خودتان حدس بزنید !
در مورد « ازدواج با محارم » هم ما در هیچ کجای این کتاب مقدس یعنی گاتها ندیده ایم که بگوید مردمان میتوانند با خواهران و براداران خود ازدواج کنند . اصولاً در این کتاب هیچ گاه از زندگی خصوصی مردم سخن گفته نشده تا چه رسد به دستور دادن به این کار یا آن کار. در سروده هفدهم گاتها که دختر زرتشت ( پورچیستا) با یکی از پیروان آن بزرگ آموزگار ، بنام جاماسب ازدواج میکند، زرتشت روی به دختر خود کرده و میگوید: « آنکس را برای همسری خود گزینش کن که به اندیشه نیک و آئین راستی پای بند باشد، پس در این راه، بنام مزدا ، نخست با خرد خود رایزنی نما و از او پرسش کن و سپس با آگاهی و آرامش گزینش نما » ، سپس دربندهای بعدی در برابر عروس و داماد از چگونگی خوشبخت زیستن به آنها گفتگو میکند.
در میان پیروان آئین زرتشت هم ، چه در ایران و چه در هند و چه در هر کجای دیگر ما ندیده و نشنیده ایم که کسی با خواهر و برادر خود ازدواج کرده باشد . و اگر هم بر فرض کرده باشد، نه ربطی به زرتشت دارد و نه« عرش اهورا مزدا به لرزه » درخواهد آمد . مسئول کردار هر کسی هم خود اوست و نتیجه آنهم به خود همان شخص خواهد رسید و نه به شخص دیگری . اهورامزدا میخواهد که مردمان ( و همچنین جانوران و گیاهان ) در این جهان خوشبخت زندگی کنند و شکوفا شوند
و خوشبختی هر کس را در خوشبخت کردن دیگران می بیند . تنها چیزی که در آئین زرتشت بدشمرده شده دروغ و فریب و رنج دادن به مردمان و جانداران می باشد و بس.
پس آن نویسنده شیادی که این موضوع را برای نخستین بار عنوان کرده کیست؟ و شیاد دیگری که بعنوان « استاد و مورخ » آنرا به زرتشت ربط داده چه کسی یا چه کسانی میتوانند باشند؟ بازهم خودتان حدس بزنید .
در مورد « حرمسرای داریوش » هم ما هیچ مدرکی درباره آن که بوسیله ایرانیان نوشته شده باشد نداریم و کسانی که در این مورد چیزی نوشته اند میمون وار از یک عده نویسندگان اروپائی کپی برداشته اند که خود این « نویسندگان » هم از یونانیهای باستان کپی کرده اند. بر هیچکس هم پوشیده نیست که یونانیها در زمان هخامنشیان دشمنان ایران بوده اند و حتی اروپائیان هم «هرودوت» مورخ یونانی را « بزرگترین دروغگوی تاریخ » نامیده اند . همین نویسندگان هستند که اسکندر ی را که جز کشتار و آتش زدن چیز دیگری نمیدانست لقب « بزرگ » میدهند و او را به مقام خدائی می برند و کورش براستی بزرگ را ، فقط « کورش» می نا مند .
امروز روزی است که شما جوانان ایرانی برای نخستین بار پس از 1400 سال تحقیر و توهین این بار را بر دوش خود گرفته و تاریخ خود را از آغاز تا پایان خود بنویسید. مگر آمریکائی یا انگلیسی یا فرانسوی ... تاریخ خود را خود نمی نویسد ؟ چرا تاریخ ایران باید بوسیله غربیان ، تازیان یا تازی پرستان نوشته شود ؟ چرا ایرانی نتواند روزی زنجیرهای بردگی و استعمار فرهنگی عرب را درهم بشکند و فردوسی وار هویت و تاریخ و فرهنگ خود را بازسازی کند و منتظر نشود که این و آن بیگانه با چهره های گوناگون بجای او زحمت این کار را بکشد؟
در مورد نیچه در « نامه ماه» تیر ماه ( جون 2006) مقاله بلند بالایی نوشتیم و خدمات او را به آئین زرتشت ستودیم. ولی خنده ( یا گریه ) آورتر از همه ، آخوندی از قم است که بما می نویسد « اسلام عقلانیت را در آئین زرتشت وارد کرد ! . ما نمیدانیم در برابر اینهمه پرروئی و وقاحت که حتی از مرز شیادی هم گزشته چه بگوییم . امروز ما در دنیا 57 کشور مسلمان داریم ، در کدام یک از این کشورها عقل و خرد حاکم است ؟ آیا زنان را در گرمای 40 درجه تابستان در کفنی سیاه پوشاندن برای شما « عقل » است ، آیا نداشتن تحمل دگراندیش را زمانی که دروغهای شما را بر ملا میکند « عقل » است ؟ یا تمام مسائل در کتاب « حل المسائل » رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خمینی همگی با « عقل» برابری میکند؟ یا سنگسار کردن زنان ، دست و پا بریدن مردم ، تازیانه زدن .... همگی با عقل هماهنگی دارد؟ آیا حوریهای بهشتی ، قیر داغ در جهنم در حلق مردم ریختن و غیره همگی از عقل سرچشمه میگیرند؟
نخستین چیزی که ما در آئین زرتشت می آموزیم مفهوم واژه اهورا مزداست و اهورا مزدا یعنی به هستی آورنده خرد و یا همانگونه که فردوسی گفت « خدای جان و خرد » است. پس خدای ما خدای خرد و خدای زندگی است و آن آخوند تازی پرست خیلی کوچکتر از آن است که به ایرانیان درس درباره« خرد » و عقل دهد .
در این مقاله تنها هدف ما هشدار دادن به نسل جوان است که این بار دیگر در دام فریب کاران حرفه ای که با نقاب و چهره های گوناگون و زبانی چرب و نرم ظاهر میشوند نیافتند.
« بازگشت بزرگ » آغاز شده و دیگر ایست نخواهد کرد چون خدای خرد و زندگی با ماست

لینک نوشته

امروز دوشنبه هجده ام آبان 1388 خورشیدی برابر با روز ارد (خوشبختی) از ماه آبان سال 3747 دینی زرتشتیان

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
مرجع کامل درباره دین زرتشتی

آرشیو وبلاگ
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386

پیوندها
محفل عشق
Z A R T O $ H T
زرتشت وایران با ستان
اشو زرتشت
گنجور
اندیشه زرتشت و ایراني|Zoroaster & Iranian Thoughts
کوروش کبیر
مهر خورشید
زرتشت وایران باستان
اهورا مزدا
کوروش بزرگ
پرشین
تاریخ و فرهنگ ایران باستان
کوروش ابر مرد تاریخ
وب سایت کورش نیکنیام
نوشته بر باد.وحید جان
وبلاگ دریا ناز
زرتشت ابر مرد مشرقی
اهورامزدا
آتشکده ایران.ایران شناسی
زرتشتیان ایران
نسیم ابرشیمن
زرتشت
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
تمدن پر شکوه ایران باستان
فرهنگ جامع نامها و اسامی ایرانی
سایت آقای دکتر کزازی
آنونس؛عکس؛مشخصات؛فیلم های سینمای امروز
یتا اهو
کلوپ هوادران گلشیفته فراهانی
سایت رسمی باشگاه پیروزی(پرسپولیس)
به یاد کوروش بزرک
آهنگهای داریوش اقبالی
هفته نامه اشو زرتشت
اهورامزدا
زرتشت
جهان بینی زرتشتی
دختر آتش
imanzartosht
سیستم نوین در ایجاد وب سایت.Chonoo
زرتشت وآیین او را چقدر می شناسیم
دانشگاه ادیان ومذاهب
ندای ملت
تارنمای خبر وتحلیی زرتشتیان.برساد
موسسه مطالعات معاصر تاریخ ایران
زرتشت
آذرگشنسب
سایت خیلی خلیی جالب
گالری عکس شمال
گتیارینه
چت باکس
تارنمای هخامنیشیان
داریوش
عاشقان داریوش
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ

سايت هواداران تراكتورسازي
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده