تبليغاتX
html> زرتشت
زرتشت
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
گرانمایه ترین بخش از منشور کوروش بزرگ

تاريخ

 

 

گرانمایه ترین بخش از منشور کوروش بزرگ

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.

پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند.  در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم.  مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من بآرامی وارد بابل شد.  نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

نابسامانی درونی بابل و نیایشگاههای آنجا دل مرا بدرد آورد... من برای آرامش کوشیدم.

من برده داری را برانداختم.  به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند.

مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد... او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت.  ما همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پایگاه  بلندش را ستودیم.

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم.  فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند.  همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم.

همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم.  باشد که دل ها شاد گردد.

بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند...

من برای همه مردم همبودگاهی آرام مهیا ساختم وآرامش را به تمامی مردم پیشکش کردم.

 خيالپردازى و داستان سازى در باره كورش بزرگ  

شاهان اسطوره‌ای ايران

نخستين پادشاه در اساطير و تاريخ ملي ايران، «هوشنگ» (به اوستايي: هئوشينگه/ Haoshyangha؛ به پهلوي: هوشنگ/ Hoshang؛ به معناي: [سازنده‌ يا بخشنده‌ي] خانه‌ي خوب) است.

در اساطير ايران، هوشنگ پسر فرواگ، پسر سيامك، پسر مشي، پسر گيومرث، و تبار ايرانيان از اوست (بن‌دهش، ص83). به روايت متون مزدايي، هوشنگ نخستين كسي است كه به ياري خدايان به فرمان‌‌روايي مطلق همه‌ي كشورها، آدميان، ديوان و پريان دست مي‌يابد و به ويژه ديوان را سركوب ساخته، چهل سال پادشاهي مي‌كند (يشت5/ 3-21؛ يشت9/ 5-3؛ يشت13/ 137؛ يشت15/ 9-7؛ يشت17/ 6-24؛ يشت19/ 6-3؛ بن‌دهش، ص139). براي نمونه، در آبان يشت/ 3-21 مي‌خوانيم:

«هوشنگ پيشدادي در پاي كوه البرز صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند به [ايزدبانو] «اردويسورَ اناهيتا» پيش‌كش آورد و از وي خواستار شد: اي اردويسورَ اناهيتا! اين نيك! اي تواناترين! مرا اين كام‌يابي ارزاني دار كه بزرگ‌ترين شهريار همه‌ي كشورها شوم؛ كه بر همه‌ي ديوان و مردمان و جادوان و پريان و «كوي‌ها» و «كرپ‌هاي» ستم‌كار، چيرگي يابم؛ كه دو سوم از ديوان مَزَندَري و دُروندان وَرِنَ را بر زمين افكنم. اردويسور اناهيتا – كه هميشه خواهان فديه‌ي نياز كننده [است] و به آيين، پيش‌كش آورنده را كام‌روا كند - او را كام‌يابي بخشيد».

در متون اوستايي، هوشنگ بيش‌تر با لقب «پيش‌داد» (به اوستايي؛ پرذاتَ/ Paradhata؛ به پهلوي: پش‌داد/ Peshdad؛ به معناي: در پيش جاي گرفته، پيشوا) نام برده شده است. اما در تاريخ ملي ايران و متون تاريخي دوران اسلامي، اين لقب هوشنگ، به صورت يك عنوان دودماني به كار رفته و به گروهي از شاهان اسطوره‌اي ايران، از هوشنگ تا گرشاسپ، اطلاق شده است.

به باور پژوهش‌گران، نبود نام هوشنگ در ميان اساطير هندي- ودايي،‌ نشانه‌ي آن است كه اسطوره‌ي وي فاقد اصالت هندوايراني است و ايرانيان، اسطوره‌ي هوشنگ را به عنوان نخستين پادشاه، جداگانه و بعدها پرورده‌اند. در يشت كهن سيزدهم نيز، در ابتداي فهرست نام شاهان اسطوره‌اي ايران،‌ «جمشيد» آمده و از هوشنگ در ميانه‌ي فهرست و همراه با شماري از پهلوانان ياد شده است. بر اساس همين نكات، آرتور كريستنسن (ايران‌شناسي دانماركي) چنين حدس زد كه هوشنگ نخستين انسان در اسطوره‌هاي «سكايي» بوده كه به اساطير ايران راه‌يافته است. در اسطوره‌هاي سكايي، نخستين دودمان شاهي، Paralatai نام دارد و گفته مي‌شود كه لقب هوشنگ، يعني پرذات/ Paradhata برگرفته از همين عنوان است (كريستنسن، ص76-168).

متون تاريخي دوران اسلامي كه بازگو كننده‌ي تاريخ ملي ايران هستند، همان روايت اسطوره‌اي هوشنگ را كمابيش نقل كرده‌اند. براي نمونه، «حمزه‌ي اصفهاني» مي‌نويسد (ص 20و230): «هوشنگ پيش‌داد نخستين پادشاه ايران بود و در استخر [واقع در استان فارس] به تخت نشست و از اين رو استخر را «بوم‌شاه» يعني سرزمين شاه خوانند. ايرانيان چنين مي‌پندارند كه وي و برادرش «ويكرت/ Vikart» هر دو پيامبرند. از جمله كارهاي وي اين بود كه آهن را استخراج كرد و به ساختن ابزار جنگي و برخي ابزار صنعتگران دست يافت و به مردم فرمان داد كه آهنگ درندگان كنند و آن‌ها را بكشند».

و نيز «طبري» مي‌نويسد (كريستنسن، ص5-184): «چون كار هوشنگ راست شد و پادشاهي بدو رسيد، تاج بر سر نهاد و خطبه خواند و در خطبه‌ي خود گفت كه پادشاهي را از جد خود گيومرث به ارث برده است و متمردان را چه آدمي و چه شيطان،‌ تنبيه و عذاب مي‌كند. و گفته‌اند كه او ابليس و سپاه وي را در هم شكست و از آميزش با مردم بازداشت و نوشته‌اي براي آنان بر كاغذي سپيد نوشت و در آن، از ايشان (ديوان) پيمان گرفت كه بر هيچ انساني ظاهر نشوند و از اين كار آنان را ترسانيد و متمردان‌شان را با گروهي از غولان بكشت و ديگران از ترس او به بيابان‌ها و كوه‌ها و دره‌ها گريختند. او بر همه‌ي كشورها فرمان‌روايي داشت … گفته‌اند كه ابليس و سپاه او از مرگ هوشنگ شادي كردند؛ زيرا پس از مرگ وي، به اقامتگاه‌هاي آدميان وارد شدند و از كوه‌ها و دره‌ها بدان جا فرود آمدند».

و در شاهنامه‌ي فردوسي از هوشنگ چنين روايت مي‌شود: «جهان‌دار هوشنگ با راي و داد/ به جاي نيا تاج بر سر نهاد/ چو بنشست بر جايگاه مهي/ چنين گفت بر تخت شاهنشهي/ كه بر هفت كشور منم پادشا / جهان‌دار پيروز و فرمان‌روا / وز آن پس جهان يكسر آباد كرد/ همه روي گيتي پر از داد كرد/ چو بشناخت، آهنگري پيشه كرد/ از آهنگري اره و تيشه كرد/ برنجيد پس هر كسي نان خويش/ بورزيد و بشناخت سامان خويش/ جدا كرد گاو و خر و گوسفند/ به ورز آوريد آن چه بُد سودمند/ برنجيد و گسترد و خورد و سپرد/ برفت و به جز نام نيكي نبرد».
در شاهنامه، داستاني مندرج است كه به موجب آن، هوشنگ در پي روي‌دادي، آتش را كشف مي‌كند و بدان مناسبت، آن روز را بزرگ مي‌دارد و جشن «سده» مي‌خواند؛ و بر اين اساس، گفته مي‌شود كه اين جشن معروف و ديرين ايرانيان: «ز هوشنگ ماند اين سده يادگار/ بسي باد چون او دگر شهريار». اما چنان كه برخي پژوهشگران دريافته‌اند، اين داستان در شاهنامه الحاقي است و بعدها و به دست ديگران بدان افزوده شده است (خالقي مطلق، ص134).

كتاب‌نامه:
ـ «بن‌دهش»: نوشته‌ي فرنبغ دادگي، ترجمه‌ي مهرداد بهار، انتشارت توس، 1369
ـ حمزه اصفهاني: «تاريخ سني ملوك الارض و الانبيا»، ترجمه‌ي جعفر شعار، انتشارات اميركبير، 1367
ـ آرتور كريستنسن: «نمونه‌هاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه‌اي ايرانيان»، ترجمه‌ي ژاله آموزگار- احمد تفضلي، نشر چشمه، 1377
ـ جلال خالقي مطلق: «گل رنج‌هاي كهن»، نشر مركز، 1372

=============================

 برگرفته شده از سايت امرداد 

خاستگاه اشکانيان


منابع در دست‌رس ما، درباره‌ي خاستگاهِ نام‌دهنده - بنيان‌گذار دودمان اشكاني (از حدود 250 پيش از ميلاد تا 226 پس از ميلاد)، يعني «ارشك» (211 - 274 پ.م.) [پارسي ميانه: Arshak؛ يوناني: Arsaces؛ فارسي: اشك؛ از واژه‌ي «Arshan» = مرد، دلير] بسيار ناسازگار و متفاوت‌اند. در اين منابع، ارشك به عنوان "راهزني" كه سرزمين «پارت» را با تهاجم و قتل شهربان آن تصرف كرده بود، معرفي شده (Justin 41.4; Ammianus Marcellinus 23.6.2)؛ يا به عنوان فردي "بلخي" كه ترقي و خيزش «ديودتوس» Diodotus (فرمان‌دار بلخ) را تحمل‌ناپذير يافت و به پارت حركت كرد و رهبري آن ايالت و طغيان عليه سلوكيان را به دست گرفت (Strabo 11.9.3)؛ يا به عنوان سركرده‌ي قبيله‌ي «پرني» [1] از سكاهاي «دهه (Dahae)» اي كه پارت را اندكي پيش از شورش ديودتوس فتح كرد (ibid., 11.9.2).

چهارمين روايت بر آن است كه آندارگوراسِ Andragoras «پارسي» - كه اسكندر شهرباني پارت را به او واگذار كرده بود - نياي شاهان آينده‌ي پارت بود (Justin 12.4.12). پنجمين روايت را «آرين» (Arrian) در كتاب‌اش به نام Parthica فراهم آورده بود كه اينك گم شده است، اما فوتيوس (Photius) كتاب مذكور را در اين موضوع خلاصه كرده (Bibliotheca 58) و در سده‌ي دوازدهم ميلادي، سينسلوس (Syncellus) نيز چنين خلاصه‌اي را ترتيب داده است (Corpus Scriptorum Historiae Byzantinae XIII, ed. W. Dindorf, Bonn, 1829, p. 539). "خلاصه‌ي فوتيوس" چنين شرح مي‌دهد كه: «برادران ارشك و تيرداد، پسر ارشك (Arsaces) و از اولاد فرياپيتس (Phirapites) بودند [سينسلوس: برادراني بودند از نسل اردشير پارسي]. «فركلس» (Pherecles) [سينسلوس: Agathocles] كه از سوي آنتيخوس ثئوس (Antiochus Theus) شهربان كشور آنان شده بود، به يكي از آن دو برادر بي‌احترامي زشتي كرد. در پي اين پيش‌آمد … آنان پنج مرد ديگر را به ياري خويش برگزيدند و با همدستي ايشان، فرد اهانت‌گر را كشتند و سپس، مردم‌شان را به شورش عليه مقدونيان و برپايي حكومتي از آنِ خود، وادار نمودند».

سرانجام، "تاريخ ملي ايران"، تبار ارشك را تا «كي قباد» (فردوسي، شاهنامه، ج7، ص116؛ طبري، ج1، ص710)، يا پسرش «كي آرش» (ثعالبي، ص457)، يا «دارا» پسر هماي (طبري، ج1، ص704؛ بيروني، The Chronology, p. 118)، يا حتا كمان‌دار نام‌دار، «آرش» (شاهنامه، ج7، ص115؛ بيروني، همان، ص119) [2] دنبال مي‌كند.

اين گزارش‌ها، بسط و توسعه‌ در ايدئولژي‌هاي سياسي را منعكس مي‌كنند. برخاستن از طبقه و پيشه‌اي فرودين مانند راهزني، داستان‌هاي عاميانه‌اي هستند كه درباره‌ي كورش و ساسان و ديگر قهرمانان دودمان‌هاي سلطنتي نيز گفته شده‌اند. ارتباط با «آرش» [كمان‌گير] به سبب همانندي نام و نيز تصوير شدن ارشك به صورت يك كمان‌دار بر روي سكه‌هاي پارتي است (cf. A. v. Gutschmidt in ZDMG 34, 1880, p. 743)؛ هر چند كه «كمان» به عنوان نمادي سلطنتي، همواره مورد توجه بوده است. «اردشير پارسي» مذكور در روايت سينسلوس، عموماً همان اردشير دوم هخامنشي دانسته شده است؛ چرا كه به گفته‌ي كتزياس (apud Plutarch, Artoxares 2)، اردشير پيش از تاج‌گذاري،Arsaces (ارشك) خوانده مي‌شد. اما اين فرض، چشم‌پوشي از اين حقيقت است كه اردشير يكم نيز Arshak / Arsaces، به بابلي: Arshu خوانده مي‌شد. روايت مربوط به شورش هفت مرد پارتي (ارشك و تيرداد و پنج مرد ديگر) عليه حاكم سرزمين‌شان، بسيار همانند واقعه‌ي شورش هفت نفره‌ي داريوش كبير و شش تن از بزرگان پارسي عليه برديا / گئوماتا است و احتملاً از همان داستان سرچشمه مي‌گيرد [3].

روايتي كه ارشك را سركرده‌ي قبيله‌ي «پرني» بر مي‌شمارد - چنان كه ريچارد فراي توجه نموده است (The History of Ancient Iran, Munich, 1983, p. 206) - با گزارش [متن پهلوي] بن‌دهش (35.43f) مبني بر اين كه «دستان (= زال) فرزند سام، "شاه سكاها" و اپرنك (Aparnak)، سرور اپرشهر (Aparshahr؛ نيشابور بعدي) بود» و «اپرشهر از آن رو چنين ناميده شده كه سرزمين [قوم] اپرنك است»، تأييد شده است (ترجمه‌ي اصلاح شده در: Fray, loc. Cit., whth n. 3).
به نظر مي‌رسد كه پرني‌ها[ي ظاهراً سكايي‌تبار] از اواسط سده‌ي سوم پ.م. در پارتي‌هاي ايراني مستحيل شده بودند: آنان نام اخير (پارتي) را براي خود اختيار كردند و نام‌هايي كاملاً ايراني - و حتا زرتشتي - داشتند (Lassen, Indische Altertumskunde II, Bonn, 1847, p. 285 n. 3؛ مي‌توان نام نياي ارشك، فريا پيتس "Phria Pites" را با نام اوستايي فريَ پيتا "Frya Pita" = دوستار پدر، برابر نام يوناني "Philopatros"، ارتباط داد).

ارشك در تصوير حك شده بر سكه‌هاي‌اش، جامه‌اي سكايي پوشيده اما به سان شهربانان هخامنشي - مانند داتاميس - با كماني در دست، بر چهارپايه‌اي نشسته است. وي عمداً، براي تأكيد نمودن بر علائق ملي‌گرايانه و شاهانه‌اش، از طرح سكه‌هاي سلوكي دور شده و خود را Karni (به يوناني: Autocratos = خود- سالار) خوانده است؛ عنواني كه پيش‌تر، فرماندهان بلندپايه‌ي هخامنشي - همچون كورش كوچك - داشتند.

شاهان بعدي پارتي خود را به تبار هخامنشيان منسوب نمودند و رسوم و تشريفات هخامنشي را احيا كردند، و اردوان سوم (90-80 پس از ميلاد) كه يكي از پسران‌اش را «داريوش» ناميد (Dio Cassius 59.27)، از جانب خود، مطالبه‌ي ميراث كورش را مطرح كرد (Tacitus, Annals 4.13).
در مجموع، ملاحظات نام‌شناختي، سكه‌شناختي و كتيبه‌شناختي، به اين نتيجه‌ي نهايي دلالت مي‌كند كه دودمان شاهنشاهي پارتي، «خاستگاهي بومي و ايراني» داشته است؛ بر اين اساس، «ماهيت زرتشتي همه‌ي نام‌هاي شاهان پارتي و اين حقيقت كه برخي از اين نام‌ها [ارشك، گودرز، خسرو] به "زمينه‌ي پهلواني" اوستا متعلق‌اند»، تبين و توضيحي منطقي مي‌يابد (G. V. Lukonin in Camb. Hist. Iran III/2, 1983, p. 687) [4].

- - - -
1) Parni يا Aparni يكي از قبايل ايرانيِ شرقي است كه گويا به اتحاديه‌ي سكاييِ «داهه» (Dahae) تعلق داشته و در پيرامون رود تجن ساكن بوده است. پرني‌ها احتملاً در آغاز سده‌ي سوم پ.م. به سرزمين «پارت» مهاجرت كردند و در اواسط همان سده، به رهبري ارشك، حاكميت آن سرزمين را به دست آوردند: ريچارد فراي، «تاريخ باستاني ايران»، ترجمه‌ي مسعود رجب‌نيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380، ص 5-334؛ K. Schippmann, "Arsacids II. The Arsacids Dyanasty": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 526؛ P. Lecoq, "Aparni": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 151.
2) به نظر مي‌رسد كه منظور از «آرش» در اين روايات، «كي ‌آرش» (اوستايي: Kavi Arshan؛ پهلوي: Kay Arash) نوه‌ي كي ‌قباد باشد و نه «آرش» (اوستايي: Erekhsha؛ پهلوي: Erash) كمان‌گير. در غالب منابع عصر اسلامي، دودمان ايراني اشكاني، از نسل «كي آرش» شمرده شده است … «ثعالبي» (غرر اخبار، ص547) تبار اشكان (نام دهنده - نياي دودمان) را از طريق اشكان (يكم)، تا كي آرش پسر كي قباد پي مي‌گيرد.
ابوريحان بيروني (آثار الباقيه، ص117) با استناد به شاهنامه[‌ي ابومنصوري] اظهار مي‌دارد كه اشك پسر دارا و از نسل آرش بود. طبري (ج1، ص 709) اشك را بنيان‌گذار دودمان اشكاني ذكر مي‌كند و او را پسر اشكان بزرگ و از نسل كي ابيبه (Kay-Abibeh*) پسر كي قباد مي‌انگارد. دينوري (ص 14)، قي وس (Qayvas) - يعني كي آرش - را نياي اشكانيان مي‌داند؛ اما مسعودي (مروج الذهب، ed. Pellat, I, p. 276) از روايت ديگري پيروي مي‌كند و دودمان اشكاني را با سياوش پسر كي كاووس مرتبط مي‌سازد: A. Tafazzoli, "Arash, Kay": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 268

3) يوزف ويسهوفر: «ايران باستان»، ترجمه‌ي مرتضا ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1377، ص 170

4) A. Sh. Shahbazi, " Arsacids I. Origins": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 525


===================

آيين برافراشتن درفش كاوياني در سرزمين درفش‌هاي برافراخته

 


 

اين نوشتار، گزيده‌اي از سخنراني نگارنده در دومين همايش بين‌المللي نوروز (ارگ بم، 1379) است كه در مجموعه مقاله‌هاي اين همايش (انتشارات سازمان ميراث فرهنگي، پژوهشكده مردم‌شناسي، 1382) منتشر شده است.

شهر بلخ در شمال افغانستان امروزي و در نزديكي رود آمودريا (جيحون) قرار داشته است. مردمان اين شهر پس از ويراني آن به دست قيس‌ بن هيثم، شهر جديد بلخ را در بيست كيلومتري شرق آن بنا كردند كه امروزه به نام «مزارشريف» شهرت دارد.

چند هزار سال است كه يكي از بزرگترين و شكوهمندترين و زيباترين و مردمي‌ترينِ جشن‌هاي نوروزي در ميان همه سرزمين‌هاي ايراني، در شهر بلخ، در اين پايتخت باستاني ايراني و با برافراشتن درفش سه رنگ كاوياني، در ميان انبوهي از مردماني كه از دوردست‌ها گرد آمده‌اند، و در ميان شادي كودكان و سرودهاي زيباي دختران و دعاي مادران و آرزوها و آمال پدران و در كنار بناي فرخنده و ورجاوند «مزارشريف» مزار باستاني ايرانيان، و در ميان «دشت شاديان»، دشتي دوركرانه و آكنده از گل‌هاي سرخ لاله، برگزار مي‌شده است.

اينك امسال (منظور نوروز 1380) سومين سالي است كه درفش گل سرخ به اهتزاز در نخواهد آمد. آنروز كه قيس بن هيثم، مركوبش را در آب‌هاي پاك و گرامي «بلخ‌رود» فرو برد و از جشنگاه و انجمن‌گاهِ رايومندِ نوبهار بلخ، آن جايگاه گردهمايي سرداران سرزمين‌هاي ايراني و آن جايگاه اهتزاز درفش‌هاي نمايندگان ايراني، تنها ويرانه‌اي بر جاي گذاشت و پيكره‌هاي شكوهمند و ستاره‌آذين آناهيد را خرد مي‌كرد؛ آيا مي‌دانست كه از پس سالياني دراز، بازماندگان او دگرباره دست‌هاي خود را بسوي اين يادمان‌هاي گرانپايه ايراني دراز مي‌كنند و سلاح‌هاي خود را بسوي تنديس‌هاي فرازمندِ «باميان باميك»، تنديس بوداي مظهر صلح و آشتي، نشانه مي‌روند و حتي مانع برگزاري «جشن گل سرخ» مي‌شوند؟

اما به راستي امروزه نيز مردمان بلخ و بادغيس و هرات، آن مرز پَـروان و باميان و چَـخچَـران، آن مردمان شِـبرغان و سمنگان و بغلان و بدخشان و آن شيران تُـخار و «دره پنج‌شير»، دانند چاره كار را نرم نرمك. و اينان اينك شبيه همان ترانه‌اي را مي‌سرايند كه پيش از اين پدرانشان براي پسر هيثم ساختند و طبري آنرا روايت كرده است و هنوز هم در افغانستان سروده مي‌شود:

از ختلان آمدي/ با روي سياه آمدي

آواره باز آمدي/ خشك و نزار آمدي

آيين برافراشتن درفش كاوياني در بلخ باستاني يا مزارشريف امروزي كه در بيست كيلومتري بلخ واقع است، پيشينه‌اي چند هزار ساله دارد. در اوستا، بلخ با پاژنام «سريرام اردوو درفشام» همراه است؛ به معناي «بلخ زيبا با درفش‌هاي برافراخته». تعبيري كه در ادبيات پهلوي و در شاهنامه فردوسي به گونه «بلخ بامي» (بلخ درخشان) ماندگار شد.

«درفش‌هاي برافراخته» به پايتختي و مركزيت بلخ اشاره مي‌كند، جايگاهي كه سرداران و نمايندگان سرزمين‌هاي ايراني درفش‌هاي خود را در كنار يكديگر و در پيرامون درفش كاوياني، در «انجمن‌گاه نوبهار» و در آغاز هر بهار بر مي‌افراخته‌اند و يگانگي و يكرنگي و همبستگيِ همه مردمان سرزمين‌هاي ايراني را پيمان مي‌گذاردند و يادآوري مي‌كردند.

به گمان نگارنده، درفشي كه امروزه در مزارشريف برافراشته مي‌شود، «درفش كاوياني ايران» است. چرا كه درفش كاوياني آنگونه كه در شاهنامه فردوسي به روشني بيان شده است، با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش، آذين مي‌شده است و درفش مزارشريف نيز با سه پارچة سرخ و زرد و بنفش، برافراخته مي‌شود: 

فرو هِشت ازو سرخ و زرد و بنفش/ همي خواندش كاوياني درفش

به پيش اندرون كاوياني درفش/ جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش

آيين برافراختن درفش در افغانستان بنام «ميلَـة گل سرخ» (جشن گل سرخ) يا مراسم «ژنده بالا» نامبردار است. نام گل سرخ از آن روست كه در آغاز بهار، دشت‌هاي پيرامون بلخ كه به دشت شاديان شناخته مي‌شود و در كنار هجده نهر بلخ‌رود و پيرامون درياچه باستاني بلخ كه امروزه خشك شده است، آكنده از گل‌هاي سرخ لاله مي‌شود. گل‌هايي كه تمامي ديوارهاي نوبهار را با آن مي‌پوشانده‌اند و آذين مي‌كرده‌اند.

منظور از گل سرخ در افغانستان، گلي است كه در ايران امروزي بنام گل شقايق مشهور است كه خود نوعي از گل لاله مي‌باشد.

توجه به جزئيات اين گل نشان مي‌دهد كه گل سرخ لاله يا شقايق با سه ويژگي به آيين برافراشتن درفش در مزارشريف شباهت دارد. نخست اينكه اين گل از سه رنگ سرخ و زرد و بنفش تشكيل شده است؛ گلبرگ‌ها به رنگ سرخ، انتهاي گلبرگ‌ها به رنگ بنفش و پرچم‌ها به رنگ زرد هستند. پس رنگ‌هاي اين گل با رنگ‌هاي درفش كاوياني همانند است. دوم اينكه ده‌ها پرچم ميانه گل، به دور ميله مركزيِ بلند آن گرد آمده‌اند، همانند گرد آمدن درفش‌هاي نمايندگان ايراني بر پيرامون درفش كاوياني. سوم اينكه گل سرخ لاله يا شقايق، تنها بصورت خودرو و در دشت‌هاي آزاد مي‌رويد و شكوفان مي‌شود و هيچگاه نمي‌توان آنرا در اسارت نگهداري كرد؛ چرا كه بلافاصله پس از چيده‌شدن و حتي در بهترين شرايط نگهداري، به سرعت مي‌پژمرد و از بين مي‌رود. به اين سبب اين گل نشان و نماد آزادگي است و درفش كاوياني نيز نشان ونماد آزادگي خوانده مي‌شود.

اهميت نيايشگاه نوبهار در فرهنگ ايراني تا بدان پايه بوده است كه شاهنامه فردوسي آنرا قبله‌گاه ايرانيان گزارش كرده است:

به بلخ گزين شد برآن نوبهار/ كه يزدان پرستان برآن روزگار

مر آن خانه داشتندي چنان/ كه مر مكه را تازيان اين زمان

اما از سوي ديگر واعظ بلخي، نوبهار را قبله‌گاه شيطان روايت كرده است: «خانه شيطان در نوبهار بلخ است. شيطان هر ساله در آغاز سال نو شمسي احرام مي‌گيرد و در آن خانه حج مي‌گزارد. در مراسم ابليس، مردماني از اطراف و اكناف، از تخارستان و هندوستان و تركستان و عراق و شام بدين شهر در مي‌آيند و جشن مي‌كنند.»

مزارشريف نه تنها نام شهر، بلكه نام آرامگاه و مزاري باشكوه با بهترين نمونه‌هاي هنر معماري و كاشيكاري و آذين‌بندي ايراني در دوره تيموري است. بناي تازه‌تر اين مزار به فرمان سلطان حسين بايقرا و وزيرش امير عليشير نوايي بر بنياد آرامگاه ناشناخته باستانيِ ديگري ساخته شده است و از زمان او و بر اثر خوابي كه سلطان ديده بود، اين مزار به امام علي نسبت داده شد.

امروزه برخي بر اين گمانند كه مزارشريف، آرامگاه زرتشت است و اين گمان دور از واقع به نظر نمي‌رسد. اما برخي مردمان شمال افغانستان اين مزار را به شخص خاصي منتسب نمي‌كنند و از آن تنها با همين نام ناشناخته «مزارشريف» ياد مي‌كنند.

در جشنگاه نوروزي يا «ميلَـة گل سرخ» در بلخ يا مزارشريف امروزي و در ساعت هشت بامداد نوروز (نخستين روز برج حَمَل) همه مردم شهر و همچنين بسياري كسان از شهرها و كشورهاي دور و نزديك و از ايران و ورارودان و هندوستان و پاكستان، در ديهة «خواجه خيران» قديم يا مزارشريف امروزي و در پيرامون جايگاه برافراشتن درفش كاوياني گرد مي‌آيند و به رقص و سرود و شادماني و پايكوبي و دست‌افشاني مي‌پردازند. انبوه مردمان و مسافران به اندازه‌ايست كه همه خانه‌ها و مسافرخانه‌ها و چادرها و گوشه و كنار باغ‌ها و پرديس‌ها و چمنزارها و زير چادر آسمان انباشته از انبوه مردمان مي‌شود.

در ميان اين شور و غوغا، درفش كاوياني به اهتزاز در مي‌آيد و تا چهل شبانروز بر فراز بلخ بامي و در زير آسمان سرزمين‌هاي ايراني تبار و به گفته يعقوبي «در وسط خراسان» در اهتزار مي‌ماند. در اين چهل روز هر كس كوشش مي‌كند تا با اندكي تكان دادن آن و بوسيدن بند آن، به نيايش براي ميهن بپردازد:

اي وطن آزاد و شاد و خرم زيباستي/ عشق پاكت در دل هر كس دو بالا مي‌شود

جشنگاه گل سرخ، همچنين جشنگاه كودكاني است كه با سرخوشي و شادي به اسپك سواري، چرخ‌ فلك سواري، بادبادك پراني، خواندن ترانه‌هاي نوروزي و آتش بازي روي مي‌آورند.

در جشنگاه نوروزي بلخ و مزارشريف همچنين دسته‌هاي ساز و سرود و رقص، دسته‌هاي بازي‌هاي محلي و ورزشي همچون كشتي‌گيري، بز كِشي، اسبدواني، نيزه‌پراني، چوب‌بازي، توپ‌بازي، چوگان‌بازي، شمشيربازي، سنگ‌پراني، مسابقه انتخاب بهترين حيوانات و بسياري بازي‌هاي ديگر برگزار مي‌شود.

كوچه‌هاي نوروزي مزارشريف آكنده است از دست‌ساخته‌هاي هنرمنداني كه در طول زمستان بهترين آثار خود را براي كودكان ساخته‌اند، براي سازندگان بلخ فردا. در جشنگاه نوروزي همچنين شيريني‌پزها، كلوچه‌پزها، حلواگرها و پزندگان ديگر خوراك‌واري‌ها همه در كنار مردمند.

همانگونه كه گفته شد خواندن سرود و ترانه‌هاي نوروزي از ويژگي‌ها و بايسته‌هاي ميله گل سرخ است. در اين سرودها به دلفريبيِ گل‌هاي سرخ لاله دشت شاديان و به زيبايي‌هاي شهر مزارشريف و گنبد سبز مزار و چمنزارهاي گسترده بلخ و سرافرازي و خرمي ميهن اشاره مي‌شود.

در اين چهل روز، در سارسر شهر آكنده از لاله‌ها و چراغاني شده مزارشريف، آواي ترانه مشهور «ملا ممدجان» از هر كوي و برزن شنيده مي‌شود. ملا ممدجان، محبوب‌ترين و دوست‌داشتني‌ترين سرود نوروزي براي مردم است. اين ترانه از زبان دختري سروده شده است كه آرزوي همسري با جواني به نام ممدجان را دارد و آرزو مي‌كند كه در جشن گل سرخ، خواسته او برآورده شده و دشواري‌هاي بازدارندة پيوند آنان برطرف شود. همچنين سرود «ميله نوروز» از سرودهاي زيباي ديگريست كه جوانان با جامه‌هاي زردوز و سلسله‌دوز بطور دسته‌جمعي مي‌سرايند.

آيين نوروزي مزارشريف، يكي از كهن‌ترين و باشكوه‌‌ترين مراسم نوروزي در سراسر سرزمين‌هاي ايراني‌تبار است. بايسته است اكنون كه راديو و تلويزيون ايران در باره اين مراسم سكوت پيشه كرده است، فرزندان خود را با چنين آييني آشنا كنيم كه نشانه‌هاي فراواني از همزيستي انسان‌ها، صلح و دوستي، پاسداشت پديده‌هاي طبيعت، شادي و سرور، آزادي ابراز عشق، همبستگي ژرفانه مردمان و بسياري هنجارهاي ديگري را كه جهان امروز در آرزوي دستيابي به آن است را يكجا با خود دارد.

   


 کوروش کبیر 

کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.

هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."

گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند."

همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت."

ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند."

همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کوروش هخامنشی است.

نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر

پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند

لینک نوشته

گاهنبار شادمانه مي‌رسد
گاهنبار شادمانه مي‌رسد

شادي كردن هدف و برنامه‌ي دلنشين ديني وگروهي براي زرتشتيان است. مردماني كه در بدترين و دشوارترين رخدادها، با بردباري غم را به دست شادي سپردند و زنگار پريشاني و اندوه را از آيينه‌ي دل همگان زدوده‌اند، امروز يادگارهايي شيرين به‌نام جشن‌هاي گهنبار را با خود به همراه دارند، يادبودي از پدران و بزرگانشان.
كتيبه‌هاي هخامنشي كه از نخستين داشته‌هاي نوشته‌شده‌ي زرتشتيان و ايرانيان باستان‌اند هم با وجود ادبي و ديني‌نبودن مفهوم و منظورشان ، با ستايش خداوند و سپاس از او به‌واسطه‌ي امانت‌نهادن شادي در ميان مردمان، آغاز مي‌شوند.
زرتشتيان “درعين فقر به جشن‌ها و آيين‌هاي سنتي كهن مي‌پرداختند كه خيرات و مبرات و شادي بنيان آن‌ها بوده است. بايد افزود كه اين‌ها را مايه‌ي بركت و خير و روي‌آوردن اقبال نيك مي‌دانستند. ” (مزداپور، 1382، ص.112)
فلسفه‌ي غم و شادي و نبرد مينوي‌شان از آغاز آفرينش با هم، در فرهنگ ايرانيان بخوبي نمايان است. در اين فلسفه، وجود بدي و شر (انگره‌مينو) كه غم و بيماري و مرگ مي‌آفريند ناديده گرفته نمي‌شود اما بيش از اندازه نيز به آن‌ها توجه نمي‌شود. زرتشتيان و ايرانيان مي‌دانند كه شادي فروزه‌اي نيكو و خداوندي است كه بايد جانشين غم و اندوه كرد و همانطور كه بر اساس پيام گاتا، بايد بدي را به دست نيكي سپرد، مي‌دانند كه بايد غم و اندوه بي‌بنيان را با شادي و نيايش و ستايش زدود تا مبادا غوطه‌ورشدن در افسردگي و نوميدي، بند بر پاي مرغ اميد و آرزو و تلاش آدمي ببندد.

ayasarem 21.jpg


جشن‌هاي سلسله‌بندي‌شده در مدت يك‌سال، بهترين نمونه براي پايداري اين فلسفه در بين ايرانيان است چنانچه هنوز بسياري از جشن‌هاي يادگارمانده از گذشتگان، امروزه هم نه كاملا به شكل و روش گذشته، اما با قوت و عشق پيشين در ميان زرتشتيان ايران و هند برگزار مي‌شوند.
“درجامعه‌ي سنتي زرتشتي، اين جشن‌ها با زندگاني روزمره به‌شدت سرشته و با آن عجين شده است. نوعي ارتباطات اجتماعي و روابط ميان خانواده‌ها در يكي دو نسل پيش، لازم مي‌كرد كه برگزاري اين آيين‌ها، جزيي باشد از حوادث روزانه و عادي. بدين شمار بود كه همراه و همپاي كارهاي كشاورزي در مزرعه و باغ، تهيه ديدن و فراهم‌آوردن ابزارهاي واجب براي مراسم آييني هم تكليفي روزمره و عادي بود… در طي آن نوعي خيرات و مبرات و اشتراك در خورد و خوراك هم مطرح مي‌گشت… و غني و فقير را در آن شريك و همكار و همراه مي‌شد ديد، و نيز نمادهاي رنگين و دلپذير حياتي و زنده را.” (همان، ص.113)
بنيان دين زرتشتي، همان پيام نهفته در جشن‌هاست كه چيزي نيست بجز خواستاري شادماني براي همه. در اين كوشش براي ايجاد شادكامي همگاني است كه مي‌توان رگه‌هاي پيام گاتا را ديد كه خرد و منطق زندگي را با شوق و شور حس “ديگرخواهي” همراه مي‌كند و آدمي را در تراز خرد و احساس نگه‌داشته تا نتيجه‌ي اين تراز را كه شادي درون است، بيابد. در دين زرتشتي، ديگرخواهي انسان از سر لبريزي است، آنكه از داشتن لبريز است ناخواسته مي‌بخشد. از سر فراواني و لبريزي است كه جرعه،‌ جرعه بخشش و سود و رامشن از پيمانه‌اش سرريز مي‌شود. اين پشتوانه‌ي ارزشمند فلسفي است كه سنت‌ها و آيين‌هاي رايج در ميان زرتشتيان بر پايه‌ي آن شكل و صورت پذيرفته‌اند. در فلسفه‌ي بخشش زرتشتي، بايد بذل هر چيز در راه پرورش و بهبود و سامان‌دهي احوال درماندگان باشد نه از سر چاپلوسي يا اجبار.
“كليد در دوزخ است آن نماز كه در چشم مردم‌ گذاري دراز ” در سنت زرتشتيان نيز بخشيدن بخشي از دارايي براي برپايي جشن‌هاي همگاني، به خواست قلبي فرد و در موازنه با دارايي اوست اما حضور همگان چه دارا و چه ندار در گهنبارها امري است بايسته و شايسته. اما ثمربخشي اين داد و دهش‌ها، زماني قطعي است كه گرهي از انبوه گره‌هاي درماندگان و نيازمندان آبرومند جامعه بگشايد كه اگر جز اين باشد، پسنديده و سودمند و پذيرفته نيست.
جلوه‌ي ديگر گهنبارها، همازوري همگان به شرط پوشيده‌ماندن راز نداري نيازمندان است. چاره‌اي نيست جز آنكه همه يكسان و يك‌شكل و ساده در جشن شركت كرده و بي‌آنكه دارا به رخ نادار بكشد، هر كس سهمي از داشته‌هايش را بدون خودنمايي صرف برگزاري گهنبار كند و از گوشت گوسفندان مالداران و هيزم و چوب مردان خاركن و تنها حضور و نيايش‌خواني و همازوري بي‌نوايان، سفره‌اي از نان و ميزد و چاشني فراهم شود يكسان كه همه از آن مي‌خورند. اينست همان رسم سخاوت و هماهنگي و همازوري ايرانيان كه زبانزد جهان است.
گهنبارها جشن‌هاي شش‌گانه‌اي‌اند كه در شش زمان يا چهره يا گاه برگزار مي‌شوند كه هريك يادآور زماني از كاشت، داشت و برداشت محصولات كشاورزي‌اند و نوعي گاهنماي ساليانه براي كشاورزان محسوب مي‌شوند. اما هسته‌ي مركزي جشن‌ها پيوندي است از داد و دهش، همازوري مردم از هر صنف و رده و ميزان دارايي، آگاهي از حال يكديگر، نيايش به درگاه خداوند و سپاسگذاري از او، در كنار شادماني و سرور دسته‌جمعي. اين هنر ايرانيان هوشمند و دورانديش است كه باورهاي ديني و قلبي را در قالب آيين‌هايي ويژه درآورده و چندين هدف نيك را در يك برنامه گرد آورده‌اند.
گهنبارها يا از دسته‌ي اصلي شش‌گانه‌اند يا جداي از آن‌ها. گهنبارهاي شش‌گانه شامل: نيمه‌ي بهار (ميديوزرم) هنگامه‌ي دروي غلات مثل گندم و جو، نيمه‌ي تابستان (ميديوشهم) زمان كاشت حبوباتي چون ارزن و برنج. پايان تابستان امروزي (پيته‌شهم) هنگام برداشت محصول تابستاني و علوفه، آغاز پاييز امروزين (اياسرم) كه زمان كاشت محصول زمستاني است. نيمه‌ي زمستان (ميديارم) و گاه استراحت كشاورزان، و پنج روز پايان سال يا پنجه (همسپتميديم) كه همان زمان برنامه‌ريزي و آمادگي كشاورزان براي آغاز كشت و كار است.
اما در گذر زمان جشن‌هاي گهنبار فرعي ديگر چون گهنبار توجي شكل گرفته‌اند كه زماني برقرار مي‌شد كه نياز به گردهم‌آيي مردم و آگاهي آن‌ها از حال يكديگر بود چنانكه در زمان رويدادهاي ناخوشايند و آسيب‌رسان طبيعي چون سيل، زلزله و … گهنبارهاي توجي به خواست مردم برگزار مي‌شد تا از حال و روز يكديگر آگاه شده و به‌ ياري هم بشتابند و با همازوري و دادودهش همه،‌ از شدت آسيب و اندوه و رنج همنوعان بكاهند و دوشادوش هم غم‌ها را به شادي بدل سازند، چرا كه از ديرباز در گوش زادگان اين ديار خوانده‌اند:
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست
در پريشان‌حالي و درماندگي
برگرفته از: 1. زرتشتيان. مزداپور، كتايون. تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1382. 2. ديدي نو از ديني كهن. مهر، فرهنگ. تهران: جامي، 1380. 3. مجموعه سخنراني‌هاي موبد رستم شهزادي. به‌كوشش مهرانگيز شهزادي. تهران: 1380.

لینک نوشته

گاهنبارها
گاهنبارها

درهر دینی دادودهش وخير و خيرات از وظايف عمده پيروان آن دین است . دردین زرتشتي هر كس موظف است يك دهم درآمد خود را صرف داد و دهش و كمك به فقرا و مستمندان كند همچنين بسياري از افراد نيكو كار زرتشتي قبل از مرگ تمام يا قسمتي از دارائي خود را از قبيل زمين و باغ و آب و خانه ... وقف مراسم گهنبار و خيرات و داد ودهش و كمك به فقراهمكيشان خود ميكنند .

ayasarem 1.jpg


يكي از سنن ايرانيان باستان كه براي دادو دهش و خير وخيرات ، برگزار ميشد ، مجالس 6 گاهنبار يا گهنبار بود اين آئين بسيار قديمي است و پيدايش آن به اوايل دوره پيشداديان مربوط ميشود مطابق نقل تاريخ نگاران اولين بنيا نگذار گهنبار ، جمشيد – شاه پيشدادي – است .
درزمان ، يا پس از ظهور زرتشت ، تغييراتي در روش برگزاري گهنبار داده شد . درابتدا بخشهايي از اوستا را موبدان ميخواندند ، آنگاه سفره عام ميكشيدند و هر كس – اعم از فقير و غني – برسر سفره گهنبار مينشستند و از آن استفاده ميكردند . اين روش تا زمان انوشيروان ساساني ادامه يافت . در زمان او بعلت اوج گرفتن فاصله طبقاتي بين مردم تغييراتي در آيين گهنبار به وجود آمد .
شش گاهنبار يا گهنبار يا گاهان بار – بطور كلي – اشاره به شش گاه ياشش هنگام از اوقات مختلف سال دارد كه موقع آفرينش عالم و عالميان ميباشد . در آيين مزد يسني زرتشت ، اين شش گاه يا شش هنگام را به شكرانه نعمت هاي خداوند متعال جشن ميگيرند و زرتشتيان – مانند ايرانيان قديم – در اين جشنها بذل و بخشش و داد ودهش و خير وخيرات مينمايند و سپاس اهورامزدا را بجاي مي آورند. درآمد و منافع حاصله از موقوفات گهنبار نيز در اين ايام صرف نيات خير خواهانه و نيكو كارانه واقف ميشود. گذشته از اينكه اين شش هنگام ، موقع خلقت جهان و ساير موجودات و مخلوقات ميباشد ، انسان در اين روزها نيز از كار و كوشش خود نتيجه بدست ميآورد و فايده ميبرد؛ از قبيل برداشت محصول و بدست آ وردن ميوه ها و خوراكيها و غيره . هركدام از اين جشن ها كه در شش موقع انجام ميگيرد ، به مدت پنج روز ادامه مي يابد و روز آخر آن از همه مهمتر و گراميتر است و در واقع چهار روز اول به منزله مقدمات جشن است و جشن و مراسم حقيقي در روز پنجم برپا ميشود . گاهان بار از دو كلمه تركيب شده : ((گاهان )) كه به معني گاهها يعني اوقات است و(( بار)) كه به معني بار و بر و نتيجه و ثمر ، و همچنين مجلس و محفل و انجمن همگاني و بار عام ميباشد . بعضي اين كلمه را (( گاه انبار )) دانسته و موقع انبار كردن نوشته اند ؛ در صورتيكه چنين نيست و اين معني با مفهوم كلمه تطبيق نميكند ؛ زيرا در همه اين شش هنگام ، آذوقه به انبار نمي آورند و چيزي در انبار نمي گذارند كه اين معني بر آن مصداق پيدا كند ؛ بلكه همچنان كه گفته شد ، (( گاهان )) جمع گاه به معني اوقات است . موضوع ديگري كه گفته مارا تاييد ميكند ، يادداشتهاي پهلوي است كه گاهان بار را در پهلوي (( گاسان بار )) نوشته است گاسان جمع (( گاس )) است كه به معني وقت و هنگام ميباشد ؛ بنابر اين گاسان بار در پهلوي به معني وقت هاي بار و بر يا مجلس جشن است. از آنچه گذشت واضح شد كه (( گاهان )) فارسي برابر (( گاسان )) پهلوي است كه جمع (( گاس )) و به معني گاه است . گاهانبار را گاهي مختصر ميكنند و گهنبار يا گاهنبار تلفظ مينمايند .
قبل از طلوع آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار ، موبدان زرتشتي و ساير مردان و جوانان ، مراسمي را به نام (( واژيشت )) برگزار ميكنند . شش گاهانبار سال نزد زرتشتيان ايران و هند اوقات عبادت و نيكي و خيرات و كمك به مستمندان است . از وجوهات مربوط به اوقات گاهانبارو از محل در آمد و منافع موقوفاتي كه بر گهنبار وقف شده اند مراسم و جشنهاي بزرگ مي آرايند ، توانگر و بي نوا هر دو درآن شركت ميكنند ، آناني كه خود از عهده مخارج اين مراسم بر نمي آيند بايد در مراسم ديني كه ديگران باني آن هستند يا از موقوفات مربوطه داير ميشود شركت كنند و از خوان نعمت توانگران كه در همه جا گسترده ميشود بهره مند گردند.
ayasarem 21.jpg
آفرينگان گاهنبار:
در اوستا واژه هاي آفرينه ، آفريونه و آفريتي از ريشه فري است كه به معني ستودن و گرامي داشتن و آفرين گفتن و تحسين كردن و خشنود گردانيدن است.
دعاهايي كه با واژه آفرين آغاز ميشوند،اغلب در پس مردگان جهت آمرزش و گرامي داشت خوانده ميشود، يا در اعياد و مراسم ديني جهت همين منظور مي خوانند. مراسم آفرينگان خواني يا در آدريان خوانده و برگزار ميشود و يا اينكه موبدان آن را در خانه كسي كه چنين مراسمي را برگزار نمايد، انجام ميدهند. براي برگزاري و شركت در اين مراسم ، لازم است پاكيزگي انجام شود كه ان را پادياب (= پادياو PADYAV)مينامند ودر اغلب مراسم ديني ، هر شركت كننده بايد اين فريضه را انجام دهد . در آغاز لازم است پادياب كننده (( خشنوتره اهوره مزدا)) به خشنودي اهورا مزدا را خوانده و يكبار نيز ((اشم وهو)) بخواند ، پس صورت ودستها وپاها را شسته و كمربند مقدس يعني كشتي خودراباز نموده و دعاي كشتي را بخواند و دوباره كمربندش را ببندد . مراسم را دو موبد (زوت و راسپي) برگزار ميكنند ودر آتش دان ، چوبهاي خوشبو و عود ميسوزانند . ظرف هاي لرك (آجيل هفت مغز) و ميوه وآشاميدني و شمع هاي روشن از لوازم است . زوت شروع ميكنند به خواندن پازند آفرينگان و متن اوستائي را هر دو موبد با هم ميخوانند درحين اوستا خواني ، موبد يار ، ميوه ها را پاره ميكند تا متبرك گردد و پس از پايان خواندن اوستا ، همه حاضرين از لرك و ميوه ميل ميكنند و بهره مند ميگردند. يكي از مصارف موقوفات گهنبار كه در وقف نامه ها به آن اشاره شده انجام مراسم آفرينگان گهنبار است كه آنرا موبدان در طي پنج روز كه مدت هريك از گاهنبارهاست ، طي تشريفات ياد شده ميخوانند كه ترجمه آن چنين است :
به خشنودي اهورامزدا برزبان ميآورم و ميخوانم بهترين نيايشهارا . برزبان ميآورم ازجان ، باباوري نيك كه مزدا پرست زرتشتي و دشمن همه بديها وپيرو آئين اهورائي ميباشم . نيايش و آفرين ميخوانم همه گاهها و هنگامهاي روز وماه و جشنهاي سال ( گهنبار ) را كه ردان وسروران هستند و با خشنودي ستايش ميكنم ، و اين نيايش را به هنگام بامدادان ميسرايم . نيايش ميكنم و آفرين ميخوانم بريا همه گهنبارهاي سال ، هنگام هر جشني كه باشد ، به نام برزبان مي آورم و آئين هاي ويژه ميگذارم . نيايش و آفرين خواني ميكنم براي گهنبار ، ميديو زرم ، ميديوشم ، پيته شهيم ، اياسرم ، ميديارم ، همسپتمدم كه همه ردان و سروران هستند.
پيشكش كنيد ( نذرونيازواهدانمائيد) اي مزديسنان در جشنهاي سال از براي ( گهنبارها ) ميزد ( خوراكيهاي غير مايع ، خشكبار، لرك ) ازبراي اين ردان و سروران بدهيد يك گوسفند سالم و تندرست و جوان . هرگاه توانائي نداشتيد ، نياز كنيد نوشابه مقدس ( هوم ) و بنوشانيد به داناترين و آگاه ترين و راستگوترين و آنانكه بهتر و شايسته تر فرمان دهد از ميان مردمان ، كه يار و همراه بينوايان و مددكار غريبان ودوراز شهران و آموزنده دين و در اشوئي و راستي برگزيده ترين باشد . هرگاه توانايي نياز آن نيز نبود ، بدهيد براي آنچنان كسان ، باري از هيزم خشك و خوب سوز . هرگاه آن هم نشد ، به خانه آن ردگهنبار ببريد يك پشته هيزم . بسرائيد سرود بزرگي خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانيد در خدايگاني مطلق جهان ، اينچنين : بيگمان شهرياري زيبنده و سزاوار آن كس است كه بهتر شهرياري كند ، و اوست اهورا مزدا كه با بهترين راستي برابراست و بندگي و عبادت خود را به پيشگاه وي تقديم ميكنيم و باشد كه اينچنين ميزدي قبول شده وردگهنبار (روحاني زرتشتي كه اجرا كننده اين مراسم است) را خشنود و شادمان كند ، واين است گهنبار ميديو زرم .
هر گاه كسي از مزداييان، پيشكش و نذر گوسفند جوان يا شربت و نوشابه مقدس و يا اهداي بار و پشته هيزم خشك را به رد گهنبار ندهد و توانايي اهدا نداشته باشد و اوستاي بايسته مورد نظر را نيز نخواند و به خداوندي اهورامزدا اقرار نكند ودر چنين مراسم هم بهره نشود، به دهش (خيرات و مبرات و احسان) و يا زبان، اين اظهار بي ديني و كفر است و از جامعه مزديسنان رانده و طرد خواهد شد . در هر شش گهنبار ،چنين مراسم و هم بهرگي لازم است

لینک نوشته

پائین تر از سیاهی، رنگ بسیار است
پائین تر از سیاهی، رنگ بسیار است
آغاز گفتار:
 از دیرباز تا كنون ما ایرانیان هر گونه سیاهی و تیرگی را نشانة شوم بودن و سر منشاء بدیها و زشتیها می دانیم، چنانكه در ضرب المثل های قدیمی جهت اشاره به ناچاری و موقعیت بدی كه غیر قابل برگشت است گفته می شود «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» یعنی وضعیت از این بدتر نخواهد شد. و یا برای نشان دادن شوم بودن فردی از اصطلاح«گربه سیاه» استفاده می شود.
در داستانها همیشه برای انجام كارهای نادرست، خلاف، دْزدی و جنایت از موقعیت تیرگی و سیاهی شب بهره می بردند. در مراسم عزاداری برای نشان دادن اوج ناراحتی و غمزدگی لباس تیره به تن می كنند و این هم رسمی است كه از كشورهای اروپایی به سرزمین ما وارد شده، در حالی كه ما ایرانیان بخصوص زرتشتیان حتی در مراسم سوگواری از رنگ سیاه استفاده نمی كنیم، چرا كه رنگ سیاه باعث خمودگی و افسردگی هر چه بیشتر كسانی می شود كه عزیزی را از دست داده اند ولی دیدن رنگ سفید باعث انبساط خاطر و دمیده شدن حیات دوباره در این افراد می شود، در واقع صفت سیاهی بدین گونه است كه سایر رنگها را در خود حبس می كند و اجازه عبور به آنها را نمی دهد و انرژی این رنگها را هم در خود زندانی می كند، ولی رنگ سفید در نقطة ‌مقابل قرار گرفته و تمامی رنگها را از خود می گذراند و باعث پراكندگی انرژی آنها در طبیعت می شود، در نتیجه موجب شادی خاطر و باز شدن اندیشه می گردد، و بدین سان سمبل ما زرتشتیان در جهان رنگهای روشن و به ویژه سفید است كه نشانه پاكی، راستی و روشنایی می باشد چرا كه قبله ما نیز روشنایی است.
خداوندی كه آفریننده جهان است، برای نشان دادن زیباییهای طبیعت از رنگهای روح افزا و بی همتا استفاده كرده است. طیف رنگی در رنگین كمان 7 رنگ است كه این 7 رنگ، زیباترین، جذاب ترین و روح نواز ترین رنگهای جهان هستی هستند سمبل حیات و زندگی دوباره می باشند.
تمام گلها در طبیعت دارای رنگهای متنوع و گوناگونی هستند و هیچ گیاهی را نمی توان یافت كه تمامأ سیاه و تیره باشد به جز گیاهان خشكیده كه طراوت و شادابی خود را از دست داده اند كه آنها هم با تیرگی خود آشكارا، زوال و مرگ را نشان می دهند.
در هر سرزمین و دیاری مراسم شادی را با الوانترین لباسها، غذاها و شیرینی و گلها برگزار می كنند و مردم به رقص پای كوبی می پردازند و حتی در رقصهای شادمانه خود از دستمالهای رنگین جهت هر چه با شكوه تر بر پا كردن مراسم استفاده می كنند. پس ما ایرانیان كه قدیمی ترین فرهنگ و اصالت را داریم چرا از رنگهای روشن كه بیانگر افكار و پیشرفت و صلح طلب «اشوزرتشت» است دور شده ایم، چرا ما نیز همانند سایرین، در جامعه و مجالس شادی و سرور از رنگهای تره به خصوص سیاه استفاده می كنیم؟! بیایید تا همگی سنت رو به غنای زرتشتیان قدیم را احیاء كرده به رنگهای شادی آور و زندگی ساز روی آوریم، از تیرگی و سیاهی ظاهر، كه همانا تیرگی قلب را به همراه دارد دور شویم.
بشود كه در زیر سایه پرتوی اهورائی و با پیروی از دستورات گرانمایه « اشوزرتشت» به آشتی و دوستی برسیم
لینک نوشته

شماره هفت واهمیت هفت نزد قوم ها و مذهب های مختلف
شماره هفت واهمیت هفت نزد قوم ها و مذهب های مختلف

از میان عددها شماره هفت ا ز دیرباز مورد توجه قومها مختلف جهان بوده،اغلب در امورایزدی و نیک و گاه در امور اهریمنی و شر به کار می رفته است.وجود برخی عوامل طبیعی مانند تعداد سیاره های پیدا شده جهان باستان و همچنین رنگ های اصلی و مانند آنها دلیلی بر برتری این عدد بر دیگر عددها و جنبه ما بعد طبیعی آن شده است.
قدیمی ترین قومی که به عدد هفت توجه کرده قوم سوم است چه آنان متوجه سیاره ها شدند و آنها را به صورت ارباب انواع پرستیدند.شماره هفت نزد قوم های سامی(بابلیان)به تقلید سومریان مقدس بوده است.
بنی اسراییل سامی نپادنیز به تقلید بابلیان عدد هفت را مورد توجه قرار دادند چنانکه شماره سیاره ها و فرشتگان مزور نشانی از این تقدس است .عرب نیز چه در جاهلیت وچه در اسلام به این عدد اهمیت می نهاد.
شماره هفت نزد قومهای هندو اروپایی نیز مقدس بوده است .در نظر یونانیان هفت مخصوص افولون(آپولو) خداوند پزشکی و شعر و صنعت بود و هفت روز مانده به ماه نو برای او قربانی می کردند.
مدت ها رومیان به عکس دیگر ملل که روز را به دوازده ساعت تقسیم می کنند آن را به هفت بخش قسمت می کردند.
در آئین برهمایی هفت پروردگار هندوان به نام آدی تیا خوانده می شود.بنا بر باور هندوان انسان هفت بار می میرد و باز به دنیا می آید.در روز عروسی دامادوعروس باید هفت گام با هم بردارند.
در آئین زرتشتی هفت امشاسپندان مورد توجه و احترام بوده اند زیرا که آنان به هفت فرشته نزدیک یا مهین فرشتگان معتقد بودند که نام شش تای آنان در ماه های دوازده گانه امروزه مندرج است.
وهومن=بهمن اشه وهیشته=اردیبهشت خشتروئیریه=شهریور
سپنته آرمیتی=سپندارمزد هئوروتات=خرداد امرتات=امرداد
در آغاز پیدایش مزدیسنا ، در راس این شش سپنتامئینیو(خرد مقدس )قرار داشت بعدها به جای او اهورامزدا (خدای بزرگ)را قرار دادند و گاه نیزبه جای وی سروش را در سر امشاسپندان نام می برند.
مقصود از هپتن (هفتن) در اصطلاح زرتشتیان همان هفت امشاسپند است. هفت کشور نیز در اوستا گذشته درازی دارد.
بر پایه نوشته های بندهشن ،اهورامزدا کیومرث نخستین را بیافرید به هنگام مرگ نطفه ای از او خارج شد و از آن گیاهی به شکل دو ساقه ریباس به هم پیچیده رویید وهر ساقه تبدیل به انسانی شده یکی نر به نام مشیه و دیگری ماده به نام مشیایه که با یکدیگر ازدواج کردند و پس از 9 ماه یک جفت نر و ماده ازآنان پا به گستره حضور نهاد و از این یک جفت ، هفت پسر و دختر متولد شدند.
در برگردان ارداویراف نامه آمده که از میان همه مزدیسنان، هفت موبد پارسا را برگزیدند .ویراف را هفت خواهر بود و سفر روحانی او هفت روز به درازا کشید.
در جشن های زرتشتیان ایران، در کنار سفره در سینی فلزی بزرگ مقداری از هفت میوه خشک مانند خرما و کشمش و بادام و پسته و جز آن می نهند که در برخی از آیین ها نبات هم می گذارند.
در ایین یهود عدد هفت تام و کامل عنوان شده است :جانورانی که با نوح در کشتی داخل شدند به روایتی هفت هفت بودند چنانکه در تورات آمده((و از همه بهایم پاک هفت هفت نر و ماده با خود بگیر و از پرندگان آسمان نیز هفت هفت نر و ماده را تا نسلی بر روی زمین نگاه داری، زیرا که من بعد از هفت روز دیگر چهل روز و چهل شب باران می بارانم و هر موجودی را که ساخته ام از روی زمین محو می سازم.))به روایت دیگر جانوران در ظرف هفت روز به کشتی در آمدند((کشتی نوح در ماه هفتم وروز هفدهم ماه بر کوه آرارات نشست و زمین را فرو خورد.))
شماره گاوها و سنبله هایی که فرعون در خواب دید هفت بود و سال های قحطی هر یک هفت سال طول کشید.
قوم یهود نیز می بایست روز هفتم هفته و سال هفتم جمع شوند و سال یوبیل هم عبارتست از هفت هفت سال و عید فطر و عید سایبان ها هر یک هفت روز و فدیه ها نیز هفت شاخه بود.
یهود به تقلید بابلیان از روی سیاره های هفتگانه به هفت فرشته قایل شدند و ماه را به چهار هفته (هفت روز ) تقسیم کردند و فرمانروایی هر یک از روزهای هفته را به یکی از فرشتگان سپردند.
در آیین مهرپرستی که بازتابی از آیین ایران باستان است هفت درجه و مقام تقدس وجود داشته است مهرپرستن برای آنکه به درجه بالاتر ارتقا یابند می بایست عبادت ها و ریاضت هایی به جا آورند ترتیب درجه ها بدین گونه بود:1-کلاغ 2-پنهان
3-سرباز 4-شیر 5- پارسی 6-آفتابگاه 7-پدر
در آیین مسیح هفت معجزه از سی و سه معجزه مسیح در انجیل یوحنا آورده شده است .یوحنا یلاهوتی در مکاشفات خود به هفت کلیسا اشاره کرده و در رویا هفت روح و هفت مهر و هفت صورت و بره ای دارای هفت شاخ و هفت چشم و هفت پیاله زرین و هفت بلا و هفت فرشته که در حضور خدا ایستاده اند و بدستشان هفت کرنا داده شده، دید.
در انجیل متی از هفت روح پلید سخن رانده شده است .نزد کاتولیکان هفت مناسک ، هفت گناه اصلی، هفت مزامیر توبه، هفت شادی و هفت افتخار در تاریخ مریم عذرا ثبت شده است.
در آیین اسلام نیز عدد هفت دارای مفهومی ویژه است. برتری که بدین عدد داده اند بخشی از آنها برگرفته از بنی اسرائیل، مسیحیان و ملت های دیگر است و قسمتی هم قبلا در میان عرب جاهلی رایج بوده است.
الف :بخشی که از منابع بنی اسراییلی وارد شده است:
1- آسمان و زمین هفت طبقه دارد 2- قوم عاد هفت شبانه روز به بلا مبتلا شدند
3-شماره اصحاب کهف هفت تن یاد شده 4- برای دوزخ هفت در و هفت طبقه ذکر شده است 5- همچون دین مسیح گناهان اصلی در اسلام نیز هفت است
6- هفت بار استغفار که در عهد جدید هم سابقه دارد.
ب : بخشی که در میان اعراب جاهلی رواج داشته است : 1- هفت بار اعتکاف دور کعبه 2- هفت بار رمی جمرات
البته بخشی از تقدس هفت مرهون جنبه سلامی است چون : 1- اشیا نجس هفت بار تطهیر می شوند 2- سجده با هفت عضو بدن صورت می گیرد (پیشانی، کف دو دست و دو زانو و نوک دو انگشت بزرگ پا ) که باید در زمان سجده با زمین در تماس باشد.
2- در سعی (از اعمال حج )پس از استادن در صفا هفت بار تکبیر گویند وهفت بار تهلیل خدا کنند 4- هفت هیکل هفت دعاست که در هر روز هفته یک دعا ازو خوانند که موجب امن و سلامت باشد.
غلاة کرد: به عقیده گروهی از غالیان کرد مغرب ایران که برخی سنن دیرین ایرانی را با باورهای اسلامی به همراه دارند .مدار گردش عالم هفت تن است که مغز آنان خداوند است در برابر آنان هفتوانه قرار دارد که کینه و عادت های بدو زشت مربوط به آنان است. بی شک هفت تن یادگار باور به هفت امشاسپند ایرانیان باستان و هفتوانه یادآور هفت کماریکان است.
در تصوف نیز عدد هفت مورد توجه بسیار است: هفت وادی شیخ عطار در منطق الطیر که هفت وادی سلوک است چنین آمده است :1- طلب 2- عشق 3- معرفت 4- استغنا 5- توحید 6- حیرت 7- فنا
ابوسعید ابی الخیر به روایتی هفت سال تمام عزلت گرفت و خواب و خور بر خود حرام کرد، گوش و زبان بربست و همواره ذکر خداوند می گفت .
هرودتس نویسد: داریوش بزرگ با شش تن از بزرگان ایران که با که با خود او هفت تن می شدند دست یگانگی داد گوماتای مغ را از پادشاهی به زیر آورد و نیز باز از قول هرودتس در عهد هخامنشیان هفت قبیله در فارس بوده اند و نیز آورده اند که به هنگام بار در ردیف امرای هفتگانه و کمی دورتر از تخت شاهی هفت وزیر می ایستادند و آنان عبارتند از هزار پد یا صدر اعظم، وزیر مالیه، وزیرداخله ، موبد موبدان که جبه سفید بی آرایش و عصایی بلند در دست داشت. دبیر پد که کار و ضبط مقاله ها و چکامه ها به زبان های گوناگون و نوشتن وقایع روزانه بود، گنجور شاه که نگهداری جواهر با او بود و انبار پد
اشک اول را هفت تن از بزرگان برفراز تخت نشاندند. در عهد ساسانیان هفت دودمان امیت داشتند و اعضای این هفت خاندان در ایران حق داشتند که تاج بر سر نهند زیرا منشا آنان با خاندان پادشاهی برابر بوده اما تاج ایشان از دیهیم پادشاهان ساسانی کوچک تر بوده است.
درنوروز نزد شاهنشاه ساسانی مردی می آمد که با او خوانی سیمین بود و بر آن گندم و جو ونخود و لپه و کنجد و برنج از هر کدام هفت خوشه و هفت دانه و پاره ای از شکر و دیناری و درهمی نیکو، و آن خوان در میان دودست پادشاه می نهاد. سن تربیت در ایران باستان از هفت سالگی شروع می شود:
چو شد هفت ساله گو سرافراز هنر با نژادش همی همی گفت راز
ز چوبی کمان کردو ز روده زه ز هر سو برافکنده بر زه گره
هفت در افسانه های ایرانی:
هفت پسر گرشاسب –درخت باهفت گونه بار-هفت خوان رستم-اژدهای هفت سر که اشاره به هفت اقلیم است-هفت سردار یا هفت گرد یا هفت یل –هفت سال پادشاهی رستم –هفت سال جستجوی گیو که در توران برای یافتن کیخسرو هفت سال بگشت –هفت خوان اسفندیار
هفت در ابیانه و آثار: معابد هفت طبقه : در بابل و آشور هر معبدی برجی چهارگوش و هفت طبقه داشت و هر طبقه مخصوص یکی از سیارات و به رنگ مخصوص آن ملون بود:سفید، سیاه، ارغوانی، آبی، سرخ، سیمین، زرین.
هفت حصار همدان:هردوتس نویسد: دیاکوس پسر فره ورتی امر کرد کوشکی ساختند که هفت حصار داشت.
هفت حصار همدان هر یک رنگی معین داشت کنگره های دیوار اول سپید، دومی سیاه، سومی سرخ تند، چهارمی آبی، پنجمین : سرخ نارنجی، ششمین و هفتمین زرین
آرامگاه کورش :که اهل محل آن را قبر مادر سلیمان نامند در پاسارگاد قرار دارد این ساختمان بر صفحه ای از سنگ شبیه مرمر قرار گرفته است و اطاقی کوچک روی این پایه ساخته اند.
عجایب هفتگانه دنیا: 1- آرامگاه پادشاه کاری در هالیکارناس2- اهرام مصر و به ویژه هرم کئولپس 3- مناره اسکندریه 4- مجسمه عظیم ردس که پیکر افولون را می نمود 5-باغهای معلقه سمیرامیس در بابل 6- مجسمه زاوش المپی در المپیا
7-معبد آرتمیس در افسس

لینک نوشته

دانشنامه ایران باستان

به نام خداوند جان و خرد

دانشنامه ایران باستان

 

۱. چرا دانشنامه؟

در فرهنگ ایرانی دانش و خرد از ارج بسیار زیادی برخوردار بوده و ایرانیان نخستین کسانی بودند که به نگارش دانشنامه ها دست یازیدند. نامدارترین و بزرگترین دانشنامه کهن جهان: اوستا میباشد که همایشی از همه ی دانشهای شناخته شده ی آن روزگار را در بر داشت. امروزه نیز بایسته است میراث ملی نیاکان خود را دوباره گردآوری و از گزند به دور بداریم.

۲. گستره ی کار

محدوده و پهنه ی پژوهشها از نقطه ی صفر تاریخ ایران تا پایان ساسانیان، و با نگرش به این مرزهاست:

* مرزهای فلات ایران (از رودهای جیحون و سند تا فرات)

* مرزهای سیاسی ایران (بستگی دارد به قلمرو سلسله ها)

* مرزهای فرهنگی ایران ( بستگی دارد به قومهای ایرانی خارج از حوزه ی سیاسی ایران)

قومها و مردمان ایرانی که در این پهنه میگنجند: ایلامیان، سومریان، کلدانیان، کاسپیان، سکاها، سرمتها، بابلیها، هیتی ها، میتانی ها، هوری ها، اورارتویی ها (ارمنیان)، کیمری ها، مادها تا ساسانیان.

(در این باره خواندن کتاب «ایران بزرگ» / انتشارات اطلاعات / برای همه ی همکاران بایسته است).

۳. زمینه ها و شاخه ها

* معماری و شهرسازی * موسیقی * اخترشناسی * ریاضی و هندسه * نقاشی * پیکره سازی * سفالگری * بافندگی * جانورشناسی * گیاه شناسی * روانشناسی و روانپژوهی (ماوراالطبیعه) * پزشکی * دین و عرفان و فلسفه * زمین شناسی * ورزش * جشن و آیین * خط و الفبا * زبان شناسی * شعر و ادب * بازی و نمایش * استوره شناسی * جامعه شناسی * حقوق * پوشاک و...

۴. گزینش و انتخاب رشته

هر فرد میتواند زمینه و موضوع دلخواهش را آزادانه برگزیند. برای پیوستن به ما هیچ شرط سنی و تحصیلی و عقیدتی در میان نیست. تنها شرط: داشتن عشق و تعهد و انجام برنامه هاست. کسانی که به اینترنت دسترسی دارند میتوانند در هر شهر و کشوری که هستند وارد همکاری شوند.

۵. روش و شیوه ی پژوهش

· مراجع اصلی: ایرانیکا ـ لغتنامه دهخدا ــ فرهنگها و کتابهای مرجع مربوط به هر رشته

· نقل قول و یادداشت برداری باید بدون هیچگونه دستبرد و ویرایش انجام شود.

· در آخر و پای هر یادداشت، نام کتاب و شماره صفحه ذکر شود. (برای نمونه: ایران بزرگ، ۳۴)

· شناسنامه و مشخصات کامل کتابهای مرجع در یک صفحه جداگانه نوشته شود.

( نام نویسنده، مترجم، نام ناشر یا نام تارنما / وب سایت، نوبت چاپ، سال چاپ)

· افرادی که یک موضوع مشترک را برگزیده اند با راهنمایی سرگروهشان به کار میپردازند. سرگروه ها با سرپرست در پیوند خواهند بود.

· همکارانی که رایانه دارند یادداشتها را به تارنمای سرپرست بفرستند. گزینش و ویرایش نهایی با سرپرست میباشد.

· ریزه کاریها و جزئیات بیشتر در نشستهای حضوری و تارنمای سرپرست آموزش داده میشود

لینک نوشته

مـاه ، روز و گـاه نیــایش

 

          در تقسیمات مذهبی زمانی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده است که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند . ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده است . (در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی استفاده شد و از آن زمان نام ماههای زرتشتی و  تقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به نام  اورمـزد  آغاز و پس از آن با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از آن با نام ایزدان  دی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم . در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن آنها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشتره  و  وهیشتواش  نامیده می شود .

          توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام خواندن برساد لازم است تا نام روز  و ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود . بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند . همچنین به هنگام خواندن سروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه خواندن نماز است خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود . در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهای  مخصوص به خود خوانده میشود:   هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .

·      گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .

·      گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و خواندن گاه رفتون جایز نیست . گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .

·        گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .

·        ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .

·      گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب است  . برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .

به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن خواندن اوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش قرار دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند اعلام میکند .

   زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده برگزار میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف مردم « مس» میشود . 

          در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام خواندن نیایشها ، مرتبط با گاه و زمان نیایش میباشد و باید به آنها توجه نمود اشاره میشود . نیایشهای روزانه را نباید نزدیک  پایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در خواندن اوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .

          بهترین زمان برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپس  در گاه هاون و همچنین  یک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از آن میباشد که این ساعات بهترین زمان برای نیایش توصیه شده است .

          در آغاز روز پس از خواندن اوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایش  با هم خوانده شود و باید توجه نمود که خواندن هر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که خواندن خورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت و  آبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند . 

          اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانه  قطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .

          ماه نیایش را  فقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاه  میتوان خواند . سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست . در سر شب  آتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .

          خواندن یزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و خواندن وهیشتواش گاه در روز توصیه شده  است ، خواندن اهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و خواندن پتت در ده روز پنجه و روز  اورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست . (مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72 )

 

لینک نوشته

گاهنبار در ايران باستان

با خشنودی اورمزد توانا

درهر آیینی دادودهش وخير و خيرات از وظايف عمده پيروان آن آیین است . درآیین زرتشتي هر كس موظف است يك دهم درآمد خود را صرف داد و دهش و كمك به فقرا و مستمندان كند همچنين بسياري از افراد نيكو كار زرتشتی قبل از مرگ تمام يا قسمتي از دارائي خود را از قبيل زمين و باغ و آب و خانه ... وقف مراسم گهنبار و خيرات و داد ودهش و كمك به فقرا همكيشان خود ميكنند .

يكي از سنن ايرانيان باستان كه براي دادو دهش و خير وخيرات ، برگزار ميشد ، مجالس 6 گاهنبار يا گهنبار بود اين آئين بسيار قديمي است و پيدايش آن به اوايل دوره پيشداديان مربوط ميشود مطابق نقل تاريخ نگاران اولين بنيانگذار گهنبار ، جمشيد – شاه پيشدادی – است .

درزمان ، يا پس از ظهور اشوزرتشت ، تغييراتی در روش برگزاری گهنبار داده شد . درابتدا بخشهايي از اوستا را موبدان ميخواندند ، آنگاه سفره عام ميكشيدند و هر كس – اعم از فقير و غنی – برسر سفره گهنبار مينشستند و از آن استفاده ميكردند . اين روش تا زمان انوشيروان ساسانی ادامه يافت . در زمان او به علت اوج گرفتن فاصله طبقاتی بين مردم تغييراتی در آيين گهنبار به وجود آمد .

شش گاهنبار يا گهنبار يا گاهان بار – بطور كلی – اشاره به شش گاه ياشش هنگام از اوقات مختلف سال دارد كه موقع آفرينش عالم و عالميان ميباشد . در آيين مزد يسنی زرتشت ، اين شش گاه يا شش هنگام را به شكرانه نعمت های خداوند متعال جشن ميگيرند و زرتشتيان – مانند ايرانيان قديم – در اين جشنها بذل و بخشش و داد ودهش و خير وخيرات مينمايند و سپاس اهورامزدا را بجای مي آورند. درآمد و منافع حاصله از موقوفات گهنبار نيز در اين ايام صرف نيات خير خواهانه و نيكو كارانه واقف ميشود. گذشته از اينكه اين شش هنگام ، موقع خلقت جهان و ساير موجودات و مخلوقات ميباشد ، انسان در اين روزها نيز از كار و كوشش خود نتيجه بدست  ميآورد و فايده ميبرد؛ از قبيل برداشت محصول و بدست آ وردن ميوه ها و خوراكيها و غيره .

هركدام از اين جشن ها كه در شش موقع انجام ميگيرد ، به مدت پنج روز ادامه مي يابد و روز آخر آن از همه مهمتر و گراميتر است و در واقع چهار روز اول به منزله مقدمات جشن است و جشن و مراسم حقيقي در روز پنجم برپا ميشود . گاهان بار از دو كلمه تركيب شده : ((گاهان )) كه به معني گاهها يعني اوقات است و((بار)) كه به معنی بار و بر و نتيجه و ثمر ، و همچنين مجلس و محفل و انجمن همگانی و بار عام ميباشد . بعضي اين كلمه را (( گاه انبار )) دانسته و موقع انبار كردن نوشته اند ؛ در صورتيكه چنين نيست و اين معنی با مفهوم كلمه تطبيق نميكند ؛ زيرا در همه اين شش هنگام ، آذوقه به انبار نمي آورند و چيزي در انبار نمي گذارند كه اين  معني بر آن مصداق پيدا كند ؛ بلكه همچنان كه گفته شد ، (( گاهان )) جمع گاه به معني اوقات است . موضوع ديگري كه گفته مارا تاييد ميكند ، يادداشتهاي پهلوي است كه گاهان بار را در پهلوي (( گاسان بار )) نوشته است گاسان جمع (( گاس )) است كه به معني وقت و هنگام ميباشد ؛ بنابر اين گاسان بار در پهلوي به معني وقت هاي بار و بر يا مجلس جشن است. از آنچه گذشت واضح شد كه (( گاهان )) فارسي برابر (( گاسان )) پهلوی است كه جمع (( گاس )) و به معني گاه است . گاهانبار را گاهي مختصر ميكنند و گهنبار يا گاهنبار تلفظ مينمايند .

قبل از طلوع آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار ، موبدان زرتشتی و ساير مردان و جوانان ، مراسمی را به نام (( واژيشت )) برگزار ميكنند . شش گاهانبار سال نزد زرتشتيان ايران و هند اوقات عبادت و نيكي و خيرات و كمك به مستمندان است . از وجوهات مربوط به اوقات گاهانبارو از محل در آمد و منافع موقوفاتي كه بر گهنبار وقف شده اند مراسم و جشنهاي بزرگ مي آرايند ، توانگر و بي نوا  هر دو درآن شركت ميكنند ، آناني كه خود از عهده مخارج اين مراسم بر نمي آيند بايد در مراسم ديني كه ديگران بانی آن هستند يا از موقوفات مربوطه داير ميشود شركت كنند و از خوان نعمت توانگران كه در همه جا گسترده ميشود بهره مند گردند.       

  آفرينگان گاهنبار:

 در اوستا واژه هاي  آفرينه ، آفريونه و آفريتی از ريشه فری است كه به معنی ستودن و گرامی داشتن و آفرين گفتن و تحسين كردن و خشنود گردانيدن است.

دعاهايی كه با واژه آفرين آغاز ميشوند،اغلب در پس  مردگان جهت آمرزش و گرامی داشت خوانده ميشود، يا در اعياد و مراسم ديني جهت همين منظور مي خوانند. مراسم آفرينگان خواني يا در آدريان خوانده و برگزار ميشود و يا اينكه موبدان آن را در خانه كسي كه چنين مراسمي  را برگزار نمايد، انجام  ميدهند. براي برگزاري و شركت در اين مراسم  ، لازم است پاكيزگي انجام شود كه ان را پادياب (= پادياو PADYAV)مينامند ودر اغلب مراسم ديني ، هر شركت كننده بايد اين فريضه را انجام دهد . در آغاز لازم است پادياب كننده (( خشنوتره اهوره مزدا)) به خشنودي اهورا مزدا را خوانده و يكبار نيز ((اشم وهو)) بخواند ، پس صورت ودستها وپاها را شسته و كمربند مقدس يعني كشتي خودراباز نموده و دعاي كشتي را بخواند و دوباره كمربندش را ببندد . مراسم را دو موبد (زوت و راسپي) برگزار ميكنند ودر آتش دان ، چوبهاي خوشبو و عود ميسوزانند . ظرف هاي لرك (آجيل هفت مغز) و ميوه وآشاميدني و شمع هاي روشن از لوازم است . زوت شروع ميكنند به خواندن پازند آفرينگان و متن اوستائي را هر دو موبد با هم ميخوانند  درحين اوستا خواني ، موبد يار ، ميوه ها را پاره ميكند تا متبرك گردد و پس از پايان خواندن اوستا ، همه حاضرين از لرك و ميوه ميل ميكنند و بهره مند ميگردند. يكي از مصارف موقوفات گهنبار كه در وقف نامه ها به آن اشاره شده انجام مراسم آفرينگان گهنبار است كه آنرا موبدان در طي پنج روز كه مدت هريك از گاهنبارهاست ، طي تشريفات ياد شده ميخوانند كه ترجمه آن چنين است :

به خشنودي اهورامزدا برزبان ميآورم و ميخوانم بهترين نيايشهارا . برزبان ميآورم ازجان ، باباوري نيك كه مزدا پرست زرتشتي و دشمن همه بديها وپيرو آئين اهورائي ميباشم . نيايش و آفرين ميخوانم همه گاهها و هنگامهاي روز وماه و جشنهاي سال ( گهنبار ) را كه ردان وسروران هستند و با خشنودي ستايش ميكنم ، و اين نيايش را به هنگام بامدادان ميسرايم . نيايش ميكنم و آفرين ميخوانم بريا همه گهنبارهاي سال ، هنگام هر جشني كه باشد ، به نام برزبان مي آورم و آئين هاي ويژه ميگذارم . نيايش و آفرين خواني ميكنم براي گهنبار ، ميديو زرم ، ميديوشم ، پيته شهيم ، اياسرم ، ميديارم ، همسپتمدم كه همه ردان و سروران هستند.

پيشكش كنيد ( نذرونيازواهدانمائيد) اي مزديسنان در جشنهاي سال از براي ( گهنبارها ) ميزد ( خوراكيهاي غير مايع ، خشكبار، لرك ) ازبراي اين ردان و سروران بدهيد يك گوسفند سالم و تندرست و جوان . هرگاه توانائي نداشتيد ، نياز كنيد نوشابه مقدس ( هوم ) و بنوشانيد به داناترين و آگاه ترين و راستگوترين و آنانكه بهتر و شايسته تر فرمان دهد از ميان مردمان ، كه يار و همراه بينوايان و مددكار غريبان ودوراز شهران و آموزنده دين و در اشوئي و راستي برگزيده ترين باشد . هرگاه توانايي نياز آن نيز نبود ، بدهيد براي آنچنان كسان ، باري از هيزم خشك و خوب سوز . هرگاه آن هم نشد ، به خانه آن ردگهنبار ببريد يك پشته هيزم . بسرائيد سرود بزرگي خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانيد در خدايگاني مطلق جهان ، اينچنين : بيگمان شهرياري زيبنده و سزاوار آن كس است كه بهتر شهرياري كند ، و اوست اهورا مزدا كه با بهترين راستي برابراست و بندگي و عبادت خود را به پيشگاه وي تقديم ميكنيم و باشد كه اينچنين ميزدي قبول شده وردگهنبار (روحاني زرتشتي كه اجرا كننده اين مراسم است) را خشنود و شادمان كند ، واين است گهنبار ميديو زرم .

هر گاه كسي از مزداييان، پيشكش و نذر گوسفند جوان يا شربت و نوشابه مقدس و يا اهداي بار و پشته هيزم خشك را به رد گهنبار ندهد و توانايي اهدا نداشته باشد و اوستاي بايسته مورد نظر را نيز نخواند و به خداوندي اهورامزدا اقرار نكند ودر چنين مراسم هم بهره نشود، به دهش (خيرات و مبرات و احسان) و يا زبان، اين اظهار بي ديني و كفر است و از جامعه مزديسنان رانده و طرد خواهد شد . در هر شش گهنبار ،چنين مراسم و هم بهرگي لازم  است.

لینک نوشته

کتاب مقدس زرتشتیان - اوستا

کتاب مقدس شت(حضرت) زرتشت اوستا نام دارد که اوستا شامل 5 بخش(کتاب) است:

1) یسنا :  مجموعه ی تکالیف مذهبی که قسمتی از آن شامل گاتها«سرودهای مذهبی»است.

2) ویسپرد : راجع به عادات عبادت.

3) وَندیداد : راجع به خلقت عالم.( دانش پزشکی و ستاره شناسی و قوانین حاکم بر جامعه )

بخش قوانین شامل قوانین بسیار سختی است که در زمان ساسانیان اضافه گردیده است و مورد تایید جامعه زرتشتی نیست )

4) یشتها : ستایش آفریدگار و نیایش امشاسپندان.

5) خُردَه اوستا(اوستای کوچک) :  کتاب کوچک و مقدسی است که شامل قطعاتی چون دعاها ، نیایشها و نمازهایی از اوستـای بزرگ است که بهدینان زرتـشتـی همواره در زندگی روزمره جهت انجام تکالیف مذهبی به آن نیاز دارند . این کتاب ارزشمند توسط موبـد موبـدان آذرپاد مهراسپندان  در زمان شاهنشاهی شاهپور دوم ساسانی از قسمتهای مختلف اوستای بزرگ جهت انجام مراسم مذهبی عامه مردم از جمله سدره پوشی ، ازدواج ، گرامیداشت درگذشتگان ، برگزاری جشنها و همچنین خواندن نماز و نیایشهای روزانه که مورد استفاده قرار میگرفت تهیه و استخراج شد و به شکل کتاب کوچکی که مورد استفاده همگان باشد دسته بندی گردیدکه شامل سروده های مقدس اشم وهو ، یتااهو ، سروش باج ، اوستای کشتی ، تندرستی ، پیمان دین ، ستایش یکتا خداوند ، صدویک نام خدا و نیایشهای خورشید نیایش ، مهـرنیایش ، ماه نیایش ، آتـش نیایش و نمازهای گاه هاون ، گاه رفتون ، ازیرن گاه ، ایوه سریترم گاه و اشهـن گاه و قطعاتی همچون  اورمـزد یـشت ، هفتـن یشت ، اردیبهشـت یشت ، سروش یشت هادخت ، سروش یشت سر شب ، ورهـرام یشت ، آبـزور ، آفرینگان دهمان ، کرده سـروش ، همازور دهمان و آفرینگان گهنبار ، آفرینگان پنجه ، همازور ، فروردینگان و پتت و  . . . می باشد . همانگونه که گفته شد هر کدام از این نیایشها به گونه ای ویژه توسط زرتـشتیـان در مراسم ، جشـن ها و یا  نمـازها و نیـایشهای روزانـه مـورد استفاده قرار می گیرد ....

سرودهای گاتها از خود زرتشت است و قسمتهای دیگر را نویسندگان اوستایی در دوره های مختلف تنظیم کرده اند از آن جمله یشتها که شامل مقالاتی است در وصف طبیعت مانند خورشید،ماه،آتش،آب و قوای ماورا طبیعت مانند امشاسپندان و ایزدان.اوستا در عهد باستان دارای 21 نسک(کتاب) بوده و هر نسک درباره ی موضوع ویژه ای نوشته شده بود،هنگام حمله ی اسکندر مقدونی به ایران علاوه بر نسخه هایی از اوستا که در میان مردم بود دو نسخه یکامل اوستا یکی در تخت جمشید پایتخت شاهان هخامنشی و دیگری در گنج شیزگان در آتشکده  آذرگشسب(نزدیک دریاچه ی ارومیه) وجود داشت.نسخه تخت جمشید هنگامی که اسکندر کاخ پادشاهان هخامنشی را آتش زد طعمه ی حریق گردید و نسخه ی دیگر را هم یونانی ها به غارت بردند.

چند قرن بعد پادشاهان ساسانی به جمع آوری کتابهای پراکنده پرداختند و قسمتی از اوستا را هم به زبان پهلوی ترجمه کردند.با حمله ی اعراب به ایران و انقراض دولت ساسانی بسیاری از کتابهای نفیس و کتب مذهبی زرتشتیان ازمیان رفت.قسمتهایی از اوستا از دستبرد حوادث محفوظ مانده و امروزه در دست زرتشتیان است که همان 5 کتاب یسنا،ویسپرد،یشتها،وندیداد و خرده اوستا است.

قسمتهایی برگزیده از گاتها

ای مردم بیایید بهترین گفتار را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه ی روشن به آن بنگرید و پیش از آنکه فرصت از دست برود هر مرد و زن باید به شخصه میان راه درست ( مزدا پرستی) یا نادرست( دیو پرستی)یکی را بر گزیند، بشود که به یاری مزدا اهورا در گزینش راه درست کامیاب شوید.

                                            ( گاتهای زرتشت سرود ۳۰ - بند ۲ )

ای خداوند خرد و ای امشاسپندان لطف و عنایت خویش را از ما دریغ مدارید تا در پرتو فروزگان راستی و پاکی، عشق بی آلایش و فروتنی و اندیشه ی پاک و نیروی معنوی کسب کرده وبا پرورش آن بر هواخواهان دروغ فیروز گردیم.

                                           ( گاتهای زرتشت سرود ۳۱ - بند ۴ )

ای مزدا اهورا - برابر آیین راستی راهی را که بهتر است بمن نشان ده تا آنرا بر گزینم، در پرتو اندیشه ی پاک مرا از پاداشی که برخوردار خواهم شد آگاه ساز تا احساس و شادی و سرور کنم. ای خداوند جان و خرد مرا از همه چیز آگاه ساز، خواه آنچه روی داده یا در آینده رخ خواهد داد.

                                          ( گاتهای زرتشت سرود ۳۱ - بند ۵ )

اوست خداوندی که در آغاز پیدایش، در باره ی بهترین سرزمین و نور اندیشید، چون چنان کرد، زمین و نور پدید آمد، واین پیدایش در پرتو خرد او بود و این است نیرویی که همچنان است که درآغاز بود و هیچ دیگر گونی درش راه ندارد.

                                         ( گاتهای زرتشت سرود ۳۱ - بند ۷ )

ای مزدا - هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ی ژرف جست و جو کردم و با دیده ی دل نگریستم دریافتم که تویی سر آغاز و سرانجام همه چیز - تویی سرچشمه ی خرد و اندیشه و تویی آفریننده ی راستی و پاکی و تویی داور نیکِ کردار مردمان جهان.

                                        ( گاتهای زرتشت سرود ۳۱ - بند ۸ )


دانلود گاتها ترجمه موبد فيروز آذرگشسب

 

دانلود گاتها ترجمه حسن وحيدي

 

دانلود گاتها ترجمه موبد رستم شهزادي

لینک نوشته

دانلود نیایشهای زرتشتیان
دانلود نیایشهای زرتشتیان

اوستای سروش واژ-کشتی-برساد-گاه هاون-گاه ریپتون-گاه ازیرن-خورشید نیایش-آتش نیایش و...

 

فایل صوتی MP3 فایل صوتی RealPlayer
اوستای سروش واژ
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
6.25 MB : حجم فایل 3.17 MB : حجم فایل
اوستای کشتی
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
4.22 MB : حجم فایل 2.14 MB : حجم فایل
اوستای برساد
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
1.51 MB : حجم فایل 0.79 MB : حجم فایل
اوستای گاه هاون
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
5.38 MB : حجم فایل 2.73 MB : حجم فایل
اوستای گاه رپیتون
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
9.12 MB : حجم فایل 4.63 MB : حجم فایل
اوستای گاه ازیرن
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
9.81 MB : حجم فایل 4.98 MB : حجم فایل
اوستای گاه ائیوی سروترم
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
12.7 MB : حجم فایل 6.49 MB : حجم فایل
اوستای گاه اشهن
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
9.98 MB : حجم فایل 5.06 MB : حجم فایل
اوستای خورشید نیایش
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
14.3 MB : حجم فایل 7.30 MB : حجم فایل
اوستای آتش نیایش
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
8.70 MB : حجم فایل 4.43 MB : حجم فایل
اوستای اردیبهشت یشت با نوای تار
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
15.3 MB : حجم فایل 7.78 MB : حجم فایل
سرود مهر نیایش
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
6.23 MB : حجم فایل 3.16 MB : حجم فایل
اوستای سروش یشت شب
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
31.4 MB : حجم فایل 19.1 MB : حجم فایل
اندرزنامه و اوستای گواه گیری
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
27.2 MB : حجم فایل 13.8 MB : حجم فایل
اوستای یادبود در گذشتگان
دریافت فایل صوتی با فرمت MP3 دریافت فایل صوتی با فرمت Real
21.9 MB : حجم فایل 11.1 MB : حجم فایل

 


لینک نوشته

تبارنامه کلی هخامنشیان
  • تبارنامه کلی هخامنشیان

 
 
  هخامنش
شاه انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چا ایش پیش
شاه انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آریارامن
فرماندار پارس
 
کوروش یکم
شاه انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آرشام
فرماندار پارس
 
کمبوجیه اول
فرماندار انشان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ویشتاسپ
شاهزاده
 
کوروش دوم
شاه ایران
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تبارنامه کلی هخامنشیان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
داریوش یکم
شاه ایران
 
کمبوجیه دوم
شاه ایران
 
بردیای دروغین
(گئومات مغ که خود را بردیا معرفی کرد)
 
آرتیستون
شاهزاده
 
آتوسا
شاهزاده
 
 
 
 

باز هم این روز روبه همه شاد باش می گم

لینک نوشته

معنای یتا اهو

 

 

 

لینک نوشته

اطلاعيه گروه ياوران زيارتگاه‌ها
 
اطلاعيه گروه ياوران زيارتگاه‌ها

 

 

به‌خشنودي اهورامزدا

 

همكيشان ارجمند
با توجه به قطعنامه‌ي گروه «ياوران زيارتگاه‌ها» و پس از رايزني و هم انديشي با متولي پيرسبز(انجمن شريف‌آباد يزد) براي بازسازي و ساماندهي پيرسبز و ايجاد مكان‌هاي رفاهي، بهداشتي و ايجاد راه دوم، براي بازديدكنندگان،‌ بنا بر اين شد تا بر پايه‌ي اولويت‌بندي، نخست به محصوركردن زيارتگاه پيرسبز، برپايه‌ي سند مالكيت با همياري و دهش همكيشان اقدام گردد.
در اين راستا، دهشمندان و نيك‌انديشان مي‌توانند دهش خود را به‌«حساب شماره‌ 1323 - بانك ملي مركزي اردكان– به‌نام پيرسبز» واريز نموده و فيش آن را براي آگاهي «گروه ياوران زيارتگاه‌ها» به نشاني: «ايران- تهران– خ‌كريم‌خان‌زند – خ‌خردمند شمالي–كوچه ششم– شماره دو – طبقه دو – اتاق شماره دو - گروه ياوران زيارتگاه‌ها» بفرستند.
نيك‌انديشي و همازوري همكيشان آرزوي ماست.
                                                                                                                         گروه ياوران زيارتگاه‌ها
براي آگاهي بيشتر مي‌توانيد با شماره‌ي 88825212-009821 ساعت 16 تا19 پسين هر روز تماس بگيريد

لینک نوشته

باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب
باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب
DSC01305.JPG
 همازوربیم، همازوراشوبیم، به راستی چه زیبا آتشکده آذرگشسب باردگرما رابه سوی خود فراخواند. چه معجزه آسا، تدارک گهنبارصورت گرفت وچه پرشکوه همکیشان گردهم آمدند، تا به خواست و یاری اهورامزدا برای ششمین سال پیاپی گهنبار چهره پیته‌شهم توسط هموندان یتااهو برگزار شود.
ساعت 4 بامداد26شهریور سال1388 خورشيدي با همراهی94همکیش با دو اتوبوس به سوی آتشکده حرکت کردیم. هوا خنک بود، نزديك ساعت 8 صبح درجاي تفریحی زیبایی در زنجان پذیرایی ناشتايي صورت گرفت.
صبحانه‌ای مفصل با نان تنوری وچای داغ که درآن هوای سرد به همه چسبید، گروهی نیز پس از نیرو گرفتن وقت را غنیمت شمرده واز فضای سبز محوطه عکس گرفتند.
سپس به راه افتادیم، در راه آگاهي‌هايي در پیوند با سفر در بین باشندگان پخش شد. ساعت يازده به گنبد سلطانیه رسیدیم. گنبدی فیروزه ای، باشکوه، با بلنداي 50متر، بزرگترین گنبد آجری جهان که درسده‌ي هشتم هجری توسط سلطان محمد خدابنده در ده سال ساخته شده بود. گره‌سازی درهم( آجروکاشی)، کاشی کاری(معرق ومعقلی)، سفال پیش بر، طراحی‌های روی دیوار که به مانند کاغذ دیواری امروزی به نظر می رسید، نگاه هر بیننده را به خود جلب می‌کرد. از بلندای پشت بام گنبد روستای سرسبزو گسترده‌ي سلطانیه را در زیر پای خود حس می‌کردیم.
گنبدی باشکوه، باغچه ی پرگل وزیبا، درخت‌های بلند، همکیشانی پرحرارت، عکس‌های دسته جمعی می‌طلبید. به راه خود ادامه دادیم، در راه پذیرایی كمي از همکیشان شد. رفتیم ورفتیم از گردنه‌های سخت‌گذر وزیبا، از دره‌های عمیق وسرسبز، از کنار چوپانان و گاوها وگوسفندان، دورنماهايي دست نخورده، دور مانده از دست خرابگر تمدن امروزی، تصویری از نقاشی خداوندگار! با نزدیک شدن به مقصد، آتش شور و شوقی در دل همگان می‌جوشید که انگار با دیدن آتشکده فرو می نشاند.
 سرانجام به مدرسه تکاب ، محل استراحتگاه گروه رسیدیم . مدرسه در حال تعمیرات بود با همیاری آقای شمس سرایدار آنجا وهماهنگی قبلی وسایل رفاهی همکیشان فراهم شد. پس از جابه جایی وسايل، گروهي از همکیشان با اشتیاق، برروی پشت بام از دورنظاره‌گر بزرگي وشکوه آتشکده بودند، دریاچه مانند نگین فیروزه‌ای برانگشتری آتشکده خودنمايی می کرد، از سويي صدای بازی بچه‌ها باگروهي از بزرگترها روح تازه ای به مدرسه بخشیده بود. ساعت دو و ربع پسين در نهارخوری مدرسه ناهار خورده شد.
چه ستايش انگيز بود همازوری وهمراهی همکیشان مسافردر کنار هموندان یتااهو. پس از ناهار، بي‌هيچ‌درنگي با اعلام سرپرست تور، شهریار فرودی – هموند تارنمای یتااهو-آماده رفتن به آتشکده شدیم . می خواستیم به آتشکده ای برویم که جزو سه آتشکده بزرگ در زمان خود (عهد ساسانی) بود، ويژه‌ي ارتشیان وپادشاهان ، که حتا پادشاهان پيش از جنگ نذر می‌کردند وپیاده به آنجا می‌آمدند و پس ازجنگ چه پیروز وچه ناکام از برای آرامش روان به آتشکده می آمدند. از دور ديواري بلند وسنگی مانع دیدن آتشکده ودریاچه می‌شد.
 پاهایم خود به خود جلو می‌رفتند، هنگامي به خود آمدم ، خود را در مقابل دریاچه یافتم، دریاچه ای گسترده، زیبا ، زیباتر از هر زیبايی ، آبی تر از هر آبی وعمیق‌تر از هر دریايی که با دیوارهای آهکی محصور شده بود. دلم می‌خواست ساعت‌ها به آن نگاه می‌کردم، به گفته محققان جزو یکی از نقاط انرژی دهنده دنیا است. دریاچه ازراه چشمه ای که در عمق 112متری آن قراردارد، تغذیه می‌شود.
آب چشمه به درون دو نهر می ریزد وآنها آب را به سمت بالا هدایت می‌کنند. عمق دریاچه در همه نقاط یکسان نیست ، ولی دمای آب درهمه‌ي فصل‌ها یکسان و21 درجه است. دریاچه ای پر رمز و راز که ناگفته‌ها ی بسیاری را درسینه نگاه داشته است. از کنار دریاچه به پيرامون خود نگریستم ، تاچشم کار می‌کرد،مانده‌هاي دیوارها، ستون‌ها، کاخ بزرگ خسروپرویز نشان از شکوه وتوانمندي این جاي سپندینه در زمان خود داشت.
در کنار دریاچه رو به خورشید به پیشنهاد موبد سهراب هنگامی و موبد مهراب وحیدی با دست‌های برافراشته اوستای گروهی خواندیم. در آتشکده شوری برپا شد! باد شدیدی وزیدن گرفت انگار می‌خواست آوای دل انگیز اوستا را به گوش همگان برساند! آسمان می غرید، دریاچه خروشان شده بود، گويی آوای اوستا نيرويي تازه به ستون‌های آتشکده بخشیده بود.
اندکی بعد سرایش گاتها از زبان نونهالان زرتشتی با هماهنگی خانم گوهرتاج خادم به لذت وصف ناشدنی ما افزود.
 سپس آقای آیدین علی پور كارشناس ميراث فرهنگي توضیحاتی ارزشمند از آتشکده به مادادند. این جاي سپندینه به شکل بیضی است که دریاچه در مرکز آن قرار دارد، چناچه قطر بزرگ بیضی را بكشيم، درسمت راست مکان‌های مینوی شامل جايگاه آتش جاویدان، آتشکده ودر سمت چپ جاهايی چون کاخ انوشیروان، استراحت‌گاه پادشاهان قرار داشته است.
این مکان سپندینه در زمان خود دارای دو دروازه شمالی وجنوب شرقی بوده که هم‌اكنون دروازه جنوبی ساخته شده در زمان ایلخانیان کاربردی است. جالب اینجا است کسی که از دروازه جنوب شرقی وارد می شده، در سمت شمال غربی با سه رخ کاخ بزرگ وباشکوه خسرو يكم (انوشیروان) روبرومی شده است.
از سويي پادشاهی که از دروازه شمالی وارد می شده، پس از راهی وارد محل آتشکده می‌شده، آتشکده شامل چهار طاقی بزرگ با گنبد دوار بوده که آتش جاودیدان را ازاتاق همجوار آن به این مکان سپندینه می آوردند، پس ازانجام مراسم ونیایش دوباره آتش جاویدان را به جای نخستين برمی گردانند. همچنان آسمان اشک شوق برزمین می ریخت، چادرهايی رنگارنگ در کنار آتشکده نشان ازهم‌ميهناني عاشق ازسراسرایران داشت که برای این حرکت بزرگ هر گونه سختی رابه جان خریده بودند.
پس از اینکه اندکی ازآتش درونی ما فرونشست، رهسپار زندان سلیمان شدیم. کوه کله قندی ، میان تهی، به بلنداي صد متر، در پنج کیلومتری تخت سلیمان که در کمرکش آن آثار نيايشگاهي ازهزاره اول پيش از ميلاد ساخته شده از سنگ و ساروج مربوط به فرمانروايی ماناها قرار دارد. از پیر وجوان همه مشتاق دیدن گودال ميان کوه بودند، نمی شد یک ضرب بالا رفت، به هرسختی وبا وجود باد شدیدی که می آمد سرانجام به دهانه کوه نزدیک شدیم، هنوز به لبه‌ي گودال نرسیده نیمی از دیواره روبرو مشخص می شد، همان ترس و دلهره‌اي در دل به وجود می آورد که حتا برخي با اینکه به سختی بالا آمده بودند، جرات دیدن ته گودال را نداشتند وبر می گشتند، لازمه دیدن ته گودال دراز کشیدن بر روی لبه آهکی آن بود، که دل وجرات میخواست. با دیدن ته آن لرزه ای برتن انسان می افتاد، گودالی مخروطی شکل، به ارتفاع 86متر با دهانه آهکی که بوی گوگرد از آن به مشام می‌رسید. گفته می‌شد این گودال به مانند دریاچه آتشکده پيش ازاين پر ازآب بوده که به مرور زمان موادآهکی دهانه چشمه را گرفته است ، به این شکل در آمده است. در راه پایین آمدن با منظره روحانی روبرو شدیم، خانم خادم گوشه دنجی پیدا کرده بود ودر حال رازو نیاز با خدا بود.
پس از برگشت چای گرمی نوشيده شد، سپس در حیاط مدرسه خستگی در می‌کردیم که ناگهان یکی از هموندان سوار بر روی الاغی سیاه با خورجینی از روکش جین سلانه سلانه وارد مدرسه شد، همه شگفت زده وهییجان زده به سمت اوجهت عکس وفیلمبرداری هجوم بردند، که بعد از آن تنی چند از همکیشان نیز الاغ سواری کردند. هوا داشت غروب می‌کرد، چه غروب زیبايی! برنامه‌ای گذاشتیم تا صبح زود اوستای گاه هاون بخوانیم، به آگاهي همه رساندیم . ما آخرین كساني بودیم که داشتیم می رفتیم بخوابیم، ناگهان آقای بهرام یزدانی آمد وگفت: می شود امشب اوستای گاه اشهن بخوانیم، راضی کردن موبد با من، بیدارکردن مردم با شما. قرار شد ما را ساعت 12 شب بیدار کند. تازه چشمهایمان گرم شده بود، در به آرامی باز شد وصدايی ما را بیدار کرد.
به اندازه‌اي هوا سرد بود که بدون لباس گرم نمی شد بیرون رفت، صدای تق تق به هم خوردن دندان مرا همه می شنیدند! با اینکه کاپشن یکی از بچه ها را پوشیده بودم. در مجموع پنج نفر بودیم ، خوشحال و سرحال! به راستي دیدنی بود درخشش چراغ‌هايی که آتشکده را روشن ساخته بودند. شب تاب تاریکی را نداشت، آسمان می غرید، باران شدیدی باريدن گرفته بود، آسمان هم دلش می تپید مانند ما.
سرانجام بامداد دل انگیزو اهورائی فرا رسید، اوستای گاه هاون را خواندیم و برای تندرستی وشادکامی همه بهدینان تحویل دادار اورمزد دادیم. ورزش كوتاهي کردیم و سپس ناشتايي خوردیم . همه در تکاپوی آماده شدن در گهنبار بودند، گروهی از خانمها جامه‌ي سنتی زرتشتی پوشیده بودند.
بچه‌های یتااهو(شهريار فرودي، فرين روحاني، فيروزه روحاني، مهربان افسركشميري) در حال آماده كردن وسايل گهنبار بودند، حتا مدرسه هم می‌خواست در برگزاري اين آيين شریک باشد، چند تا از گلهایش را سر سفره گهنبار گذاشتیم. گروه زیادی پیاده ، گروهی با ماشین، حتا خانواده سرایدار آنجا هم به همراه فرزندانش با ما به آتشکده آمدند. به نزدیکی آتشکده رسیدیم با رخدادي غیرمنتظره روبرو شدیم، سیل اتوبوس‌ها و ماشین‌های شخصی که با نظم وترتیب در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند، خبر از انبوه جمعیت مشتاق برای برگزای گهنبار می‌داد. وسایل را نیز با کمک همکیشان به جاي برگزاری بردیم، تا چشم کار می‌کرد مردم بودند از آذري و کرد وفارس با لباس‌های گوناگون ومحلی.
همه در چیدن سفره کمک کردند، آری همه آمده بودیم این سنت دیرینه ایرانی را جشن بگیریم. برپايه‌ي رسم دیرینه برسرسفره نمادهای امشاسپندان شامل: کتاب اوستا، شیر نماد وهومن، مجمر آتش نماد اردیبهشت، ظرف مسی نماد شهریور، آب نماد خرداد، مورد و سرو نماد امرداد، سفره سفید نماد سپندارمزدولرک (7نوع خشکبار)و عکس اشوزرتشت گذاشته شد.
 باحضور پرشور مردم، موبدان سهراب هنگامی و مهراب وحیدی خواندن اوستا را آغاز كردند وهمه آرام با دست‌های برافراشته گوش جان به نوای دل انگیز اوستا سپردیم. شمار بسياري نیز از اين آيين عکس و فیلم می‌گرفتند.
عکاسانی نیز از دوفهته‌نامه‌ي امرداد، تارنماي برساد وهمازور نیزدر بین آنها به چشم می خوردند. این در حالی بود که هموندان یتااهو در سويي ديگر «سیروسداب» درست می‌کردند. بوی عود و سیروسداب فضا راروحانی‌ترکرده بود. درهنگام اوستا خوانی براي همازوری ميان هم‌ميهنان مجمر آتش نیز گرداننده شد.
به‌راستي لحظه هايی وصف ناشدنی بود، دلم می‌خواست زمان بایستد و این آرامش وانرژی پایان نپذیرد. پس ازخواندن اوستا همه برای خواندن برساد به پا خواستند واوستا رابراي شادی وتندرستی همه ایرانیان تحویل دادیم.
در حالیکه مردم از آتشکده بيرون مي‌رفتند، توسط میوه ولرک پذیرايی شدند تا همه در این جشن بزرگ هم‌بهره شده باشند. پس از آن آب سرسفره با اوستای آبزور به جوی آب روان سپرده شد تا شوند خیر وبرکت زمین‌های كشاورزي شود. درحالیکه دردل برای حضور در گهنبار سال آینده رخصت می‌طلبیدیم، ازآن بيرون رفتيم. به سوی مدرسه در حالیکه دلمان نمی خواست دل از آتشکده بکشم رسیدیم. در مدرسه عکس‌های گروهي گرفته شد وبه سوی تهران به راه افتادیم . درپايان لازم می‌دانم از همه‌ي همراهانی که مارایاری کردند سپاسگزاري کنم. بشود که به یاری همه‌ي همکیشان وهم‌ميهنان آتش آتشکده‌های ایران دوباره فروزان شود
لینک نوشته

گزارش تصويري از گهنبار آذرگشسب
گزارش تصويري از گهنبار آذرگشسب


DSC01194.jpg

DSC01271.jpg

DSC01305.JPG

DSC01292.JPG

DSC01242.jpg

DSC01239.jpg

DSC01341.jpg
DSC01231.JPG

DSC01195.jpg
لینک نوشته

گزارشی از مراسم نوزوتی دکتر اردشیر رستم موبد هرمزدیار بهی
گزارشی از مراسم نوزوتی دکتر اردشیر رستم موبد هرمزدیار بهی
نويسنده:مهربان افسركشميري آدینه 10 مهر 88 بار دیگر هازمان زرتشتی بیننده آیین نوزوتی یکی دیگر از موبدزادگان بود و این بار نوبت دکتر اردشیر بهی است که این خویشکاری را بر عهده گیرد و راه نیاکان خود را ادامه دهد و این بارنیز باشندگی همکیشان چشمگیر است. برنامه با بیرون آمدن موبدان و موبدیاران از جایگاه یشت خانه و حرکت آنان به سوی حیاط جشنگاه خسروی آغاز می شود و با حرکت نمادین آن ها سه دور به دور آتشدان به نشانه اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک و دست در دست یکدیگر به نشانه همازوری وهمبستگی ادامه می یابد. سپس موبدان و موبدیاران از حیاط خارج شده و در دو سوی جایگاه آدریان فرتورهای (عکسهای ) یادگاری می گیرند و بعد موبد مهربان فیروزگری و نوزوت و موبد مهراب وحیدی برای سرایش یسنا به یشت خانه باز می گردند و ادامه برنامه ها برای باشندگان در جشنگاه خسروی ادامه می یابد. پیش از هر چیزی سرایش بندهایی از گاتها آغاز گر برنامه هاست پس از آن سخنرانی موبد اردشیر خورشیدیان فرنشین انجمن موبدان است موبد خورشیدیان گفتند دین و فرهنگ به راحتی حفظ نشده و برای آن تلاشها شده و زحمتها کشیده شده است او به دانش آموخته بودن موبد اردشیر بهی اشاره کرد و در مورد روز مهر افزود روز مهر روز عشق همراه با پیمان است مهر پاسدار عشق و پیمان است و بزرگترین خطامهر و درج یعنی عهد شکنی و پیمان شکنی است وی ادامه داد همواره بهدینان پشت در پشت موبدان بوده اند و خویشکاری ما این است که با نگه داشتن سنتها و آیین ها کاری کنیم که آیندگان به ما افتخار کنند و به عنوان پاکترین انسانها باشیم همه ما می توانیم از زمره بهترین ها باشیم. پس از سخنرانی موبد اردشیر خورشیدیان برنامه مهد کودک پروش اجرا شد که شامل سرایش شعر دری،خواندن نوشتار دری در مورد شهر یزد و گهنبار و چگونگی اجراء آن بود سپس پیام موبد اردشیر بهی خوانده شد در بخشهایی از این پیام به سپاسگزاری از باشندگی مردم در آیین نوزوتی ،امید برای گسترانیدن پیام اشوزرتشت و فرشکرد بودن هازمان زرتشتی و جهان ريا،قدر دانی و سپاسگزاری از آنانی که در این راه کمک کرده اند و کسانی که در این بالندگی معنوی نقش داشته اند اشاره شده است.در پایان این پیام آمده است بشود که همگی در گسترش مهر آهورایی کوشا و هم پیمان باشیم. سخنران بعدی آقای اسفندیار اختیاری نماینده ایرانیان زرتشتی در مجلس شورای اسلامی بود وی به این ویژگی اشاره کرد که موبدان فعلی دارای دو ویژگی هستند یکی جوان بودن و دیگر دانش آموخته و فرهیخته بودن است موبد اردشیر بهی هم تحصیلکرده است و هم جوان او شیفته وطنش ،دین باور و دین یاور است علارغم اینکه دانش اندوزی خود را در ایران به پایان نرسانیده و دانش آموخته آن سوی مرزهای خاکی است. سخنران بعدی آقای پرویز اهورایی بود وی به دانش آموزی موبد اردشیر بهی و همچنین آموزگاریش در کلاسهای سازمان فروهر اشاره کرد وی افزود موبد اردشیر بهی با وجودیکه از کشور خارج شده بود ،ارتباطش را با سازمان فروهر نگسست بعد از اینکه دوره دکترا را در انگلیس به پایان رسانید به وطن بازگشت. هنوز این همه جوان در ایران باقی مانده باشد سخنران بعدی آقای خسرویانی عضو کمیسیون جوانان زرتشتی بود وی گفت ارزش موبد اردشیر بهی آنست که دانش اندوخته و با سواد است ولی نکته دیگر آنست که هر بار با او سخن می گویی چیز تازه ای از او می آموزی آقای رستم خسرویانی هم در مورد خدمت رسانی به هازمان زرتشتی سخنان کوتاهی بیان کرد . بعد نوبت به دف نوازی آویسا نیک دین از سازمان فروهر رسید سپس اسلایدهایی در مورد مروری بر آیین های زرتشتیان از دیر باز تا کنون به نمایش در آمد و سپس خانم پانتته آ بابک سخنرانی کرد وی در سخنانش به گهنبارها و وجود نمادهای امشاسپندان بر روی سفره اشاره کرد سپس افزود اگر شاهورهرام ایزد و آدریان و آتشکده ها نباشند ما همدیگر نمی بینیم و این جور جایگاه ها سبب همازوری و همدلی هازمان زرتشتی است وی افزود ما باید آیین ها را به بچه ها بیاموزیم و بدانیم پدران و نیاکان ما سینه به سینه داده ها را به نسل های بعد از خود انتقال داده اند و سنتها را زنده و پویا نگه داشته اند در پایان جمشید زره پوش اشعاری در مورد موبدی خواند.
لینک نوشته

معرفی کتاب.«دانشنامه ايران باستان» ، دانشنامه‌اي براي دين و فرهنگ ايراني
«دانشنامه ايران باستان» ، دانشنامه‌اي براي دين و فرهنگ ايراني

فريد شوليزاده: دانشنامه‌ي ايران باستان، دوره‌اي پنج جلدي در٣٢٧٠ رويه از پژوهشگر نام آشناي ايراني، هاشم رضي است. در اين دانشنامه‌ي بزرگ ١٣٦٠بن واژه(مدخل) در پيوند با ايران باستان از عصر اوستايي تا پايان دوره‌ي ساساني مورد پژوهش قرار گرفته است. اين كتاب كه چكيده‌ي يك عمر كار تحقيقي پژوهشگر است و نخستين بار ميان سال‌هاي١٣٤٢ تا ١٣٤٥ در سه مجلد، تحت عنوان «فرهنگ نام‌هاي اوستا» و در برسي ٦٢٠ بن واژه از سوي انتشارات فروهر منتشر شده بود.
در هر بن‌واژه اين كتاب ترجمه‌هايي از اوستا درباره‌ي همان بن واژه، نيز متون پهلوي و سانسكريت به ويژه وداها و متون ايراني/ اسلامي و سيري از مطالعات تطبيقي نيز ارائه شده است. به طوري كه خواننده دانشنامه به آساني مي تواند فشرده‌ترين و شامل‌ترين مطالعات و ترجمه‌ها و تطبيق‌ها را پيرامون بن‌واژه‌هاي ايران باستان در اين مجموعه كتاب ارزشمند بيابد.
پژوهشگر در جمع‌آوري و نگارش اين اثر از دانش و ياري پژوهشگران نام‌آوري چون استاد ابراهيم پورداوود، دكتر بهرام فره‌وشي، پروفسور رامپيس و پروفسور لنتس بهره جسته است و در پيشگفتار كتاب از يكايك آنان ياد مي كند.
بن‌واژه‌ها از نظرگاه موارد، گسترده هستند. چون بن‌واژه‌هايي كه پيرامون ادوار اساطيري، تاريخ داستاني، تاريخي، اسامي نام‌آوران، شاهان، پهلوانان، ايزدان و فرشتگان، ديوها و عناصر زيانكار، مدخل‌هاي اساطيري،جغرافياي اساطيري،جغرافياي تاريخي،اديان و مذاهب،علوم گوناگون،نام‌هاي افلاك و ستارگان، آداب و رسوم ديني، آيين‌هاي پيش و پس از اشوزرتشت، فنون گوناگون، رياضيات، نجوم، ابزار و وسايل، فلزات و...كمتر موردي را مي توان در مطالعات فرهنگ و اساطير و تمدن ايران از عصر اوستايي تا پايان دوره‌ي ساساني در نظر آورد كه در اين مجموعه پنج جلدي از قلم افتاده باشد.
دوره‌ي پنج جلدي «دانشنامه ايران باستان» در سال١٣٨١ از سوي انتشارات سخن و در شمارگان٢٢٠٠ نسخه چاپ و با قيمت ٥٥هزار تومان در دفتر انتشارات براي علاقه‌مندان به پژوهش‌هاي دين و فرهنگ ايراني قابل دسترس است.    

 

لینک نوشته

زرتشتیان
زرتشتیان

مذهب زرتشت نیز مانند همه مذاهب دیگر، از دو بخش کتاب و سنت تشکیل شده است، کتاب آسمانی زرتشتیان «گاتاها» نام دارد که پیام های آسمانی بوده، کتاب دینی مزداپرستان را تشکیل می دهد و کتاب هایی که از زمان اشوزرتشت، تاکنون توسط موبدان بزرگ از روی ضرورت اجتماعی و سیاسی زمانه نوشته شده است را مجموعاً«اوستا» می نامند و سنن و آداب و رسوم و اوراد و ادعیه و دستورات مذهبی زرتشتیان را تشکیل می دهد. قابل توجه است که بخش دینی (کتاب) از سنت(بخش مذهبی) زرتشتیان به روشنی قابل تفکیک است و باورهایی که در این دو بخش مشاهده می شود را نیز می توان به سادگی از یکدیگر جدا نمود.

 

تاریخچه آتش:

بر روی کره ی زمین و فراتر از آن پدیده هایی هستند که فروزانند و برای انسان روشنایی بخش   می باشند(خورشید،ستارگان، چراغ های الکتریکی و...) امّا از میان همه ی آن ها آتش جایگاه  دیگری دارد و تنها  کانون فروزانی است که انسان هر وقت اراده کند می تواند در اختیار داشته باشد.

 آتش مظهر ذات پر فروغ خداوند و جلوه آتش یگانه ی هستی و نزدیک شدن به درک حقیقت آفرینش و شناخت خداوند است. یعنی همان چیزی که در باور عارفان خردمند ایرانی به گونه ی نزدیک شدن به خدواند یا بازگشت به اصل تعبییر یافته است.از این رو بشر باید آتش را ارج  و احترام گذارد و آن را چون درفشی به نشانه ی سرافرازی های تمدن چندین هزار ساله ی خویش، همواره بر پا و روشن نگاه دارد. به روایت شاهنامه ی  فردوسی، آریاییان در سال های نخستین حکومت پیشدادیان راه روشن کردن آتش را یافتند و شیوه ی مهار کردن آن را آموختند و از آن زمان تحولی شگرف در چگونگی زندگی آنان به وجود آمد. آنان این رویداد بزرگ را شادمانه جشن گرفتند و برای گرامی داشتن و بهره گیری از آن، در هر کوی و برزن آتشی افروختند و جانانه آن را نگهداری کردند و بدین گونه بود که آتشکده ها به وجود آمدند.


 

لینک نوشته

تاثیر دین زرتشت در ادیان دیگر
 با بررسی های دقیقی که در قرن بیستم بعمل آمده مسلم شده است که پیام زرتشت در ادیان دیگر موثر واقع شده است.هنگامیکه بابل به تصرف ایرانیان درآمد و با یهودیان تبعیدی برخورد نمودند،دین اوستایی در عقاید یهودیان تاثیر شدیدی نمود.

زهنر معتقد است که نفوذ دین زرتشت در دین یهود بخصوص از مطالعه الواح کشف شده در بحرالمیت بهتر روشن می شود.

در معتقدات این فرقه موارد زیادی یافت می شد که با دین زرتشت شباهت داشت.در برداشت شیطان،این فرقه تحت تاثیر عقاید ایرانیان قرار گرفته.در الواح بحرالمیت آمده است که چگونه یهوه دو روح آفرید،روح راستی و روح شر که یکی به نور وابسته است و دیگری به تاریکی.همه شرارتها از فرزندان روح شرورند که سعی می کنند فرزندان راستی را منحرف سازند.یهوه از روح شر تا ابد متنفر است ولی روح راستی را تا ابد دوست داشته و با او همراه است.

زهنر معتقد است این مطالب در تورات وجود نداشته و مسلما از اوستا اقتباس شده است ولی برداشت زرتشت عاقلانه تر می باشد زیرا روح شریر را او از ابتدا بد نیافرید بلکه او با اختیار زشتی را برگزید.او می نویسد با مقایسه دکترین زرتشت در مورد کیفر و پاداش در آخرت با مسیحیت می توان بطور یقین نتیجه گرفت که مسیحیت از زرتشت متاثر گردیده است هرچند شکل بهشت و جهنم دین مسیح بکلی با گاتاها اختلاف دارد.

زهنر اشاره می کند به تحول در دین یهود پس از برخورد با زرتشتیان و می نویسد که ما یکباره در بیانات دانیل می بینیم از برخاستن مردگان سخن گفته می شود که برخی از آنان حیات جاودان و بعضی مجازات ابدی می یابند.زهنر فریسیان را بسیار متاثر از عقاید ایرانیان دانسته و معتقد است نام آنها نیز بدلیل همین شباهت عقیدتی فریسیان (فارسیان) شده است.

زهنر معتقد است آنچه در پیام زرتشت زنده و حیات بخش بود از جانب یهودیان به مسیحیت منتقل شد در حالیکه آنچه بی اهمیت بود به وسیله ساسانیان نظامنامه وار مدون گردید بطوریکه دین زرتشت خلوص خود را از دست داد .

"زولستر" معتقد است در دین زرتشتی برای اولین بار بهشت و جهنم مطرح شده و ادیان دیگر از آن اقتباس کرده اند.

"میلز" معتقد است که دین زرتشت در آیین یهود اثر گذاشته است بخصوص در زمان تبعید یهودیان.فریسی ها یک طبقه برجسته از یهودیان بودند که بیشتر تحت تاثیر دین ایرانیان قرار گرفته بودند و در معتقداتشان بخوبی می توان این تاثیر را دریافت.توسط همین فریسیان آیین زرتشت در مسیحیت نفوذ یافته است.

فرقه اسنیان به سرنوشت معتقد بودند."زوزفوس" مورخ یهودی نزدیک به زندگی مسیح می نویسد:((اسنیان برآنند که سرنوشت بر همه چیره است و هیچ واقعه ای روی نمی دهد مگر آنکه در سرنوشت آمده باشد))."گیمن" و بسیاری از محققین دیگر معتقدند که پل چینوات یا پل پاداش دهنده را یهودیان از زرشتیان اقتباس کرده اند و بعد نیز به پل سراط در اسلام تبدیل شدهاست.

"ویتنی" معتقد است که مذهب ایرانیان در دنیای قدیم پیشرو بوده و حتی یونانیان از آنها درس گرفته اند.او می نویسد که از دین زرتشت یهودیان بهره گرفته اند و عیسی (خواه انسان خواه خدا) از آن پیروی نموده و همان را موعظه کرده و روی آن ایستادگی نمود تا در بالای صلیب به خازرش جان داد.البته این افتخار و شرف بزرگی است برای کسی که در عقیده خود پافشاری نموده و برای آن جان داده است ولی برای عیسی ممکن نبود آیینی را که زرتشت در سه عبارت (پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک) بیان کرده است،بهتر از او توجیه نماید.آیا این سه عبارت شامل همه چیز نیست؟آیا ممکن است کسی چیزی بر آنها بیافزاید؟

همیشه اندیشه نیک اساس و بنیان حقیقی گفتار و کردار نیک است

لینک نوشته

زرتشتیان : دیروز ، امروز ، فردا

             زرتشتیان : دیروز ، امروز ، فردا   

 

تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود . در دوران پادشاهي گشتاسب كياني زرتشتيان افزايش مي يابند . در دوران هخامنشي ،بيشتر پادشاهان و مردمان زرتشتي بودند بدون آن كه آيين زرتشت  دين  رسمي باشد .  ساسانيان دين زرتشتي را دين  رسمي كشوراعلام نمودند . دين وحكومت  هستند كه مي توانند به يكديگر نيرو دهند . ولي تاريخ نشان مي دهد كه هر زمان دين سالاران با كشورمداران يكي شده اند، دين تحريف و حكومت فاسد شده است . 

در دوران  هخامنشي  ، كه دين رسمي وجود نداشت و پادشاهان به ساير  دين ها احترام مي گذاشتند ، ايران زمين مهد آزادی انديشه بود و آفريننده حقوق بشر شد. در دوران ساسانيان كه دين و حكومت يكي شد ، دين در خدمت سياست درآمد و خرابي دين و حكومت هر دو را باعث گرديد ! 

در سده هفتم ،  تازيان بر ايران چيره شدند ، گروهي از  زرتشتيان ،  زير فشار تازيان و تعصب ايرانيان تازه مسلمان ، ترك دين كردند و گروهي ، در سده نهم به هندوستان مهاجرت  نمودند تا در  محيطي آزاد  ، فرهنگ ديني  خود را  پاسداری كنند و به  آيندگان بسپارند  . گروهي از  زرتشتيان كه در  ايران مانده بودند ، آتش عشق به  دين بهي را در كانون سينه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند . 

يورش  سخت تر  در دوران  استيلای مغول  و مغولان  به زرتشتيان ،  كليميان ،  مسيحيان و مسلمانان  وارد آمد .  بسياری كشته شدند و گروهي به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهديد مغولان درامان بمانند . 

در زمان صفويان كه اسلام دين  رسمي ايران شد ، فشار به غيرمسلما نان  شدت گرفت، اين وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت .  در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار ، پارسيان هند كه از بيداد و فشار وارده به همكيشان خود در ايران آگاهي يافتند ، نماينده عالي رتبه به نام مانكجي ليمنجي  هاتريا  را به ايران فرستادند .  او نزد شاه شكايت  برد و با پشتيباني حكومت هند ( امپراطوري انگليس ) موفق شد ، از آن فشارها تا حد زيادي بكاهد . از روی نامه های مبادله شده بين  مانكجي و ناصر الدين شاه كه امروز موجود است ، فشار و تبعيض ظالمانه نسبت به زرتشتيان از جمله شامل موارد زير بود : 

·            زرتشتيان  مجبور  بودند  علامت  مشخصه اي  روي  لباس خود بزنند تا از  مسلمانان تميز داده شوند (همانند  يهوديان در آلمان نازی ) 

·            زرتشتيان در موقع خريد ، حق  نداشتند به اجناس مورد نظر و به ويژه به اغذ يه و ميوه دست بزنند. زيرا به عقيده مسلمانان آن مواد ، نجس مي شد ! 

·            زرتشتيان حق نداشتند در برابر مذهبيون ، سوارچهارپا بمانند و يا در بازار سواره حركت كنند . ( در آن زمان وسيله نقليه معموليچاهارپا بود ) 

·            زرتشتيان روزهاي باراني نمي بايست بيرون بروند كه مبادا خيابان آلوده شود. 

·            اگر جواني زرتشتي مسلمان مي شد، برادران و خوهران او ، از ارث والدينشان  محروم مي شدند و همه  ارث ، به جوان تازه  مسلمان  شده  مي رسيد ( اين كار  نسبت به يهوديان هم انجام مي شد و وسيله ای بود برای ترغيب و اجبار زرتشتيان  و يهوديان به پذيرفتن مذهبی ديگر ) 

·            هنگامي كه يك نفر زرتشتي به دست يك نفر مسلمان كشته مي شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمي شد و تنها مي بايست خون بها ( ديه )  به وارث مقتول زرتشتي  بپردازد و به اين ترتيب مسلمانان از ريختن خون زرتشتيان ترس نداشتند .

با پا در مياني مانكجي و پشتيباني دولت هند ِ انگليس ، ناصرالدين شاه دستور داد تا پاره ای از اين موارد اصلاح شود و از فشار و بيداد كاسته گردد . در جريان انقلاب مشروطيت ايران كه منجر به پديد آمدن قانون اساسي 1906 شد ، گروهي از زرتشتيان به مشروطه طلبان ياری دادند . 

 اردشير جي ريپورتر سومين نماينده پارسيان در ايران كه استاد مدرسه علوم سياسي هم بود در آموزش اصول دموكراسي وآزادی به دانشجويان وهمراهي بامشروطه طلبان و رجال  آزادی خواه  ايران ، موثر بود .  زرتشتيان چند  تن كشته دادند و  سر انجام توفيق يافتند در مجلس شوراي ملي كرسي برای زرتشتيان و ساير اقليت های مذهبي تأمين نمايند . 

امروز: از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند . پس از انقلاب 1979 ايران هم  عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند . در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود  تشكيل  داده اند . در آمريكا  ، كانادا  و  استراليا به همت  و سرمايه  ايراني  زرتشتي  رستم گيو  در ده مل ،  مراكز زرتشتي  « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است  و خدمت بزرگي  به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است . 

در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند . هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ،  نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ،  نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند . 

پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي است . فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح  جنگ  هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند . 

در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه  برق و تلفن را  داير كردند .  مدارس  زرتشتيان در تهران ،  يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد  مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود . 

سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران –  به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت .  در بين  زرتشتيان  ايران  بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان  –  به نسبت  جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران  دادند .  نخستين غير مسلمانان  ايراني كه به  مقام معاونت  نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند . 

در  امريكا و كانادا  عده ای از  زرتشتيان و  پارسيان در  دانشگاه های  معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك امريكا   پارسي است . با وجود ويژگي های  اخلاقي ،  اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع  پارسيان هند و  زرتشتيان  ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري ،  ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند ،  فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم  هيجان آميز دانسته اند .  ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند. 

مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان،  پارسي بودند . پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند ، برای آزادی آن كشور مبارزه كردند . نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود. در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند ! 

موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای  رفتاريشان است . وفاداری ، درستي ، پركاری ، شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است . 

پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا ، درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد :  ايرانيان تحت  باورهای ديني شان  ،  دارای  فروزه هايي  هستند كه در سازندگي  كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود . 

بدون شك ، زرتشتيان امروز نيز از همان ويژگي ها بهره دارند . بررسي درباره اين كه چرا و چگونه زرتشتيان در هر كجا بوده هستند ،توانسته اند تا اين اندازه موفق باشند ، پژوهشگر را به بررسي درباره خصوصيات ديني زرتشت مي رساند .ارتباط بين باورهای عقيدتي و الگوهای رفتاري غير قابل انكار است . انديشه ، گفتار و كردار زرتشتيان نيز از آبشخور عقيدتي آنان سيراب شده و شكل مي گيرد . چنين تحقيقي بينش بيشتر درباره راز بقای قوم زرتشتي را در طول دست كم چهل قرن به دست مي دهد . 

از مسايلي كه پس از مهاجرت های سي سال اخير ، فكر رهبران زرتشتي را به خود معطوف داشته است ، مسأله بقا است . در ارتباط با اين مسأله ، موضوعاتي از قبيل پذيرش به دين به صورت حاد مطرح است . براي زرتشتيان نگراني  « بقا  »  نبايد وجود  داشته باشد به  شرط آنكه طبق  اصول گات ها عمل كنند . در گات ها ، پذيرش دين يك امر شخصي است و مبني بر اختيار  است . هر كس مي تواند با رايزني انديشه نيك و پذيرش اشا به دين زرتشتي در آيد . قبول عقيده ي خاص ، تأييد ديگری را نمي خواهد . بنابراين هر كس مي تواند  اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب كند ، زرتشتي باشد . 

پذيرش فرد زرتشتي شده در داخل انجمن های زرتشتي ، يك امر اجتماعي و مربوط به كساني است كه آن انجمن ها را تشكيل داده و با رأي اكثريت اعضاء ، آن را اداره  مي كنند . پس اگر تازه زرتشتي شده ای را انجمني نپذيرد ، در زرتشتي بودن آن فرد تأثيری نمي كند . او زرتشتي است . تازه زرتشتيان مي توانند براي خودشان انجمني درست كنند . در بعضي از شهرهای امريكا ، دو يا سه انجمن زرتشتي ، تشكيل شده است . تعداد انجمن ها ، اگر به وحدت و يگانگي زرتشتيان زيان وارد كند ، قابل قبول نيست . 

همه زرتشتيان و همه  كساني كه به گات ها  باورهای زرتشتي وفا دارند ، بايد به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستي با هم همكاري كنند . داوطلب پذيرش دين ، بايد با قبول معنويت دين ، طالب آن باشد نه اين كه به خاطر جلب منفعت مادی ويا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتي شود . قبول معنويت اصل است . 

فردا: دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است . مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست . دين زرتشتي دين جهاني است در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است . مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط  جغرافيايي مثلاً  قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند )  در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است . همان گونه كه  مي دانيم   روزه گرفتن  از طلوع تا غروب  آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند . يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد . 

تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند

مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست . بنابراين ، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد . 

مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه  از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی  حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا  با اصول كلي گات ها سازگار است . 

در كتاب  مقدس زرتشتيان راجع به  حقوق زن و يا  سهم الارث  او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد . بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است . 

مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است . مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است . زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند . با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود . 

ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود . از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي ، حفظ گهنبار ، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي . اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود . 

باشد كه نسل جوان زرتشتی ،  وارث  فرهنگ كهن  و ارزشمند مذهبی  ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد . 

باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ،  برخوردار شوند كه  به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند .

 جاويد مزديسنا

لینک نوشته

آخرت شناسی در گاتاها

             آخرت شناسی در گاتاها   

 

مفسران جديد متون اوستاي كهن مايل به كمينه ساختن وجود يا اهميت آخرت شناسي در آن‌ها هستند. اين پژوهش‌گران گاثاها را اصولاً متوني آييني، و در روح و جوهره نزديك و شبيه به سرودهاي ودايي مي‌دانند كه هدف پيشواي ديني از آفرينش آن‌ها، فراهم آوردن نيك‌بختي و حمايت [ايزدان] براي خود و جهان است. طرف‌دار چنين ديدگاهي، "هلموت هومباخ" (Helmut Humbach) است، هر چند وي اهميت اندكي بدان بخشيده است (Die Gathas des Zarathustra, Heidelberg, 1959, I, p. 74)، و "ژان كلنز" (Jean Kellens) كه وجود آخرت شناسي خاصي را در بافت آييني گاثاها پذيرفته است ("L'eschatologie mazdeenne ancienne" in S. Shaked and A. Netzer, eds., Irano-Judaica 3, 1994, pp. 49-53). با وجود اين، ديگر پژوهش‌گران از سنت زرتشتي در بازيابي پيش‌آگاهي برخي از انگاره‌هاي اصلي آخرت شناسي در گاثاها، كه سپس‌تر توسعه يافته و جايگاهي مركزي را در دين زرتشتي به دست آورده است، پي روي مي‌كنند. با وجود پيش‌رفت‌هاي كلان حاصل شده در فهم گاثاها، اين متون هنوز بسيار پيچيده و مبهم‌اند و تفسيرهاي گوناگون را برمي‌تابند.
در گاثاها اشاره‌اي وجود دارد به اين آموزه كه فرد، به لحاظ آخرت شناختي، در برابر كردارهاي خويش مسؤول و پاسخ‌گو است (يسن 31/14). انگاره‌هايي چون garo.demana، كه غالباً "خانه‌ي سرود" ترجمه شده (يسن 50/4، 51/15)، demana vanheush mananho "خانه‌ي منش نيك" (يسن 32/15)، يا anheush vahishta "بهترين هستي" (يسن 40/10، و با اطنابي توصيفي، 17-15) به نظر مي‌رسد كه با پاداش دادن روح به جهت انجام دادن كارهاي نيك مرتبط باشند. برعكس، "خانه‌ي دروغ" (druji demana)، جزايي است براي كردارهاي بد (يسن 46/11، 49/11). اين وضعيت دوزخي به صورت «زندگي دراز در تاريكي، خورش پليد، [و] بانگ دريغ» (يسن 31/20) توصيف مي‌شود. در يسن 33/1 و 49/4 ممكن است اشاره‌اي وجود داشته باشد به كيفر اختصاص داده شده به كساني كه كردارهاي بدشان از كارهاي نيك‌شان فزون‌تر است. انگاره‌هاي بهشت و دوزخ در گاثاها با عبارات "بهترين [هستي]" (يسن 44/2)، و "بدترين" (يسن 30/4) بيان مي‌گردد. پل آخرت شناختي با اصطلاح chinvato peretu [= پل گزينش] (يسن 32/15، 33/1، 46/11)، و نيز شايد به وسيله‌ي "آتش" (يسن 31/9) دلالت مي‌شود. قاعدتاً نمي‌توان با اطمينان گفت كه در گاثاها، آخرت شناسي با اصطلاحات اختصاصي يا عمومي داوري (قضايي) نموده و دريافته مي‌شود. به نظر مي‌رسد Sraosha ("اطاعت") ايزدي است كه به طور بسيار نزديك و عميقي با موضوع داوري و قضاوت در گاثاها مرتبط است.
يكي از اصطلاحات روشن آخرت شناختي در گاثاها Saoshyant، سودرسان آينده، است؛ اصطلاحي كه شايد در اصل براي خود زرتشت به كار رفته است (مانند يسن 46/3). هم‌چنين گاثاها به فلز گداخته (يسن 51/9، 33/1، 46/11) اشاره دارد كه، هر چند زمينه‌ي آن بسيار روشن نيست، اما مي‌توان آن را در مفهومي كه پيرامون اين انگاره در نوشتارهاي پهلوي بسط و توسعه يافته است پذيرفت، كه برپايه‌ي آن، از يك داوري مكانيكي، كه به موجب آن مردم بايد سراسر رودي از فلز گداخته را بپيمايند، نيكوكاران سالم و صحيح بيرون مي‌آيند. واژه‌ي -yah نيز ممكن است به اصطلاحات آخرت شناختي در گاثاها متعلق باشد، كه، برپايه‌ي پيش‌نهاد "هرمان لومل" (Herman Lommel) مي‌توان آن را "بحران، جدايي، خطر"، و در مفهوم حالتي آخرت شناختي، «اضطراب و نگراني و دل‌واپسي [نسبت به فرجام حيات]» معني كرد. اين نكته كه آيا انگاره‌ي "رستاخيز" پيش‌تر در گاثاها شرح و بيان شده است، كاملاً روشن و آشكار نيست. اما لومل يسن‌هاي 30/7 و 34/14 را دلايل و نشانه‌هاي موجوديت اين باور دانسته و در نظر گرفته است.*

* This article is based on: Sh. Shaked, "Eschatology I. in Zoroastrianism and Zoroastrian influence", Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/6, 1998

 

لینک نوشته

زرتشتی زاده » و « زرتشتی بودن » از موبد کامران جمشیدی

        « زرتشتی زاده » و « زرتشتی بودن » از موبد کامران جمشیدی    

 

«آئين ما آئينی است جهانی و هر کس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و آنرا با انديشه و گفتار و کردار نشان دهد، او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست »

بگزارید از همین آغاز این را از همه ی شما همکیشان بپرسم که آیا هنوز در اندیشه و باور هیچکدام از شما این باور وجود دارد که کسی که « زرتشتی زاده » نیست نمی تواند زرتشی شود یا باشد ؟
اگر که چنین باشد، براستی باید گفت که دارنده ی چنین باوری از دین و آیین و تاریخ خود آگاه نیست که اگر بود می دانست که ما به هر سو در درون بنگریم نه تنها هیچ دلیل و مدرکی که نشان دهنده ی درستی این باور و داوری باشد نمی یابیم بلکه همه چیز نشان از وارون آن دارد که همانا در همه جای دین و آیین و تاریخ سفارش و گوشزد شده که باید هر کس تا بدانجا که تاب و توان دارد دیگران را به راه راستی و دین بهی رهنمایی کند و اگر نیز کس و کسانی از این بابت ، یعنی به دین آمدن دشواری می بینند باید بدانان یاری رسانند . می گویید چنین نیست پس چرا چنین نمونه هایی را شاهد هستیم :
اهنود گات ـ یسنای 30 ـ بند 2 :
بهترین سخنان را به گوش بشنوید و با اندیشه ی روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید .
اهنود گات ـ یسنای 33 ـ بند 2 :
کسی که در برابر دروغ پرست با زبان یا اندیشه اقدامی کند و یا یکی از پیروان او را بدین بهی درآورد ، چنین کسی خشنودی اهورا مزدا را فراهم می آورد
گاتها ـ سروده چهارم، يسنای 31 بند 11
ای مزدا، زمانی که تو در آغاز با ا ندیشه خویش تن و خرد و وجدان برای ما آفریدی و جان به تن ما دمیدی و ما را به گفتار و کردار توانائی دادی ، خوا ستی که ما باور و آئين خود را با آگاهی و به دلخواه خود برگزینیم.

به غیر از گاتها در کتابهای دیگر مزدیسنی نیز درباره پزیرش سفارش شده است . شما می توانید به عنوان نمونه به هوم یشت بند 24، به کتاب نهم دینکرد بند 4 و بند 24 و به فصل 42 کتاب دادستان دینی مراجعه نمایید ، زرتشتی زاده و زرتشتی بودن... ادامه از رویه 1
با مطالعه ی مندرجات کتاب های دینی معلوم می شود که امر ترویج و تبلیغ مذهب کاری شایسته است و اگر به سایر ادیان نیز نظر افکنیم می بینیم که پیروان همه مذاهب در ترویج دین خود نهایت کوشش را دارند . ما زرتشتیان نیز اگر ایمان داریم که دینمان یکی از مذاهب زنده و بزرگ دنیاست و برای تمام مردم جهان سودمند می باشد بایستی در امر تبلیغ کوشا باشیم ، اشخاصی را که مایل بقبول دین زرتشتی هستند بپزیریم و در حقیقت ره چنان رویم که رهروان رفته اند .

با درود از سوی کنکاش موبدان تهران اردشیر آزرگشسب پاره ی بالا برداشت شده از نامه ای که انجمن موبدان تهران در پاسخ به نامه ای که در مورد سدره پوشی آقای Joseph peterson و مخالفتی که برخی از موبدان پارسی با آن کرده بودند شده بود ، نوشته اند که سندی است بسیار جالب و معتبر و تاریخی و در زمانی نیز نوشته شده است که تمامی بزرگان دین ما در یک نسل پیش یعنی موبدان بزرگ فیروز و اردشیر آزرگشسب ( که نام او در پایین این نامه است ) ، رستم شهزادی و دیگران در کنکاش موبدان تهران بودند و چه کسی بهتر و داناتر از این زنده یادان که به ما بگویند که دین ما در این مورد چه دیدگاهی داشته و دارد .
بنابراین اجازه بدهید به عنوان یکی دیگر از هموندان این جامعه که پشت اندر پشت زرتشتی بوده وتا دست کم 12 پشت من دارای مقام موبد بزرگی و راهنمایان دین در جامعه بوده اند و خود من نیز به آن سرافرازم با استواری و بی تردیدی تمام بگویم که :

« دین زرتشت یا دین بهی دینی است جهانی و برای تمامی انسانهاست و این خویشکاری یا وظیفه ما به عنوان زرتشتی است که برای نشان دادن راستی ها و سرافرازی های دین خود بدیگران کوشا باشیم . اگر کسانی خواستند این آموزشهارا سرمشق زندگی خود قرار دهند آنان را با آغوش باز بپزیريم » .

هر پرسش دیگری که در این راستا باشد و یا شرایط روز و زمان نیز تا هر اندازه که این آزادی گزینش را در تنگنا گزاشته باشند، باز هم بنیان ها را نمی توان کنار گزاشت و نادیده گرفت . اکنون می مانیم ما و شرایط روز که با خردمندی و هم رایی و هم اندیشی ، و باز تکرار می کنم زیر پا نگزاشتن بنیان ها ، راه کارهای خردمندانه و کارآ برای پیشبرد این کار فراهم آوریم . در اینجا بی تردید در اندیشه برخی این پرسش تکرار میشود که چرا تا زمانی که ما خود در درون جامعه مشکل داریم باید دیگران را به درون بپزیریم ؟

پاسخ به این پرسش نه در نفی کردن بنیان هاست بلکه در ناتوانی خود ما در حل مشکلات است که باید خود را آزموده تر کنیم و همازوری را گسترش دهیم ، از دشوار ی ها نهراسیم و این دانش را فرو نگزاریم که آئين ما دین دانش و خردمندی و راستی و درستی و ... است و اگر براستی دل و اندیشه خود را به آن بدهیم دیگر ناتوان نخواهیم بود و امید به امروز و فردای بهتر و شادی و خوشبختی برای همگان در دسترس خواهد بود . ما هر گاه که بزرگ بیندیشیم ، آنزمان بزرگ نیز خواهیم بود و بزرگتر نیز خواهیم شد و در این راه بزرگ همه همکار و همیار خواهیم بود .
اکنون بیاییم و به یک پدیده ی دیگر نگاهی بیندازیم ، به واژه ی « زرتشتی زاده » یک زرتشتی زاده کیست؟ آیا کسی است که از پدر و مادری زرتشتی زاده شده باشد و یا اگر پدر و مادر بزرگ او زرتشتی بوده باشند باز هم می توان او را زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ آیا تا چند پشت می توان این پدیده را به پس برد ؟ آیا ایرانیانی که چند پشت در پشتشان زرتشتی بوده و سپس به هر سببی از دین بیرون رفته اند اما امروز می خواهند به دین نیاکانی خود باز گردند را می توان زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ پاسخ را به خرد و داوری خودتان وا می گزارم اما دوباره می گویم که دیدگاه در این مورد هر چه باشد در بنیانی که در بالاتر بیان شد اثری ندارد .
بنابراین بیاییم و یکبار برای همیشه این اندیشه را از سر بیرون کنیم و بپزیریم که بر پایه ی دین و آیین و تاریخ و نیاکان و راهنمایان دینی از دیروز تا امروز ، دین ما دینی جهانی است و هر آنکس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و بیندیشد و بگفتارد و بکردارد او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست /
سخن تنها در جایی است که این دلبستگان به راه و آیین زرتشت میخواهند که با همکیشان و هم اندیشان خود در یک زندگی اجتماعی مشا کرت کرده و در سرنوشت آنان شریک گردند. اینجاست که سخن از قراردادهای اجتماعی ، دینی به میان می آید ، مانند « سدره پوش » شدن، برای بیان این گزینش به دیگران و پیمان بستن برای رهروی در راه اشا ، و از سوی دیگر دلبستگی نشان دادن به آیین ها و تراددها و راه و روش و زندگی در میان آن گروهی که می خواهند با آن یگانه شوند .
چه بسا هستند کسانی که با پزیرش دین از یکسو و هماهنگی و همرنگی نشان دادن با جامعه به سادگی و با لبخند به پزیرش رسیده اند و یا کسانی که نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید به این نزدیکی دست یابند که آنهم با گزشت زمان دگرگون خواهد شد .

 

لینک نوشته

فرم زرتشتی
 
 

اين فرم را پر کرده و برای ما روان کنيد

............................................................................نام و نام خانوادگی 
توجه کنيد که ميتوانيد نامی تازه برای خود برگزينيد

..............................................................حرفه

.............................................................سن

.............................................................تلفن

............................................................نمابر

...................................................................آدرس ايميل

...................................................................سايت اينترنت

..................................................................به چه زبانهائی مينويسيد و سخن ميگوئيد

.................................................................................ساکن چه شهر و کشوری هستيد

..........................................................................چه نوع کمکی ميتوانيد بما و ديگر يارانتان برسانید

..............................................................مالی؟ چقدر در ماه؟

....................................................................يارگيری و پيوند با رسانه ها در سرزمينی که هستيد
.............................................. پيوند با پاسخوران در سرزمينی که هستيد

 ................................................................................به چه زبانی ميتوانيد پارسی را ترجمه کنيد

..........................................................تلاش فرهنگی پژوهشی تاريخی
....................................................ياری رسانی رايانه ای

آيا مايل به سدره پوشی هستيد....... در چه تاريخی و به همراه چند نفر و چه کسانی ميخواهيد مراسم انجام شود

..............................................آيا ازدواج کرده ايد
...................................................بسبک اسلامی يا آريائی
...........................................................آيا مايليد در سالگرد پيوند مراسم را بسبک آريائی جشن بگيريد.

آيا مايليد تا گواهی اوستائی و زرتشتی شدن خود را دريافت کنيد

 

لینک نوشته

بابك خرم دين
بابك خرم دين

                                                                                             
 
       بابك فرزند مرداس بود كه در آذربايجان به دنيا آمد. بابك را به راستي بايد بزرگترين قهرمان مبارزه هاي استقلال طلبانه و نهضت مقاومت ايرانيان در برابر چيرگي ويران گر بيگانگان دانست و اين تنها بدان دليل نيست كه بابك طولاني ترين و كوبنده ترين مبارزه ها را بر ضد بيگانگان دانست و اين تنها بدان دليل نيست كه بابك طولاني ترين و كوبنده ترين مبارزه ها بر ضد بيگانگان پيش برد و زمان زيادي خليفه عباسيان را در بيم و وحشت نگه داشت ، بلكه بيشتر به دليل اصالت نهضت او و ريشه هاي ژرفي است كه اين نهضت در آن روزگار در ايران داشت.       

             Ghaleh_Babak_1.jpg   Ghaleh_babak2.jpg









 بابك از ميان مردم ساده و زحمتكش كشورش برخاسته بود. او روحي سرشار از عشق به ميهن داشت و از جور و ستم بيگانگان به تنگ آمده بود. او اگر به پا خاسته بود تنها به خاطر آزادي ايران بود و مي جنگيد تا ميهنش را از وجود بيگانه بپالايد. مبارزه او از هر گونه جاه طلبي ، مقام پرستي و اشرافيت به دور بود و بابك جز استقلال و آزادي ايران آرزويي در دل نداشت. به همين دليل مردم ميهن پرست ايران صميمانه او را دوست داشتند و به ياريش مي شتافتند و نيز به همين دليل بيگانه دوستان و نوكران اشرافيت بيش از هر مبازره ديگر ايراني به بابك تاخته اند و با انواع گونه گون دروغ زني ها تلاش كردند كه سيماي او را زشت و ناپسند جلوه دهند و خاطر او را تيره و تباه كنند. در حاليكه بابك بيش از هر مبارز ديگري به راه خود ايمان داشت و به راستي تا دم واپسين مبازره كرد.

     Ghaleh__Babak3.jpg                  

      Ghaleh_Babak4.jpg 













               

    آغاز مبارزات او بدين ترتيب بود. ابتدا جاويدان پسر شهرك بر فراز كوهستانهاي اردبيل (آرتاويل يا آورتابيل) گروهي از دهقانان و پيشه وران آذربايجاني را در شرايطي دور هم حمع كرد كه همگي از ظلم و ستم مامون و متعصم عباسي به ستوده آمده بودند. بابك خرم دين هم به همان رزمندگان پيوست. سپس در سال 200 (ه.ق) بابك پس از مرگ جاويدان به جاي او ، رهبري مبارزات را بر دوش كشيد.

   او رهبر سرخ جامگان بود. دوستداران او به ياد سربازان هخامنشي ، لباس قرمز رنگ مي پوشيدند. جايگاه اصلي مبارزه او قلعه بابك يا دژ بذ واقع در كليبر آذربايجان بود. اين دژ احتمالا در زمان ساسانيان ساخته شده بود. او طولاني ترين دوره مبازره بر ضد عباسيان را رهبري كرد. كه 22 سال به درازا انجاميد. در حاليكه ديگر مبارزان و استقلال طلبان همگي مدت كمتري توانستند ، مبارزه كنند. به عنوان مثال ابومسلم خراساني 8 سال ، سنباد 70 روز ، استاد سيس يكسال ، هاشم پسر حكيم مقفع 14 سال ، مازيار يكسال بر ضد بيگانگان مبازره كردند.

     متاسفانه بابك خرم دين به دليل خيانت اشروسنه و افشين كه از سوي خليفه وعده فرمانروايي خراسان به آنها داده شده بود ، شكست خورد. آذربايجاني ها روز دهم پير ماه هر سال را به مناسبت روز زايش بابك خرمدين در جايگاه دژ بابك گرهم آيي دارند.

لینک نوشته

باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب

 

باری دگر آوای دلنشین گهنبار برفرازآتشکده آذرگشنسب
DSC01305.JPG
 همازوربیم، همازوراشوبیم، به راستی چه زیبا آتشکده آذرگشسب باردگرما رابه سوی خود فراخواند. چه معجزه آسا، تدارک گهنبارصورت گرفت وچه پرشکوه همکیشان گردهم آمدند، تا به خواست و یاری اهورامزدا برای ششمین سال پیاپی گهنبار چهره پیته‌شهم توسط هموندان یتااهو برگزار شود.
ساعت 4 بامداد26شهریور سال1388 خورشيدي با همراهی94همکیش با دو اتوبوس به سوی آتشکده حرکت کردیم. هوا خنک بود، نزديك ساعت 8 صبح درجاي تفریحی زیبایی در زنجان پذیرایی ناشتايي صورت گرفت.
صبحانه‌ای مفصل با نان تنوری وچای داغ که درآن هوای سرد به همه چسبید، گروهی نیز پس از نیرو گرفتن وقت را غنیمت شمرده واز فضای سبز محوطه عکس گرفتند.
سپس به راه افتادیم، در راه آگاهي‌هايي در پیوند با سفر در بین باشندگان پخش شد. ساعت يازده به گنبد سلطانیه رسیدیم. گنبدی فیروزه ای، باشکوه، با بلنداي 50متر، بزرگترین گنبد آجری جهان که درسده‌ي هشتم هجری توسط سلطان محمد خدابنده در ده سال ساخته شده بود. گره‌سازی درهم( آجروکاشی)، کاشی کاری(معرق ومعقلی)، سفال پیش بر، طراحی‌های روی دیوار که به مانند کاغذ دیواری امروزی به نظر می رسید، نگاه هر بیننده را به خود جلب می‌کرد. از بلندای پشت بام گنبد روستای سرسبزو گسترده‌ي سلطانیه را در زیر پای خود حس می‌کردیم.
گنبدی باشکوه، باغچه ی پرگل وزیبا، درخت‌های بلند، همکیشانی پرحرارت، عکس‌های دسته جمعی می‌طلبید. به راه خود ادامه دادیم، در راه پذیرایی كمي از همکیشان شد. رفتیم ورفتیم از گردنه‌های سخت‌گذر وزیبا، از دره‌های عمیق وسرسبز، از کنار چوپانان و گاوها وگوسفندان، دورنماهايي دست نخورده، دور مانده از دست خرابگر تمدن امروزی، تصویری از نقاشی خداوندگار! با نزدیک شدن به مقصد، آتش شور و شوقی در دل همگان می‌جوشید که انگار با دیدن آتشکده فرو می نشاند.
 سرانجام به مدرسه تکاب ، محل استراحتگاه گروه رسیدیم . مدرسه در حال تعمیرات بود با همیاری آقای شمس سرایدار آنجا وهماهنگی قبلی وسایل رفاهی همکیشان فراهم شد. پس از جابه جایی وسايل، گروهي از همکیشان با اشتیاق، برروی پشت بام از دورنظاره‌گر بزرگي وشکوه آتشکده بودند، دریاچه مانند نگین فیروزه‌ای برانگشتری آتشکده خودنمايی می کرد، از سويي صدای بازی بچه‌ها باگروهي از بزرگترها روح تازه ای به مدرسه بخشیده بود. ساعت دو و ربع پسين در نهارخوری مدرسه ناهار خورده شد.
چه ستايش انگيز بود همازوری وهمراهی همکیشان مسافردر کنار هموندان یتااهو. پس از ناهار، بي‌هيچ‌درنگي با اعلام سرپرست تور، شهریار فرودی – هموند تارنمای یتااهو-آماده رفتن به آتشکده شدیم . می خواستیم به آتشکده ای برویم که جزو سه آتشکده بزرگ در زمان خود (عهد ساسانی) بود، ويژه‌ي ارتشیان وپادشاهان ، که حتا پادشاهان پيش از جنگ نذر می‌کردند وپیاده به آنجا می‌آمدند و پس ازجنگ چه پیروز وچه ناکام از برای آرامش روان به آتشکده می آمدند. از دور ديواري بلند وسنگی مانع دیدن آتشکده ودریاچه می‌شد.
 پاهایم خود به خود جلو می‌رفتند، هنگامي به خود آمدم ، خود را در مقابل دریاچه یافتم، دریاچه ای گسترده، زیبا ، زیباتر از هر زیبايی ، آبی تر از هر آبی وعمیق‌تر از هر دریايی که با دیوارهای آهکی محصور شده بود. دلم می‌خواست ساعت‌ها به آن نگاه می‌کردم، به گفته محققان جزو یکی از نقاط انرژی دهنده دنیا است. دریاچه ازراه چشمه ای که در عمق 112متری آن قراردارد، تغذیه می‌شود.
آب چشمه به درون دو نهر می ریزد وآنها آب را به سمت بالا هدایت می‌کنند. عمق دریاچه در همه نقاط یکسان نیست ، ولی دمای آب درهمه‌ي فصل‌ها یکسان و21 درجه است. دریاچه ای پر رمز و راز که ناگفته‌ها ی بسیاری را درسینه نگاه داشته است. از کنار دریاچه به پيرامون خود نگریستم ، تاچشم کار می‌کرد،مانده‌هاي دیوارها، ستون‌ها، کاخ بزرگ خسروپرویز نشان از شکوه وتوانمندي این جاي سپندینه در زمان خود داشت.
در کنار دریاچه رو به خورشید به پیشنهاد موبد سهراب هنگامی و موبد مهراب وحیدی با دست‌های برافراشته اوستای گروهی خواندیم. در آتشکده شوری برپا شد! باد شدیدی وزیدن گرفت انگار می‌خواست آوای دل انگیز اوستا را به گوش همگان برساند! آسمان می غرید، دریاچه خروشان شده بود، گويی آوای اوستا نيرويي تازه به ستون‌های آتشکده بخشیده بود.
اندکی بعد سرایش گاتها از زبان نونهالان زرتشتی با هماهنگی خانم گوهرتاج خادم به لذت وصف ناشدنی ما افزود.
 سپس آقای آیدین علی پور كارشناس ميراث فرهنگي توضیحاتی ارزشمند از آتشکده به مادادند. این جاي سپندینه به شکل بیضی است که دریاچه در مرکز آن قرار دارد، چناچه قطر بزرگ بیضی را بكشيم، درسمت راست مکان‌های مینوی شامل جايگاه آتش جاویدان، آتشکده ودر سمت چپ جاهايی چون کاخ انوشیروان، استراحت‌گاه پادشاهان قرار داشته است.
این مکان سپندینه در زمان خود دارای دو دروازه شمالی وجنوب شرقی بوده که هم‌اكنون دروازه جنوبی ساخته شده در زمان ایلخانیان کاربردی است. جالب اینجا است کسی که از دروازه جنوب شرقی وارد می شده، در سمت شمال غربی با سه رخ کاخ بزرگ وباشکوه خسرو يكم (انوشیروان) روبرومی شده است.
از سويي پادشاهی که از دروازه شمالی وارد می شده، پس از راهی وارد محل آتشکده می‌شده، آتشکده شامل چهار طاقی بزرگ با گنبد دوار بوده که آتش جاودیدان را ازاتاق همجوار آن به این مکان سپندینه می آوردند، پس ازانجام مراسم ونیایش دوباره آتش جاویدان را به جای نخستين برمی گردانند. همچنان آسمان اشک شوق برزمین می ریخت، چادرهايی رنگارنگ در کنار آتشکده نشان ازهم‌ميهناني عاشق ازسراسرایران داشت که برای این حرکت بزرگ هر گونه سختی رابه جان خریده بودند.
پس از اینکه اندکی ازآتش درونی ما فرونشست، رهسپار زندان سلیمان شدیم. کوه کله قندی ، میان تهی، به بلنداي صد متر، در پنج کیلومتری تخت سلیمان که در کمرکش آن آثار نيايشگاهي ازهزاره اول پيش از ميلاد ساخته شده از سنگ و ساروج مربوط به فرمانروايی ماناها قرار دارد. از پیر وجوان همه مشتاق دیدن گودال ميان کوه بودند، نمی شد یک ضرب بالا رفت، به هرسختی وبا وجود باد شدیدی که می آمد سرانجام به دهانه کوه نزدیک شدیم، هنوز به لبه‌ي گودال نرسیده نیمی از دیواره روبرو مشخص می شد، همان ترس و دلهره‌اي در دل به وجود می آورد که حتا برخي با اینکه به سختی بالا آمده بودند، جرات دیدن ته گودال را نداشتند وبر می گشتند، لازمه دیدن ته گودال دراز کشیدن بر روی لبه آهکی آن بود، که دل وجرات میخواست. با دیدن ته آن لرزه ای برتن انسان می افتاد، گودالی مخروطی شکل، به ارتفاع 86متر با دهانه آهکی که بوی گوگرد از آن به مشام می‌رسید. گفته می‌شد این گودال به مانند دریاچه آتشکده پيش ازاين پر ازآب بوده که به مرور زمان موادآهکی دهانه چشمه را گرفته است ، به این شکل در آمده است. در راه پایین آمدن با منظره روحانی روبرو شدیم، خانم خادم گوشه دنجی پیدا کرده بود ودر حال رازو نیاز با خدا بود.
پس از برگشت چای گرمی نوشيده شد، سپس در حیاط مدرسه خستگی در می‌کردیم که ناگهان یکی از هموندان سوار بر روی الاغی سیاه با خورجینی از روکش جین سلانه سلانه وارد مدرسه شد، همه شگفت زده وهییجان زده به سمت اوجهت عکس وفیلمبرداری هجوم بردند، که بعد از آن تنی چند از همکیشان نیز الاغ سواری کردند. هوا داشت غروب می‌کرد، چه غروب زیبايی! برنامه‌ای گذاشتیم تا صبح زود اوستای گاه هاون بخوانیم، به آگاهي همه رساندیم . ما آخرین كساني بودیم که داشتیم می رفتیم بخوابیم، ناگهان آقای بهرام یزدانی آمد وگفت: می شود امشب اوستای گاه اشهن بخوانیم، راضی کردن موبد با من، بیدارکردن مردم با شما. قرار شد ما را ساعت 12 شب بیدار کند. تازه چشمهایمان گرم شده بود، در به آرامی باز شد وصدايی ما را بیدار کرد.
به اندازه‌اي هوا سرد بود که بدون لباس گرم نمی شد بیرون رفت، صدای تق تق به هم خوردن دندان مرا همه می شنیدند! با اینکه کاپشن یکی از بچه ها را پوشیده بودم. در مجموع پنج نفر بودیم ، خوشحال و سرحال! به راستي دیدنی بود درخشش چراغ‌هايی که آتشکده را روشن ساخته بودند. شب تاب تاریکی را نداشت، آسمان می غرید، باران شدیدی باريدن گرفته بود، آسمان هم دلش می تپید مانند ما.
سرانجام بامداد دل انگیزو اهورائی فرا رسید، اوستای گاه هاون را خواندیم و برای تندرستی وشادکامی همه بهدینان تحویل دادار اورمزد دادیم. ورزش كوتاهي کردیم و سپس ناشتايي خوردیم . همه در تکاپوی آماده شدن در گهنبار بودند، گروهی از خانمها جامه‌ي سنتی زرتشتی پوشیده بودند.
بچه‌های یتااهو(شهريار فرودي، فرين روحاني، فيروزه روحاني، مهربان افسركشميري) در حال آماده كردن وسايل گهنبار بودند، حتا مدرسه هم می‌خواست در برگزاري اين آيين شریک باشد، چند تا از گلهایش را سر سفره گهنبار گذاشتیم. گروه زیادی پیاده ، گروهی با ماشین، حتا خانواده سرایدار آنجا هم به همراه فرزندانش با ما به آتشکده آمدند. به نزدیکی آتشکده رسیدیم با رخدادي غیرمنتظره روبرو شدیم، سیل اتوبوس‌ها و ماشین‌های شخصی که با نظم وترتیب در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند، خبر از انبوه جمعیت مشتاق برای برگزای گهنبار می‌داد. وسایل را نیز با کمک همکیشان به جاي برگزاری بردیم، تا چشم کار می‌کرد مردم بودند از آذري و کرد وفارس با لباس‌های گوناگون ومحلی.
همه در چیدن سفره کمک کردند، آری همه آمده بودیم این سنت دیرینه ایرانی را جشن بگیریم. برپايه‌ي رسم دیرینه برسرسفره نمادهای امشاسپندان شامل: کتاب اوستا، شیر نماد وهومن، مجمر آتش نماد اردیبهشت، ظرف مسی نماد شهریور، آب نماد خرداد، مورد و سرو نماد امرداد، سفره سفید نماد سپندارمزدولرک (7نوع خشکبار)و عکس اشوزرتشت گذاشته شد.
 باحضور پرشور مردم، موبدان سهراب هنگامی و مهراب وحیدی خواندن اوستا را آغاز كردند وهمه آرام با دست‌های برافراشته گوش جان به نوای دل انگیز اوستا سپردیم. شمار بسياري نیز از اين آيين عکس و فیلم می‌گرفتند.
عکاسانی نیز از دوفهته‌نامه‌ي امرداد، تارنماي برساد وهمازور نیزدر بین آنها به چشم می خوردند. این در حالی بود که هموندان یتااهو در سويي ديگر «سیروسداب» درست می‌کردند. بوی عود و سیروسداب فضا راروحانی‌ترکرده بود. درهنگام اوستا خوانی براي همازوری ميان هم‌ميهنان مجمر آتش نیز گرداننده شد.
به‌راستي لحظه هايی وصف ناشدنی بود، دلم می‌خواست زمان بایستد و این آرامش وانرژی پایان نپذیرد. پس ازخواندن اوستا همه برای خواندن برساد به پا خواستند واوستا رابراي شادی وتندرستی همه ایرانیان تحویل دادیم.
در حالیکه مردم از آتشکده بيرون مي‌رفتند، توسط میوه ولرک پذیرايی شدند تا همه در این جشن بزرگ هم‌بهره شده باشند. پس از آن آب سرسفره با اوستای آبزور به جوی آب روان سپرده شد تا شوند خیر وبرکت زمین‌های كشاورزي شود. درحالیکه دردل برای حضور در گهنبار سال آینده رخصت می‌طلبیدیم، ازآن بيرون رفتيم. به سوی مدرسه در حالیکه دلمان نمی خواست دل از آتشکده بکشم رسیدیم. در مدرسه عکس‌های گروهي گرفته شد وبه سوی تهران به راه افتادیم . درپايان لازم می‌دانم از همه‌ي همراهانی که مارایاری کردند سپاسگزاري کنم. بشود که به یاری همه‌ي همکیشان وهم‌ميهنان آتش آتشکده‌های ایران دوباره فروزان شود

لینک نوشته

کتابهای پهلوی در سه سده ی نخست هجری

کتاب های پهلوی در سه سده ی نخست هجری

در روزگار ساسانی، مذهب های زردشتی، مانوی، مزدكی، مسیحی و یهودی همچنان رواج داشت و پی روان این مذهب ها در گوشه و كنار شاهنشاهی ساسانی به انجام مراسم و آیین دینی و مذهبی خود می پرداختند. با شكست دولت ساسانی به تاریخ ٦۳۲ میلادی و تضعیف قدرت های حکم رانان و عاملان ایالت ها و ولایت های ایرانی در نگاهبانی از سرزمین كهن سال نیاگان خود، شهرهای ایران یكی پس از دیگری به تصرف و تسلط  سپاه اسلام درآمد و دوره ی جدیدی در تاریخ این سرزمین آغاز شد. اگر چه فتح عرب ها در جنگ نهاوند (فتح الفتوح) در سال ۲۱ هجری به سرداری نعمان و فیروزان، آخرین جنگ ایرانیان با عرب ها به شمار نمی رود، با وجود این، ایرانیان میهن پرست و فرهنگ دوست در طول این همه جنگ های خانمان سوز دلیرانه و شجاعانه برای حفظ و نگاه داری آثار نیاگان و نگاهبانی از سرزمین باستانی خویش كوشیدند و به ویژه مردم تبرستان و دیلمان، گیلان و دماوند و بخشی از نواحی ماوراء النهر تا دوره ی خلافت بنی عباس استقلال سیاسی و ملی خود را همچنان حراست كردند و فتح عرب ها را به كلی در سطح مملكت تا اواسط خلافت بنی امیه به تأخیر انداختند و حتا بورش های عرب ها به این سرزمین نتوانست به یكباره دین اسلام را جانشین دین های سابق کند، بلكه گذشته از شمار کمی كه به زور شمشیر و با زور و فشار و انواع تضییق ها و تحقیرها دین اسلام را پذیرفتند، بقیه ی ایرانیان همچنان در سیر تاریخ پر فراز و نشیب میهنشان تا سده ی سوم و چهارم هجری در حفظ دین و آیین پدران خود كوشیدند و حتا با پرداخت جزیه و تحمل خراج و انواع سختی ها و فشارها همچنان دین نیاگان خود را حفظ کردند و شماری هم به منظور حفظ موقعیت و مصلحت خود ناآگاه اسلام را پذیرا شدند و می توان شماری از حکم رانان ایالت ها و ولایت ها را به طور پراكنده نام برد که برای معافیت از پرداخت جزیه و خطرات احتمالی به اسلام گرویدند و حتا در دوره ی بنی عباس با این كه ایرانیان مصدر و مسند کارهای مهم اداری و دیوانی و امور كشور اسلامی را به عهده داشتند، این عده برای حفظ و حراست موقعیت اجتماعی و سیاسی خود از روی مصلحت به اسلام روی آوردند.

با این حال باید گفت که با وجود فعالیت های زیادی كه از سوی سرداران نامی عرب و خلیفه های بنی عباس و بنی امیه –که تعصب های خشك و بی اندازه ای نسبت به دین و آیین داشتند – به عمل می آمد و نسبت به پی روان دین های دیگر با نظری حقارت آمیز و بی ارج می نگریستند، ولی ایرانیان میهن پرست و فرهنگ دوست این سرزمین به ویژه زرتشتیان کوشیدند از سنت های دیرین خود در نگاهبانی از این سرزمین ادب پرور و فرهنگ گستر از هیچ تلاشی فرو گذار نكنند. نكته ی گفتنی اینست كه نفوذ عرب ها بیش تر در میان طبقه ی سوم یعنی طبقه ی ناراضی و صاحبان حرفه و پیشه بوده است و طبقات عالیه ی ایرانی و روحانیان و نجبا و دهقانان كه بیش از پیش در حفظ صیانت آیین ایرانی خود تعصب نشان می دادند، به پیشرفت عرب ها با دیده ی نفرت می نگریستند و همین دسته ی اخیر هستند كه یك سده ی بعد با تبلیغات و كوشش های پی گیر خود اسباب استقلال ملت ایران و شكست معنوی نیروی مهاجم را ممکن ساخت.

همان گونه كه گفته شد پس از جنگ نهاوند مردم شهرها و ولایت های ایران جسته و گریخته ایستادگی هایی در برابر یورش عرب ها نشان دادند و فتح ایران به یكباره به وسیله عرب ها و به دست عرب ها صورت نگرفت. به گونه ای كه فتح همه ی این سرزمین تا ماوراء جیحون تا اواسط دوره ی خلافت بین امیه به درازا  انجامید. با این همه، كوشش ها و فعالیت های مردمان سرزمین ما – با سقوط دولت ساسانی – نتوانست به جایی برسد. شهرهای ایران یكی پس از دیگری به دست عرب ها فتح شدند. تا آن جا كه با گریز یزدگرد شهریار از شهری به شهر دیگر و از ولایتی به ولایت دیگر و پنهان شدن در شهرهای اصفهان، كرمان و بلخ و در خواست پناهندگی از فغفور و خاقان چین و نپذیرفتن این درخواست از سوی آنان، در سال ۳۱ هجری برابر با ٦۵۲ میلادی در دوره ی خلافت عثمان در مرو كشته شد و بنیاد شاهنشاهی ساسانی متزلزل شد و اگر این شهریار برای مدتی زنده می ماند، شاید بنیاد شاهنشاهی دوره ی ساسانی را برای مدت درازی حفظ می كرد.

در گیر و دار جنگ های عرب ها و ایران چه بسیار كتاب هایی كه حاصل تلاش های علمی و فرهنگی دانشمندان ایرانی بود، از میان رفت. در این میان و برای مبارزه با تسلط كامل عرب، بسیاری روایت ها و حدیث های كهن و کتاب های دینی و تاریخی به زبان و خط اوستایی و پهلوی توسط شماری از ایرانیان پی رو دین های دیگر، به ویژه موبدان زرتشتی محفوظ ماند و آنان در حفظ و نگاهبانی تمدن ایران قدیم و نگاه داری افتخارات نیاگان خود كوشیدند. بسیاری از عالمان مذهبی زردشتی در این زمان و حتا در طی سده های دوم وسوم هجری به تألیف و تصنیف و تدوین و تفسیر کتاب های دینی و شرح اوستا مشغول بودند. آثار فراوانی كه از این دوره باقی مانده است به حق از طریق مجاهدت ها و كوشش های ممتد این گروه میهن پرست بوده است كه به دست ما رسیده است و با این كه سپس خط عربی جانشین خط پهلوی شد خوشبختانه می بینیم تا سده ی چهارم و پنجم بسیاری از ایرانیان به خط و به زبان پهلوی آشنایی داشتند و حتا بسیاری از مترجمان برخی از آثار پهلوی به فارسی ‹‹همین دوره›› رساله ها و کتاب هایی از پهلوی مانند ایاتكار زریران ، كارنامه ی اردشیر بابكان و داستان بهرام گور، پند نامه ی بزرگمهر، سنگان و گزارش شترنگ و مانند این ها را به پارسی ترجمه كردند.

با وجود یورش عرب ها به این سرزمین و دگرگون شدن خط پهلوی، تا سده ی پنجم هجری آثاری دیده می شود كه خط پهلوی در آن ها به جای مانده است و این خود دلیل روشنی است بر حفظ و نگاهبانی این خط تا سده ها بعد که از آن جمله می توان از برج معروف لاجیم زیراب مازندران نام برد كه مربوط به سده ی پنجم هجریست، یك خط این برج تاریخی به پهلوی و خط دیگر آن به عربی (كوفی) است. این برج آرامگاه كیا ابوالفوارس شهریار بن عباس بن شهریار است و تاریخ بنای آن ۴۱۳ هجری است. گذشته از برج معروف لاجیم برج های دیگری مانند برج معروف رسگت ورادكان نیز به همین دو خط نوشته شده است و با وجود دگرگونی خط پهلوی شاعران ایرانی به علت آشنایی با خط و زبان پهلوی برخی از آثار دوره ی پارتی و ساسانی ر ا به فارسی برگرداندند، مانند كتاب مثنوی ویس و رامین فخر الدین اسعد گرگانی كه این شاعر كتابی عاشقانه از عصر اشكانی را از متن پهلوی به شعر فارسی دری ترجمه كرده است. سراینده و ناظم این اثر پر ارزش ادبی تسلط خود  را به زبان پهلوی با بررسی واژه های پهلوی در این اثر به خوبی نشان می دهد و حتا در سده ی هفتم می بینیم که یكی از شاعران بنام یعنی زرتشت بهرام پژدو، كتاب ارداویراف نامه را از پهلوی به فارسی به نظم در آورده است.

با توجه به اسناد معتبر موجود، این حقیقت به ثبوت می رسد كه با از میان رفتن شاهنشاهی ساسانی، علاقه و آشنایی ایرانیان به حفظ و حراست آثار گذشته ی خود به زبان و خط پهلوی از میان نرفت، بلكه برای مدت های درازی پس از یورش عرب و برچیده شدن دولت ساسانی به وسیله ی شاعران  و نویسندگان و مترجمان حفظ نیز شده است.

در سه سده ی نخست هجری آثار و کتاب های فراوان و معروفی از زبان و خط پهلوی كه مسایل گوناگون علمی، ادبی، فرهنگی و تاریخی را دربرداشته است، مانند خداینامك ها، سیرالملوك ها، داستان بلوهر و بوذاسف، كتاب الصور، گاه نامه ها، داستان بهرام چوبین، داستان رستم و اسفندیار، داستان پیران ویسه، كتاب مزدك، كتاب سیرت اردشیر، كتاب بهرام دخت، لهراسپ نامه، گزارش شترنگ، نامه تنسر و داستان های دیگر در مسایل ریاضی، منطق و حكمت از یونانی در دوره ی ساسانی به پهلوی و سپس از پهلوی توسط دانشمندان و بزرگان و مترجمان ارزشمندی مانند جبله بن سالم، عبدالله بن مقفع، خاندان نوبت منجم (موسی بن خالد، یوسف خالد) ابوالحسن علی بن زیاد تمیمی، حسن بن سهل، علی بن عبیده الحریحانی، بهرام هروی مجوسی، محمد بن مطیار اصفهانی – عمر بن فرخان طبیر به سریانی و عربی ترجمه شد. حتا آثار فراوانی از متن و کتاب های مانویه و سریانی و هندی در این دوره مورد توجه مترجمان و ناقلان چنین آثاری قرار گرفت. نمونه های تأثیر گذاری این آثار را می توان در کتاب های و آثار باقیمانده ی دانشمندانی چون محمد بن زكریای رازی و ابوریحان بیرونی یافت. این بزرگان دانش ، آثار ادبی و حكمی مانویه را در تملك خود داشته اند. در همان زمانی كه مترجمان آثار و کتاب های پهلوی به عربی به كار ترجمه و تألیف خود ادامه می دادند، گروهی از ایرانیان اصیل و علاقمند به فرهنگ و یادگارهای گدشته ی ایران باستان یعنی زرتشتیان، به تألیف آثار و کتاب هایی به زبان و خط پهلوی پرداختند كه بیش تر این آثار مربوط به تفسیرهای اوستا و نسك های این كتاب و یا مربوط به مسایل اخلاقی و دینی و انجام مراسم و آیین های سنتی و موارد تاریخی و جغرافیایی  و حتا ادبی است. نظر به اهمیتی كه این آثار در نگاهداری گوشه هایی از فرهنگ غنی و باستانی سرزمین ما داشته و دارد، لازم می دانیم به شرح و یادآوری برخی از آن ها و ترجمه های آن ها به زبان دیگر، بپردازیم تا بار دیگر عظمت دیرین چنین آثاری و قدر و منزلت نگاهبانان و حافظان میراث فرهنگ ایران باستان روشن شود.

مهم ترین کتاب های زبان پهلوی در سه سده ی نخست هجری كه بیش تر تفسیرهای اوستا و توضیحات مطالب دینی است و مربوط به آیین زرتشت بوده و هستند عبارتند از:

۱- بندهش: بندهش به معنی اصل و مبدأ آفرینش است. بخشی از این كتاب دینی در اصل آفرینش و شرح آیه های اوستاست كه درباره ی خلقت بیان شده است و بخش دیگری از این كتاب داستان ها و افسانه هایی است كه از آغاز خلقت و پیدایش پیشدادیان و جمشید و كیان تا دوران گشتاسب و ظهور زرتشت است و در این كتاب می توان با  مسایل تاریخی و جغرافیایی آشنا شد و بخش تاریخی – از فصل ۳۳ – این كتاب را یكی از خاورشناسان به نام دارمستتر در جلد دوم از كتاب زند اوستای خود ترجمه كرده و شرح و توضیحاتی بر آن افزوده است.

در این كتاب مسایل تاریخی و جغرافیایی مربوط به ایران قدیم را می توان به دست آورد. این كتاب با عظمت در مغرب زمین به ویژه در كشورهای اروپایی مورد توجه دانشمندان و مترجمان قرار گرفت و نخستین بار در سال ۱۷۷۱ به وسیله انكتیل دوپرون ترجمه شد. ترجمه های دیگری نیز  به وسیله سایر خاورشناسان و پژوهشگرانی چون وسترگارد، هوگ، وندیشمن و وست صورت پذیرفت و نسخه ی كامل این اثر به سال ۱۹۰۸میلادی توسط ادوارد تهمورث دینشاجی انكلساریا در شهر بمبئی هندوستان به چاپ رسید.

۲- دینكرت: این اثر همان گونه كه از نامش برمی آید به معنی كرده ها و اعمال دینی است و مهم ترین كتاب پهلوی است كه خوشبختانه موجود است. این اثر در آغاز ۹ جلد بوده كه هفت جلد آن به دست ما رسیده و دو جلد دیگر آن موجود نیست نام اصلی اش زند اكاسیه است و بعدها در دوره ی ادبیات پهلوی به دین كرت اشتهار یافت. این كتاب مشتمل است بر كلیه ی آثار و رسوم و آداب دینی زرتشتیان. دینكرت از بابت حفظ روایت های تاریخی، دینی و ادبی و مسایل ملی عصر ساسانی از آثار بسیار ارزشمند به شمار می آید و از لحاظ حفظ گوشه ای از فرهنگ ایران باستان سند پر ارزشی است.

دینكرت در زمان مأمون خلیفه ی عباسی به وسیله آتورفون بغ فرزند فرخزاتان تألیف و تدوین شده است. این كتاب پهلوی مانند دیگر آثار موجود مورد توجه خاورشناسان و پژوهشگران اروپایی قرار گرفت  از جمله وست در مورد مجموع كلمه ها و واژه های آن به پژوهش پرداخته است و ارزش این كار در اینست كه ۲۱ بخش (نسك) اوستایی دوره ی ساسانی در جلد هشتم آن خلاصه و حفظ شده است.

گذشته از اطلاعات دینی و عقاید و روایت های مذهبی، مقداری از این كتاب نیز مربوط می شود به پادشاهی كیومرث تا كی گشتاسپ و ظهور زرتشت. كتاب دینكرت به جهت اهمیت مسایل دینی و تاریخ ادبیات مزدیسنا به وسیله ی پژوهشگر بزرگ دستور پشوتن سنجانا در ده جلد و سپس به وسیله ی فرزندش داراب سنجانا در ۹ جلد دیگر به گونه ای بسیار كامل و با توضیح ها و حاشیه های قابل استفاده با متن پهلوی آن و ترجمه اش به زبان های انگلیسی و گجراتی درهندوستان به چاپ رسیده است.

۳- كارنامه ی اردشیر بابكان: این كتاب مشتمل است بر داستان های تاریخی بسیار فصیح و روان به زبان پهلوی. موضوع این كتاب بیش تر مربوط است به بزرگ شدن اردشیر بابكان و فرار او با دختران اردوان و پیروزی او بر اردوان و تولد فرزندش به نام شاپور. استاد بزرگ توس یعنی حکیم فردوسی د رنظم این بخش از شاهنامه به این اثر توجه كافی داشته است.

۴- ایاتكار زریران: موضوع عمده ی این كتاب شرح جنگ های مذهبی گشتاسب با ارجاسب است. زریر برادر و سردار لشكر گشتاسب برای حفظ و حمایت از آیین مذهبی زرتشت مأمور جنگ با ارجاسب شاه پادشاه ناحیه ی توران شد.

در این جنگ زریر شجاعت و دلیری ویژه ای از خود نشان داد ولی سرانجام کشته شد. از آن جایی كه در آیین بهدینان همیشه به نقل از گفتار آسمانی زرتشت غلبه بر سیاهی ها و خوی اهریمنی با یزدان است در پایان دیده می شود كه سپاه زریر با وجود تحمل رنج و با به كار گرفتن صبر و متانت پیروز می شود.

دقیقی توسی شاعر معروف در سرودن هزار بیت باقی مانده از او كه نعل به نعل در شاهنامه فردوسی نقل شده است، از یادگار زریران بهره برده و مفهوم های آن را به شیوه ی نظم ارایه داده است.

۵- مادیگان چترنگ: یا چترنگ نامگ. همان گونه كه از عنوانش پیداست، موضوع این رساله قانون و قرار داد بازی شترنج و در باب پیدا شدن و اختراع این بازی است.

در این رساله در مورد ابداع بازی نرد به وسیله بزرگمهر حكیم نیز سخن رفته است. این اثر ارزشمند با حفظ اصل پهلوی آن و صورت گجراتی این رساله با ترجمه انگلیسی آن به دست توانای پشوتن و دستور بهرام جی سنجانا به سال ۱۸۸۵ میلادی به چاپ رسیده است، فردوسی شاعر بلند آوازه ی ایران زمین درباره ی این بازی و داستان شترنج نامه سخن گفته است.

٦- خسرو كوه اتان ورتك: - موضوع این كتاب بحث و مناظره میان خسرو انوشیروان و جوانی از نجبا و اشراف ناحیه ی خراسان است، خسرو انوشیروان درباره ی گیاهان، ظهور شكار، تیراندازی، ورزش و مسایل دیگر پرسش هایی از این جوان می كند و جوان با توجه به شعور ذاتی تا حد امكان پاسخ می دهد، در واقع باید این كتاب را نمونه ای از كیفیت آموزش و پرورش در ایران باستان به شمار آورد.

۷- شكند گمانیك ویژار: این اثر مهم در مورد حقانیت و رسالت اشوزرتشت نوشته شده است. این اثر به وسیله ی یكی از دانشمندان به نام ‹‹مردان فرخ اورمزد داتان›› كه در نیمه ی نخست سده ی سوم هجری می زیسته، نوشته شده است. در این كتاب مسایل فلسفی فراوانی تدوین شده است. به جهت اهمیت این اثر پهلوی، ترجمه هایی از آن به زبان های گوناگون صورت گرفته است.  از جمله به وسیله ی دانشمند بزرگ زبان شناس فرانسوی پیرژان دومناس و استاد دانشگاه پاریس (سوربن) به سال ۱۹۴۵م با خط لاتین و متن پهلوی و تعلیقات و توضیحات واژه های دشوار آن به چاپ رسیده است. در سال ۱۸۸۷م این اثر به کوشش هوشنگ دستور جاماسپ – جی جاماسپ اسانا و وست با متن پازند و ترجمه ی سانسكریت بار دیگر به چاپ رسیده است.

۸- ارداویراف نامه: این كتاب مربوط است به معراج ارداویراف، یكی از بزرگان و زاهدان دین زرتشت و آگاهی دادن او در مورد بهشت، دوزخ و انواع خوبی ها و نیكی ها. همان گونه كه پیش از این اشاره شد، این كتاب به وسیله ی شاعر توانای سده ی هفتم هجری، بهرام پژدو به فارسی برگردانده شده است. این اثر به وسیله ی پوپ به سال ۱۸۱٦م در اروپا ترجمه شد و بار دیگر در سال ۱۸۸۷ میلادی بارتلمی آن را به زبان فرانسه ترجمه كرد.

كتاب های دیگری كه در سه سده ی نخست هجری برابر با نهم میلادی به پهلوی تدوین و تألیف شده است، بسیار است كه البته شرح همه ی آن ها در این جا شدنی نیست و لازم است به دنباله ی بحث بالا به گونه ی بسیار مختصر و فهرست وار از برخی دیگر آن ها در این جا یاد آوری شود. بدون آن كه به شرح های مفصل و تفصیل های كامل آن ها اشاره شود. این آثار عبارتند از:

 زات سپرم، شهرستان های ایران، اندرژ آتورپات مارسپندان، زرتشت نامك، داتستان دینیك، شایست و غیره كه امیدواریم در آینده در دنباله ی بحث بالا بقیه ی این آثار را که چه به زبان و خط پهلوی و چه به زبان پارسی باقی مانده است به تفصیل معرفی کنیم.

-

لینک نوشته

نشريات زرتشتى

نشريات زرتشتى

 

 

ماهنامه زرتشتيان 

 

نوع: ماهنامه ، در حال حاضر سه ماه يكبار 

سردبير: مهرداد ماندگارى 

زير نظر گروه انتشار مركز زرتشتيان كاليفرنيا 

سامانه : www.czcjournal.org

info@czcjournal.org

 

 

چهره نماى مركز زرتشتيان كاليفرنيا 

نوع: فصلنامه  

زير نگر انجمن دبيران با همكارى نويسندگان 

سامانه : www.czcjournal.org

cinfo@czcjournal.org 

 

  kCkp×C

       ívoD¾   (íµDØOVC - íËÜçp¾ - êpGh )      é×DÛ éO¿ç2:´ßÛ

íRp×ßìÆ lì¡ØV : Íß~w× pël×

بابك سلامتى :pìFkpv

lì¡ØV íËÜçp¾ kDìÜF:qDìO×C HdD¤

2 æoDØz , 6 éZ߯ , íÎDØz lÜ×kph , ÚCpèN:íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

êlìzoßh 1379 kCkph: æoDØz ¢ìJÝìÎÞC

www.amordad.net سامانه 

 

Amordad_5.jpg (1057785 bytes)

 

 

Ýì×rÛCpëC

      íwìÏËÛC / ívoD¾ -  é×DÜìçDÊ :´ßÛ

ÚߨÜço qpGëp¾ :pìFkpv

ÚCpëC íÛDOvDF ÝìñA Þ ÌÜçp¾ ypOwÊ Þ ¢çÞtJ rÆp× :qDìO×C HdD¤

CkDÛDÆ -oÞßÇÛÞ:íÛD¡Û

703 Donegal Place, North Vancouver,

BC , Canada V7N 2X6

(604) 986  2077 :Ý¿ÏN

(604) 986  5081 :pF DØÛ

 q3738 æD×pè×: æoDØz ÝìÎÞC

 email: ancientiran@hotmail.com  : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

     IranZaminMehr38_2.jpg (80600 bytes)IranZamin1.jpg (627872 bytes)

 

 

ÚDìvoDJ

       ívoD¾   (íµDØOVC - íËÜçp¾ )é×DÜçD×:´ßÛ

êoDëpèz kClèz : Íß~w× pël×

êpìFkpv êCoßz :pìFkpv

íO¡Noq ÚDÛCßV æDËzDF Þ ÚD×qDv :qDìO×C HdD¤

krë ÚDOvC íO¡Noq ÚDÛCßV æDËzDF Þ ÚD×qDv ,ælÇ¡NAéZ߯ ,íÛDzDÆ g ,krë :íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

(g1381) íO¡Noq3740 qÞoßÛ : æoDØz ÝìÎÞC

parsianyazd@yahoo.com : íÇìÛÞpOÇÎC PwJ

 

       Parsian1_3.jpg (106121 bytes)Parsian1_2.jpg (386280 bytes)Parsian1_1.jpg (548462 bytes)

 

  yÞpv ÖDìJ

  ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

:pìFkpv

ÚDìO¡Noq ÚßÛDÆ :qDìO×C HdD¤

Zoroastriska Centret, Box 145, 424 24 Angered, Sweden  :íÛD¡Û

+46-31-24  06 16:Ý¿ÏN

+46-31-24 20 67:pFDØÛ

íO¡Noq 3736 : æoDØz ÝìÎÞC

    info@webzc.com  or    zc@work.utfors.se: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

Fall 3738 Z  -   No. 3,   3rd year      

   PayamSoroosh_win38_2.jpg (84411 bytes)  PayamSoroosh_win38_1.jpg (219870 bytes)

íO¡Noq 3738 rìñDJ , 3 æoDØz ÖÞk ÍDv

 

pè× ÈìJ

   íwìÏËÛC / ívoD¾  -  é×DÜÏ¥¾ :´ßÛ

íÜëÞpèz ÚDFpè× pOÆk :pìFkpv

íÜëÞpèz ÚDFpè× pOÆk :qDìO×C HdD¤

#302 - 1972 Bellevue Ave, West Vancouver BC V7V 1B5, Canada :íÛD¡Û

CkDÛDÆ (604) 922  3491 :pF DØÛ/Ý¿ÏN

êlìzoßh 1366 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

 payke-mehr@hotmail.com : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

  DrShahrviniPlaque.jpg (58018 bytes)  wpeD.jpg (41277 bytes) 

Spring 2000

 

     DOwìZ

   ívoD¾ - é×DÜçD× Þk:´ßÛ

êoDëpèz rëÞpJ :pìFkpv

oßJ ÈÏ× rëÞpJ :qDìO×C HdD¤

13145/593 æoDØz íOwJ ÁÞlܤ ,ÚCpèN :íÛD¡Û

ÚCpèN (+9821) 6414014 :Ý¿ÏN

êlìzoßh 1362 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

 tchissta@mavara.com : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

Web Site

 

  Chista171.jpg (50416 bytes)      

   October 2000      

 

 

   pçÞp¾

   ívoD¾   - é×DÜçD× Þk:´ßÛ

êoDëkr×pç oDëkr×pç :pìFkpv

pçÞp¾ ÚD×qDv :qDìO×C HdD¤

  15996íOwJ lÆ , 7 æoDØz ,kD¡×DF éZ߯ , íÎDØz ³¾Dd g  ,ÚCpèN :íÛD¡Û

ÚCpèN (+9821) 880 9665 :Ý¿ÏN

êlìzoßh 1345 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

  : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

 

  1379 ÚDOw×q                  

       FravahrWinter1379_2.jpg (83900 bytes) FravahrWinter1379_1.jpg (80043 bytes)       

                               No. 7-8, 1379              

 

 

yDÇÜÆ ÈìJ

  íwìÏËÛC / ívoD¾ -  é×DÜÏ¥¾ :´ßÛ

:pìFkpv

íÎDØz êDÇëp×A íÛCpëC ÚClFß× yDÇÜÆ :qDìO×C HdD¤

POBox 22911, San Diego, CA 92192, USA :íÛD¡Û

:pF DØÛ/Ý¿ÏN

: æoDØz ÝìÎÞC

  : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

wpe29.jpg (37854 bytes)

Spring 2000

 

 

DzC æCo

    ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

êolìzúC ÚDFpè× êDÂA:pìFkpv

êolìzúC ÚDFpè× êDÂA:qDìO×C HdD¤

20900 Homestead Road Apt# B11, Cupertino, CA 95014, USA   :íÛD¡Û

(408) 253 7719 :Ý¿ÏN

(408) 871 2901 :pFDØÛ

: æoDØz ÝìÎÞC

   : íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

Norooz 3739Z #17              

    RahAshaNorooz39_2.jpg (61699 bytes)RahAshaNorooz39_1.jpg (45382 bytes)

q3739 qÞoßÛ -17 æoDØz - ÙWÜJ ÍDv

 

 

     (rìËÛCpF é¡ëlÛC ÚDÜiv) pOÛD×

    ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

:pìFkpv

ÚDìO¡Noq ÚßÛDÆ :qDìO×C HdD¤

Zoroastriska Centret, Box 145, 424 24 Angered, Sweden  :íÛD¡Û

+46-31-24  06 16:Ý¿ÏN

+46-31-24 20 67:pFDØÛ

: æoDØz ÝìÎÞC

    info@webzc.com  or    zc@work.utfors.se: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

No. 4, Winter 3738 Z

Manthra_win38_2.jpg (397185 bytes) ManthraWin38_1.jpg (59228 bytes)

íO¡Noq 3738 ÚDOw×q ,4 æoDØz

 

 

  ÈZCÞ

UpÆ ÚDìO¡Noq ÝØWÛC íÏhCk é×DÛpGh

 

ívoD¾ - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

,êrëÞpJ yo߯,ÖColJ ,êoÞDhpOhC Ý졾C, ÚCßìÆomA ÙOvo :ÚDÊlÜwëßÛ êCoßz

ÖD¿ÇìÛkDzp¾,lFpè× ÈFDF,êpÏèzÝìè×,ívoDJ ÚDìÛDèV ÖDçpJ, êrëÞpJ yoDìÆ

UpÆ ÚDìO¡Noq ÝØWÛC  :qDìO×C HdD¤

UpÆ 31585-635 íOwJ ÁÞlܤ  :íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

:pFDØÛ

: æoDØz ÝìÎÞC

: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

Vachak.jpg (72656 bytes)

 

 

 P×ßç

 

  íwìÏËÛC / ívoD¾     - é×DÜÏ¥¾:´ßÛ

íÛCpëC ÞpwiìÆ oßw¾pJ - pè× ÌÜçp¾ pOÆk :pìFkpv

ÚDOvDF ÚCpëC êDèìvo pF rÆp× é×DÜÏ¥¾ :qDìO×C HdD¤

1597 Center for Ancient Iranian Studies :íÛD¡Û

:Ý¿ÏN

êlìzoßh 1378 ÍDv: æoDØz ÝìÎÞC

: íÇìÛÞpOÇÎC uokA

 

wpe24.jpg (29722 bytes) 

 

 

     

 

Winter

لینک نوشته

جایگاه سروش در گاتها و مدیتیشن امروزی
ارایه و دفاع مهرانگیز غیبی از نوشتار
جایگاه سروش در گاتها و مدیتیشن امروزی
   
کامبیز رستمی   
مهرانگیز غیبی، نخستین ارایه کننده نوشتار در رده اصلی بالای 18 سال بود. وی در نوشتار خود کوشیده بود جایگاه سروش را در گاتا و مدیتیشن امروزی بررسی کند.

وی در سخنان خود گفت: سروش، از ریشه سرو به معنی نیوشایی است و در واقع می توان آنرا شنیدن پیام مزدایی با گوش جان دانست. واژه سروش بارها در اوستا ذکر شده است، اهنودگات را نیز یشت سروش می نامند. در اوستاهای روزانه، اوستاهای ویژه درگذشته بارها این ایزد یاد می شود و ذکر می شود که سروش را به گونه ای متفاوت از ایزدان دیگر باید ستود و در واقع یزته است.در مدیتیشن نیز هدف را باز کردن گوش درون می نامند. و در واقع شباهتی بین این دو دیده می شود. از دیگر سو استوره ها از سروش یاد می کنند و به ما می آموزند که برای به دست آوردن سروش بایستی با دلدادگی و اندیشه درست به اهورامزدا اینان داشت. بدینگونه می آموزیم که سروش در مان بخش روح است و با مانتره به آن می توان دست یافت.
 غیبی در پایان به پاسخ پرسشهای داوران پرداخت.


لینک نوشته

به مناسبت هوزورو قديم
به مناسبت هوزورو قديم
سرود «شد فرودين» را بشنويد
 
Image
بر اساس گاهشماري قديم امروز سوم امرداد ماه برابر است با خورداد و فروردين ماه يعني زادروز اشوزرتشت اسپنتمان و اين مراسم با وجود اينكه سالهاست زرتشتيان از تقويم جديد استفاده مي كنند همچنان مورد توجه است. به همين مناسبت مي توانيد در ادامه مطلب سرود زيباي «شد فرودين» را بشنويد

براي شنيدن سرود «شد فرودين» اينجارا كليك كنيد.
 براي دانلود آن نيز مي توانيد بعد از كليك راست، گزينه (save target as) را انتخاب نماييد. حجم فايل 2.90 مگابايت.

گفتني است به دليل در نظرگرفتن روز اضافي سالهاي كبيسه بعد از حمله اعراب فرودين ماه بر اساس تقويم قديم به اواخر تير و امرداد ماه رسيده است.

لینک نوشته

حمام و قلعه کردشت


منطقه ارس همچون ساير نقاط آذربايجان شرقى با بهره مندى از طبيعت بكر و زيباى سواحل رود ارس و جنگل هاى ارسباران، آثار تاريخى بسيارى را در خود جاى داده است.
وجود رود ارس به عنوان منبع آب و سواحل حاصلخيز آن و نيز آب و هواى معتدل استان در فضاى كوهستانى موجب ايجاد بناها و آثار زيباى تاريخى و مذهبى بسيار در منطقه شده است.
از آثارى كه در سواحل رود ارس و در مرز ايران و جمهورى هاى آذربايجان، ارمنستان و نخجوان قرار دارد، مى توان به كاروانسراى شاه عباسى، كليساى چوپان، امامزاده شعيب(برج دوزال)، امامزاده سيد محمدآقا و قلعه و حمام كردشت اشاره كرد.اين بقاياى تاريخى متنوع به همراه طبيعت زيباى سواحل ارس مى تواند به عنوان بسته گردشگرى مذهبى و طبيعى مورد توجه گردشگران داخلى و خارجى قرار گيرد. به منظور آشنايى و معرفى هرچه بيشتر مناطق گردشگرى منطقه آزاد ارس، خبرنگار «ايران زمين» گفت وگويى با ابراهيم ناصرى، كارشناس رسانه اى اين منطقه انجام داد.
*كردشت
كارشناس رسانه اى منطقه آزاد ارس، روستاى كردشت يا كوردشت را در تاريخ جنگ هاى ايران و روس، مركز ستاد مرحوم عباس ميرزا نائب السلطنه معرفى كرد و گفت: در آن زمان عبور و مرور از رودخانه ارس از طريق اين منطقه انجام مى شد و وجود حصار و برجك هاى ديده بانى از يك وضع فوق العاده و استراتژيك آن زمان حكايت مى كند .
به گفته ابراهيم ناصرى، مرحوم مستوفى قزوينى در اثر خود يعنى نزهة القلوب، از اين روستا نام برده است. فاصله كردشت تا شهر مكرى (مقرى) حدود
۳ كيلومتراست و گذرگاه اين منطقه به نام (نوردوز) مورد توافق قرار گرفته است.
*مجموعه كردشت
ناصرى، مجموعه كردشت را شامل: ۸ بناى تاريخى اعم از حمام بزرگ، عمارت، حمام كوچك، مسجد غريب، ديوانخانه، يخچال، قلعه عباس ميرزا و ساخلو
( پادگان نظامى ) اعلام كرد و به معرفى هر كدام پرداخت.


* حمام كردشت
كارشناس رسانه اى منطقه آزاد ارس، اثر تاريخى حمام كردشت را به همراه چند اثر تاريخى ديگر كه مجموعه تاريخى كردشت نام گرفته است، از زيباترين بناهاى دوران قاجاريه اعلام كرد و افزود: حمام كردشت از زيباترين حمام هاى آذربايجان شرقى است كه با معمارى اصيل سنتى در روستاى كردشت از توابع جلفا و در سواحل زيباى رود ارس واقع شده است.
به گفته وى، اين حمام در ميان باغ بزرگى ساخته شده است و داراى يك هشتى به صورت ۸ ضلعى به ابعاد ۳‎/۵ در ۳‎/۵ و به ارتفاع ۴‎/۳ متر است كه يكى از اضلاع، درب ورودى و يكى ديگر راه ورود به رختكن يا سربينه است . سربينه حمام نيز ۸ ضلعى به اضلاع
۳‎/۵ متر و ارتفاع ۸‎/۵ متر است و گنبد بزرگ آن بر روى جوز ها و ۸ ستون سنگى ۸ بر، استوار شده است، همه ستون ها داراى سر ستون هاى سنگى مقرنس است كه به وسيله ملات سرب مذاب به ستون ها وصل شده اند. گنبد سربينه داراى كاربندهاى جالب مزين به
آهك برى هاى زيباست، سكوهاى رختكن با طاق ضربى پوشيده و در زير آن كفش كن هايى تعبيه شده است.
وى، گرما خانه را فضايى معرفى كرد كه از ۴ ستون سنگى ۸ بر و ۲ حوض بزرگ مستطيل شكل و اتاقى با گنبد قير اندود تشكيل شده است و نور داخل سربينه و گرماخانه به وسيله روزنى كه در نوك گنبد قرار دارد تأمين مى شود و گويا بر روى آن روزن ها سنگ هاى مرمر نازك و ظريفى نصب بود كه نور آفتاب از آن نفوذ مى كرد، و داخل حمام را به طور يكنواخت روشن مى كرد. حمام كردشت بخش هاى ديگرى نيز دارد كه بسيار ديدنى و قابل مطالعه است. عباس ميرزاى قاجار در دوران جنگ هاى ۳۰ ساله ايران و روس اين مكان را به عنوان قلعه نظامى و مقر فرماندهى خود انتخاب كرده بود.همچنين وجود رود ارس و باغ هاى اطراف اين اثر بر زيبايى و اهميت آن افزوده است. اين حمام هر چند از نظر ساختمانى به حمامهاى دوره صفوى شباهت زيادى دارد ولى از آثار دوره قاجاريه است.
به گفته وى،بخش هايى از اين بنا به علت بى توجهى در سال هاى گذشته تخريب شده است كه هم اكنون به همت سازمان ميراث فرهنگى و صنايع دستى و گردشگرى استان در دست مرمت و بازسازى است.
* قلعه كردشت
ناصرى، يكى از قلعه هاى تاريخى آذربايجان شرقى را كه در روستاى كردشت ودر ساحل رود ارس بنا شده است، قلعه كردشت معر فى كرد و افزود: اين قلعه به لحاظ ارزش و اهميت نظامى و تاريخى به خصوص دوران حكومت عباس ميرزاى قاجار نائب السلطنه فتحعلى شاه در آذربايجان شرقى بيشتر مورد توجه بوده است و عباس ميرزا در مبارزات خود عليه تجاوز روسيه تزارى از اين قلعه استفاده مى كرد.آنچه به نظر مى رسد، قبل از استفاده از قلعه كردشت اين قلعه نظامى وجود داشته است و بناى آن را به سده هاى نخستين اسلامى نسبت مى دهند.
به گفته وى، قلعه عباس آباد كردشت در سمت چپ جاده كردشت به خروانق در بالاى تپه اى صخره اى بنا شده است و در جبهه شمالى آن در ورودى است و در ارتفاعات اين قلعه ديواره ها از جنس سنگ و آجر ساخته شده است و به فاصله معينى نزديك به يكصد متر از يكديگر ۶ برج نگهبانى وجود داشته كه اكنون قسمتى از اين برج ها پابرجاست.
وى، با اشاره به اين كه ساحل رود ارس در بخش جنوبى از پايگاه هاى مهم دفاعى عباس ميرزا در مقابل تجاوز روس ها بود و مكان مناسبى براى پشتيبانى ارتش ايران در دوران قاجار به شمار مى رفت،گفت: قلعه نظامى عباس آباد كردشت امكان جاى دادن سربازان متعدّدى را داشت و براى رفاه و آسايش سربازان مستقر، همواره آماده مقابله با قواى مهاجم روسيه بود و بارها از رود ارس گذشته و به ساخلوى
( پادگان ) سربازان روسى شبيخون مى زدند.
وى، درباره سقوط قلعه كردشت گفت: وقتى در سال ۱۲۴۳ ه-ق (۸۴۱ م) سپاهيان روس از رود ارس عبور كرده و جلفا ، نخجوان ، مرند و اصلاندوز را تصرف كرده و به سوى تبريز روانه شدند، قلعه كردشت نيز به دست قواى دشمن سقوط كرد و بعد از تصرف قلعه، مدتى بعد از آن و در ايام برقرارى صلح و متاركه تركمنچاى كه بين ايران و روس برقرار شد، قلعه كردشت مدتى مورد استفاده سربازان روسى بود ولى به تدريج با تخليه قواى روسى، قلعه مزبور مورد انهدام و ويرانى قرار گرفت و قسمتى از تأسيسات آن به غارت رفت.همچنين بعد از اين كه روس ها اين منطقه را تخليه كردند و امور استان را به نيروهاى دولتى واگذار كردند اين قلعه بارها مورد استفاده امراى محلّى و حكام
قره باغ قرار گرفت و در اواخر دوره قاجار و اوايل حكومت پهلوى اين قلعه خاصيت نظامى خود را از دست داد.
* موقعيت روستاى كردشت
كارشناس رسانه اى منطقه آزاد ارس، به موقعيت روستاى كردشت اشاره كرد و گفت: روستاى كردشت از بخش ورزقان و شهرستان اهر و دهستان ديزمار غربى واقع شده است . فاصله كردشت تا ورزقان ۶۶ كيلومتر و تا اهر ۱۲۶ كيلومتر و تا جلفا ۷۰ كيلومتر است. اين روستا در غرب اهر و ورزقان بنا شده است .كردشت در درّه بسيار حاصلخيز و زيبايى در ساحل جنوبى ارس واقع است و رودخانه مرزى ارس در درّه بسيار عميق شمال با شدت تمام از غرب به شرق منطقه جريان دارد. كوه هاى بسيار بلند و صخره اى سرتاسرشمال و جنوب كردشت را فرا گرفته است. بنابر اين، تنها معبر قابل توجه كنار ارس از اين روستا مى گذرد و استقرار اين روستا به تبعيت از وضع پستى و بلندى در جهت شرقى- غربى عملى شده است.كوه هاى بلند صخره اى ساحل شمالى ارس درخاك جمهورى آذربايجان واقع است و در سمت جنوب آن در بلندى هاى كوه هاى مشرف به روستا يكى از قلعه هاى تاريخى و نظامى دوره قاجار بنا شده است، بعلاوه غير از قلعه تاريخى كردشت حمام تاريخى باارزشى هم بنا شده است.
وى درباره آب و هواى كردشت گفت: اين روستا به تبع منطقه ارس داراى آب و هواى گرم و مرطوب است.تابستان در اين منطقه گرم و طولانى و زمستان خنك و ملايم است و در فصل تابستان گاهى اوقات ميزان درجه حرارت به بالاتر از ۴۰ درجة سانتى گراد مى رسد.
* حمام تاريخى جلفا
كارشناس منطقه آزاد ارس، به حمام تاريخى جلفا اشاره كرد و افزود: اين حمام تاريخى در قسمت مركزى و در كنار ريل هاى راه آهن و جنب خانه هاى گمرك شهرجلفا واقع شده است كه قسمت اعظم آن در سال ۷۲ از سوى سازمان ميراث فرهنگى از زير خاك بيرون آورده شد و تعميراتى نيز بر روى آن صورت گرفت. اين حمام داراى پايه هاى سنگى بسيار زيباست كه به صورت هنرمندانه تراشيده شده اند و سردر آن با سنگ و آجر تزيين شده است. در قسمت هاى داخلى آن آهك برى هاى ساده و رنگى نيز مشاهده
مى شود.اين حمام به دوره قاجار تعلق دارد و از لحاظ معمارى شبيه حمام كردشت است و عليرغم اينكه چندان مورد توجه مسئولان قرار نگرفته است،كمترازحمام كردشت نيست
لینک نوشته

امروز آدینه بیست و نهم آبان 1388 خورشیدی برابر با روز خورداد (تندرستی و رسایی) از ماه آذر سال 3747 دینی زرتشتیان

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
مرجع کامل درباره دین زرتشتی

آرشیو وبلاگ
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386

پیوندها
محفل عشق
Z A R T O $ H T
زرتشت وایران با ستان
اشو زرتشت
گنجور
اندیشه زرتشت و ایراني|Zoroaster & Iranian Thoughts
کوروش کبیر
مهر خورشید
زرتشت وایران باستان
اهورا مزدا
کوروش بزرگ
پرشین
تاریخ و فرهنگ ایران باستان
کوروش ابر مرد تاریخ
وب سایت کورش نیکنیام
نوشته بر باد.وحید جان
وبلاگ دریا ناز
زرتشت ابر مرد مشرقی
اهورامزدا
آتشکده ایران.ایران شناسی
زرتشتیان ایران
نسیم ابرشیمن
زرتشت
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
همبستگی فرهنگی جهانی اوستا _زرتشت
کتاب الکترونیک دینی زرتشتی
فارسی سره
تمدن پر شکوه ایران باستان
فرهنگ جامع نامها و اسامی ایرانی
سایت آقای دکتر کزازی
آنونس؛عکس؛مشخصات؛فیلم های سینمای امروز
یتا اهو
کلوپ هوادران گلشیفته فراهانی
سایت رسمی باشگاه پیروزی(پرسپولیس)
به یاد کوروش بزرک
آهنگهای داریوش اقبالی
هفته نامه اشو زرتشت
اهورامزدا
زرتشت
جهان بینی زرتشتی
دختر آتش
imanzartosht
سیستم نوین در ایجاد وب سایت.Chonoo
زرتشت وآیین او را چقدر می شناسیم
دانشگاه ادیان ومذاهب
ندای ملت
تارنمای خبر وتحلیی زرتشتیان.برساد
موسسه مطالعات معاصر تاریخ ایران
زرتشت
آذرگشنسب
سایت خیلی خلیی جالب
گالری عکس شمال
گتیارینه
چت باکس
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ

سايت هواداران تراكتورسازي
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده